بیار آنچه داری ز مردی و...

فرهنگی /
شناسه خبر: 463343

خودنمایی و به رخ کشیدن سبک و سیاق زندگی متظاهرانه در اینستاگرام قصه تازه‌ای نیست.

 این فضا تا دل‌تان بخواهد پر است از صحنه‌های نمایش لحظات انفجار تجمّل از جمله ساعت‌های رولکس بر مچ و دست‌ها که بر فرمان مازراتی و پورشه قرار دارند و قلاده‌های طلا بر گردن و به رخ کشیدن انواع مارک‌های دهان پرکن و... که ظاهراً تمامی ندارد و چنان که پیداست مدام بر شمار جماعت مانوردهندگان ثروت در اینستاگرام افزوده می‌شود و «شو»ی ثروت به اصطلاح بچه پولدارها با ولع و لذت تمام ادامه دارد!
بیایید با همدیگر- و اگر شد به اتفاق همین آقازاده‌ها- نگاهی به این پدیده بیندازیم.
بیایید تصور کنیم ما در خانه‌ای چشم باز کنیم که همه رؤیاهای خواسته و ناخواسته‌مان از قبل محقق و مهیا شده باشد. یعنی هر آنچه قابل تصور است و در صندوقچه پرجاذبه مادیات و رفاه و خوشی‌های دنیا می‌گنجد، از قبل در اختیارمان باشد! عجله نکنید، تا این جای کار هیچ عیب و ایرادی در کارمان نیست. ناز شست مان؛ بخت یاری‌مان بوده و هیچ احدی نه تنها نمی‌تواند کوچکترین خرده‌ای به ما وارد کند و طعنه‌ای بزند بلکه کلی حسرت خور هم خواهیم داشت. انتقادها دقیقاً از جایی شروع می‌شود (و شاید وارد هم باشد) که همین آدم خوش‌اقبال، مغز را تعطیل و باب تعقل را به روی خود ببندد و هیچ خواسته و تمنایی بیرون از دایره داشته‌های از پیش مهیا شده‌اش نداشته باشد و تازه فخرهم بفروشد. از اینجاست که به قول حافظ «مشکل‌ها می‌افتد» و همین جاست که چنین آدمی از هر آنچه یک زندگی را انسانی می‌کند، فاصله می‌گیرد. یعنی هویت این آدم را داشته‌های خانواده‌اش تعیین می‌کند و نه خودش. گاهی تعدادی از فرزندان همین خانواده‌ها (اینجا کاری به عواملش نداریم) سعی می‌کنند خودشان باشند و هویتی را که به دنبالش هستند، برای خود بسازند. خب، کاملاً طبیعی است که فرق اینها با باقی‌شان، از ته چاه ویل است تا گنبد هفتم آسمان. معدود بچه‌ پولدارهایی که سعی می‌کنند راه خودشان را بروند؛ دست کم، برخی از این آقازاده‌ها به سطحی از خودآگاهی می‌رسند که به آنچه دارند و خودشان هم خوب می‌دانند که برای به دست آوردنش هیچ زحمتی نکشیده‌اند، فخر نفروشند.اینجاست که مرز میان «بچه مایه دار» صرف با دیگران کشیده می‌شود. دکتر یحیی مهدوی(نویسنده و استاد فلسفه دانشگاه تهران) را در نظر بیاورید. پسر محبوب امین الضرب، مرد بسیار ثروتمند اواخر قاجار؛ با آن همه ثروت و مکنت، راه خودش را رفت و شد «استاد مهدوی» یا... از این مثال‌ها شاید فراوان نه، اما کم هم نداریم. کافی است این بچه‌ها چند دقیقه‌ای با خودشان خلوت کنند و به چرایی کارشان فکر کنند (تازه این هم که بنشینند و با خود فکر کنند که این آلاف و الوف از کجا و چگونه آمده و درست بوده یا نبوده است؛ پیشکش!) واقعاً فکر می‌کنید اگر این بچه پولدارها دقایقی فکر کنند و انصاف داشته باشند و منصفانه به قضاوت بنشینند، آیا باز هم بر این سیاق«مباهات» خود ادامه می‌دهند.

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.