یادداشت اختصاصی دکتر ابراهیم اخلاصی برای روز جوان

چرا دوست داریم زیبا و جذاب قضاوت شویم؟

اندیشه /
شناسه خبر: 463421

چرا بدن تا به این میزان برای افراد مدرن واجد اهمیت گردیده است؟ عوامل مؤثر در مسأله­ مندی بدن کدامند؟ پیامدهای مترتب بر مسأله­ مندی بدن چیست؟ این قبیل پرسش ­ها همگی مصادیقی از سؤالات معطوف به ابعاد متعدد زیبایی ­شناختی، پزشکی، و جنسیتی مرتبط با بازنمایی اجتماعی بدن هستند. تأملات نظری و مطالعات تجربی انجام شده در قلمرو جامعه­ شناسی بدن، به مثابه یکی از حوزه­ های تخصصی جامعه­ شناسی، هر کدام به نوعی پاسخ ­های متفاوتی را در این باره فراهم آورده ­اند

گروه اندیشه:

 

جوانان، مسأله مندی بدن و عقلانیت فرهنگی

تأمل مختصر در مؤلفه ­های ظاهری کنش­گران مدرن در زندگی روزمره، پرداختن آن­ها به بدن را در قالب کاربست انواع رویه­ های زیبایی ­شناختی، آرایشی، پزشکی، ورزشی و امثال آن به روشنی به ما بازمی ­نماید. این میزان از التفات خاطر افراد به بدن مسأله­ مندی آن را در عصر ما نشان می ­دهد. وجه خاص و ممیزه مسأله­ مندی بدن، نمایشی بودن و رصد دائمی آن از سوی کنش­گران مدرن است. فراوانی بدن­ های مدیریت شده، و نمودهای مختلف آن، در مقایسه با آن چه در گذشته ساری و جاری بوده است، از یک سو، و تنوع و تکثر مندرج در آن از سوی دیگر، سؤالات گوناگونی را در ذهن تداعی می کنند؛ پرسش ­هایی از قبیل این که: چرا بدن تا به این میزان برای افراد مدرن واجد اهمیت گردیده است؟ عوامل مؤثر در مسأله­ مندی بدن کدامند؟ پیامدهای مترتب بر مسأله­ مندی بدن چیست؟

این قبیل پرسش ­ها همگی مصادیقی از سؤالات معطوف به ابعاد متعدد زیبایی ­شناختی، پزشکی، و جنسیتی مرتبط با بازنمایی اجتماعی بدن هستند. تأملات نظری و مطالعات تجربی انجام شده در قلمرو جامعه­ شناسی بدن، به مثابه یکی از حوزه­ های تخصصی جامعه­ شناسی، هر کدام به نوعی پاسخ ­های متفاوتی را در این باره فراهم آورده ­اند. بنا به یک اعتبار، توجه افراد به بدن از دو منظر روانشناسانه و جامعه ­شناسانه قابل تحلیل و تعلیل است. با این تأکید که هدف ما در این جُستار پرداختن به نقطه نظر روان­شناختی نیست، اما اجمالاً به این بیان اکتفاء می­کنیم که در ساحت روان­شناسی، التفات خاطر افراطی و بیمارگون افراد به بدن ذیل رویکردهای شناختی و فردمحور، و با بهره جستن از تعابیری نظیر کمبود عاطفی، احساسی، روانی و روحی، عقده­ حقارت، شیدایی، خودشیفیتگی، نیاز به­ دیده ­شدن و دیگر موارد مشابه مورد تحلیل قرار می گیرد. با این که نفی عوامل مذکور را روا نمی­دانیم، اما با عنایت به فراوانی و تنوع معنادار دغدغه­ های بدنی کنش­گران مدرن بر این باور هستیم که مسأله­ مندی بدن را نمی ­توان صرفاً با استناد به این سنخ عوامل فردی تبیین نمود، چرا که تلقی روان­شناختی از مسأله ­مندی بدن، به عنوان یک امر اجتماعی، نه یک امر روان­شناختی و فردی، از کفایت تبیینی قابل قبولی برخوردار نیست. ضرورت ارائه تعلیل­ها و تبیین­های جامعه­شناختی معطوف به مسأله­مندی بدن از همین جا ناشی می­گردد. در جامعه ­شناسی پارادایم­ های چندگان ه­ای وجود دارند که هر کدام تبیین­ های متناظر با مفروضات و اصول موضوعه خود را در این­ باره در اختیار قرار می ­نهند. مطابق با الگوی ساختاری-کارکردی، مسأله ­مندی بدن، به عنوان یک واقعیت اجتماعی، متأثر از دیگر واقعیت­ های اجتماعی بوده که تحلیل و تبیین آن نیز لازم است در نسبت با دیگر واقعیت­ های اجتماعی، از قبیل نظام سیاسی، نهادهای جامعه­ پذیر کننده نظیر نظام آموزشی، خانواده و رسانه­ های جمعی صورت پذیرد. در این الگو، برداشت­ ها و تلقی­ ها و تفاسیر شخصی کنش­گران اجتماعی محلی از اِعراب نداشته، و اصطلاحاً مسموع نیستند؛ هم­چنین، مطابق با مفروضات و سازه ­های نظری رویکرد ساختاری کارکردی، برخی از ابعاد مسأله­ مندی بدن در حوزه عمومی جامعه ایرانی، به ویژه بازنمایی زیباشناختی، آرایشی و جنسی آن، به این اعتبار که در تقابل با ارزش­ها و هنجارهای دینی، قانونی، و عرفیِ معطوف به شرم و حیاء و عفت، و نیز در تنافر با محوریت خانواده و زناشویی واقع می­شوند، به منزله نوعی آسیب­ اجتماعی قلمداد می­ گردند. بر خلاف رویکرد فوق، رویکردهای تفسیری در جامعه­ شناسی با لحاظ نمودن انگیزه­ ها و تلقی­ های فردی و ادراکات کنش­گران، سعی خود را مصروف معناشناسی و فهم مسأله­ مندی بدن، از منظر کنش­گران اجتماعی می­ نمایند. لازم به ذکر است در جامعه­ شناسی تفسیری مسأله ­مندی بدن در میان کنش­گران اجتماعی و سایر مقولات بعدی و پسینی برآمده از آن، نظیر ساختارهای اجتماعی و فرهنگ، به مثابه امور معنادار برآمده از انگیزه­ ها و کنش­ های کنش­گران اجتماعی، و نیز حاصل فعل ­و انفعالات مندرج در ارتباطات متقاطع کنش­گران با یکدیگر انگاشته می ­شود؛ این در حالی است که در روان­شناسی پرداختن افراد به بدن به منزله نوعی رفتار فردی، نه یک کنش، تلقی می­ گردد، و تالی­ های کلان بعدی حاصل از آن نیز مطمح نظر واقع نمی ­شود. یکی از وجوه اساسی شقاق بین رویکردهای تفسیری در جامعه­ شناسی، با رویکردهای شناختی و فردمحورِ مندرج در علم روان­شناسی، حداقل در معنای کلاسیک و اورتودوکس آن، در همین نکته نهفته است. بدین ­سان، از منظر جامعه­ شناسی تفسیری، تحلیل چرایی مسأله­ مندی بدن، و ساخت اجتماعی آن موقوف به احصاء فهم و تفاسیری است که کنش­گران اجتماعی پیرامون مدیریت بدن خودشان، به عنوان یک کنش، یعنی به عنوان رفتاری که همواره معطوف به دیگری است، و در نسبت با دیگران موجودیت می­ یابد، ارائه می­ دهند. به این ترتیب، در علم جامعه­ شناسی، اگر در پارادایم ساختارگرایی کارکردی، مصادیق مختلفی از انواع ساختارهای اجتماعی به منزله عوامل مؤثر در بروز پدیده­ های اجتماعی محسوب می ­شوند، اما در پارادایم تفسیری، نقش عاملیت­ ها، یا همان کنش­گران اجتماعی، و نیز نوع تفاسیر ارائه شده از سوی آن­ها، در پدیدار ساختن ‍مسأله­ اجتماعی بدن برجسته می­ گردد. سرانجام این که رویکردهای نظری متأخر در جامعه­ شناسی، همگی به نوعی در مقام جمع عاملیت و ساختار، با استفاده از اصطلاحات و مفاهیم نظری گوناگون، از قبیل میدان اجتماعی، عادت­ واره، ساختاربندی، واقع شده­ اند. به بیان دیگر، با مورد چالش قرار گرفتن انواع دوگانه­ ها در جامعه­ شناسی، از قبیل فرد و ساختار، ذهن و عین، انگیزه و اندیشه، و غیره، مسأله­ مندی بدن به مثابه امری که از یک سو در نسبت با کنش­گر انسانی و از سوی دیگر در ارتباط با رویه­ های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قرار می ­گیرد، مورد تأکید قرار گرفته است. از باب مثال، رسانه­ های جمعی در عین ترویج و تثبیت نمود و ایماژهای خاصی از بدن در جامعه، به طورهمزمان، ناگزیر از ملاحظه سلائق و ذائقه ­های اجتماعی مربوط به بدن در برنامه ­ها و محصولات تولیدی خود بوده، تا بدین ترتیب، مخاطبان بیشتری را به خود جذب نموده، و یا حداقل، با نگه داشتن سطح معینی از مخاطبان، از ریزش مخاطب جلوگیری به عمل آورند. هم­چنین، صنعت زیبایی و پزشکی مدرن، در مقام پاسخ به ذغدغه­ های وجودی و فرهنگی کنش­گران اجتماعی، از قبیل جوانی، شادابی، زیبایی، اجتناب از پیری و مرگ، ضمن ارائه رویکردهای کنترلی و پیشگیرانه متعدد، به طور همزمان، بازتولید و بقای صنعت زیبایی و پزشکی را در گرو بسط و گسترش استانداردهای کنترلی و پیشگیرانه خاصی در حوزه زیبایی و سلامت می­ دانند تا به موجب آن چرخه اقتصاد زیبایی و درمان همواره به صورت فعال و پویا محفوظ نگه داشته شود. مباحث درج شده تا بدین­ جای یادداشت حاضر ناظر به تأثیر و تأثیرات بیرونی مؤثر در مسأله­ مندی بدن بود؛ اما واقعیت این است که توجه کنش­گران مدرن به بدن و ملحقات آن از نقطه نظر هویت­ یابی نیز مورد توجه صاحب­نظران و پژوهشگران اجتماعی قرار گرفته است. به عنوان مثال، پوشش از جمله موارد مرتبط با مسأله ­مندی بدن است که کاربرد آن در جامعه ما تقریباً به میزان قابل توجهی از سطح نیاز فراتر رفته و به سطح نمایش و هویت­ یابی رسیده است. اهمیت نمایش برند لباس، به مثابه یک امر فرهنگی،‌ از حیث کارکردهای هویتی و تمایزبخشی آن قابل تحلیل است که نشان از ورود بخش اعظمی از جامعه ما به گفتمان مصرفی دنیای مدرن دارد. امروزه «خود»، با پیدا کردن قدرتی بی­ بدیل، تبدیل به یک پیش ­درآمد اساسی در تکوین و تثبیت «سبک زندگی» گردیده است که ذیل آن بدن و نوع پوشش، به عنوان دسترس­‌پذیر‌ترین سرمایه، و نیز به منزله سهل ­الوصول­ترین عامل تمایز و نمایش هویت، از مدخلیت تام برخوردار شده ­اند و «جامعه بدنی» را شکل می­دهند. مطابق نظریه ­های جدید، نظارت و تأیید دیگران در کنش ­های بدنی و زیبایی ­شناختیِ معطوف به تمایز و نمایش هویت، از طریق فرایند «پایان ناپذیر» کنترل بدن، تبدیل به یک امر ضروری می­گردد. این امر خالی از پاره ­ای پیامدهای سوء نیست؛ بی­ اشتهایی عصبی، که طی آن غذا و رژیم گرفنن تبدیل به دغدغه دائمی افراد می­ شود، از جمله مهم­ترین پیامدهای نامطلوب بازتابندگی هویت از طریق مشارکت ­دهیِ بدن در فرایند بازتعریف «خود» محسوب می­ شود.

 

پرسشی که لازم است توجه کافی به آن مبذول داشته شود، این است که چرا بدن و جسمانیت، تا به این میزان به منزله محوری ­ترین عنصر مقوم و سازنده «هویت» قرار گرفته است؟ کلی­ ترین مفهومی که می­ توان به استناد آن پاسخ موجهی را در مقابل پرسش فوق­ الذکر فراهم نمود، مفهوم «مادی شدن فرهنگ» و فروکاست مبادی قدسی و عرشی هویت آدمی به موجودیت­ های زمینی و این­ جهانی است که «جسمانیت» مصداق تام­ و­ تمام آن است. به گفته برخی صاحب­نظران، در جامعه ایران «بدن برای مصرف» جای خود را به «بدن برای نمایش» داده است. گفت وگو های انجام شده با جوانان مصرف­ گرا، به ویژه دختران، نشان می ­دهد اشتیاق پوشیدن برخی لباس ­های موجود در ویترین مغازه ­ها دلیل اصلی انتخاب رژیم­ های لاغری از سوی آن­هاست که گاه با تحمل مشقات زیاد و تحمل آسیب­ های زیان­بار رژیم ­های سخت همراه بوده است. از باب جمع­بندی، به ذکر این نکته بسنده می­ شود که مجموع این مباحث همگی ناظر به این معنا هستند که دلالت­های شناختی و رفتاری برآمده از پاسخ به ضرورت وجودی هویت­ سازی، یعنی همان پرسش سهمگین و معروف «من کیستم» در سطح انتزاعی از یک طرف، و تلاش به منظور برساخت نوعی گفتمان متفاوت با گفتمان رسمی و ارزش­ها و هنجارهای تجویزی مندرج در گفتمان مسلط در سطح انضمامی از طرف دیگر، بخش اعظمی از وجوه مختلفه مسئله ­مندی بدن، بویژه در میان جوانان، زنان و دختران را تبیین می­ کند. بدیهی است مواجهه معقول و خردمندانه با مسئله­ مندی بدن در جامعه ایران، از مسیر هولناک، پرهزینه اما کم ­حاصل مداخلات سخت­ افزارانه عبور نمی کند. تجربه انباشته و عدم توفیقات قبلی در این­ باره بهترین هشدار و چراغ راهنما، در جهت امتناع از دمیدن در شیپور ناموزونِ آزمودن دوباره آزمودنی­هاست. مواجهه منطقی با مسئله­مندی بدن در میان جوانان ایرانی صرفاً ذیل عنوان «واقع­گرایی آرمانی»، و در پرتو به­ رسمیت شناختن عنصر انتخاب، پذیرش سلائق مختلف، و گرایشات گوناگون در میان جوانان، و در نهایت، ایجاد بسترهای لازم به منظور ایجاد و تثبیت سنت مرضیه نقد و گفتگوهای متکثر و چندسویه امکان­پذیر می­گردد. نتیجه مبارک برخاسته از این دست گفت­ وگوها، ظهور و بروز نوعی اجماع بین­ الاذهانی پیرامون سویه­ های مختلف مسئله­ مندی بدن، هم در مقام تئوری و هم در مرتبه پراکسیس و سیاست­گذاری اجتماعی، آن هم به گونه­ ای متناسب با اقتضائات جامعه ایرانی اسلامی، و در مناسبات جهانی­شده فعلی خواهد بود؛ طبیعی است رویکردها و رویه­های برآمده از این طریق، قهراً نمی­توانند ماهیت تجویزی، یک­سویه و از بالا به پایین داشته باشند. رویکردها و رویه ­های مذکور برآمده از توافق و اجماع غالب صاحب­نظران و ذینفعان، از جمله جوانان، به این اعتبار که برخوردار از ماهیتی دموکراتیک و توافقی هستند، می ­توانند در تعامل و رقابت با ابعاد و مؤلفه­ های گوناگون بدن مسأله ­مند در جامعه مصرفی و نیز در داد و ستد با چگونگی و کیفیت مواجهه با آن از سوی جوانان، صورتبندی بدن را به گونه­ ای متفاوت با آن­چه اکنون در جامعه شاهد آن هستیم، ترتیب دهند و زمینه­های لازم در راستای برساخت نوعی «عقلانیت فرهنگی» در جامعه فراهم آورند. لازم به ذکر است وجه نخست ضرورت وجودی شکل­گیری عقلانیت فرهنگی در جامعه و در میان جوانان، و در نسبت با بدن­ های مسأله­ مند، را می توان در فراوانی برخی رویه­ ها و نگرش ­های رایجی دانست که در عین برخورداری از اقبال عامه، اما به شکل معناداری تهی از بن­مایه­ های خردورزانه و نسبتاً فاقد وجاهت منطقی هستند؛ سویه دوم ضرورت مذکور، مدلول ممکنات و گشایش­ های فراوان مندرج در رویکردها و رویه­ های شناختی و رفتاری به­ جای مانده در مواریث ارجمند ایرانی- اسلامی و نیز در دیگر اندوخته­ های فکری و فرهنگی نوع بشر در سایر فرهنگ­ هاست که وجوه گسترده ­ای از آن برای بخش ­هایی از اقشار جامعه ما مغفول باقی مانده ­اند، و احیاناْ سازگار با زیست­ جهان جوان ایرانی برساخت اجتماعی نگردیده ­اند؛ تاباندن نور و پرده ­برداری از محتوای این قبیل مواریث، با استخدام ابزارهای پرنفوذی نظیر گفتگو، هنر، رسانه و تولید انواع محتوای سمعی و بصری می­ تواند بویژه برای جوان هویت­ جوی ایرانی راهگشا واقع گردند. به این ترتیب، غایت عقلانیت فرهنگی، همسو و هم­ افزا گشتن عقلانیت (به معنای خِرد)، با فرهنگ (به معنای کنش­های فراگیر و درونی شده) است؛ غایتی که البته هیچ نسبتی با قیم­ مأبی فرهنگی نیز ندارد. به نظر می­ رسد تاکنون متأثر از وجود «مضیقه اقناع»، توفیق قابل توجهی در بسط اجتماعی «عقلانیت فرهنگی» حاصل نگردیده است و در مواردی عقلانیت و فرهنگ - هر دو در همان معنایی که ذکر آن رفت - بدل به دوگانه­ های جمع­ ناپذیری گریده ­اند، به نحوی که اولی از عقل می­ لافد و دومی طامات می ­بافد. قبض آن مضیقه و بسط این عقلانیت همزمان نیازمند اتخاذ رویکردهای بین ­رشته ­ای، و هم ­سفرگی فلیسوفان، جامعه ­شناسان و مردم­شناسان در سطح آکادمی، و گسترش کانون­های گفت­ وگو در حوزه عمومی جامعه عزیز و ایرانی اسلامی ما خواهد بود.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.