باور کنید دیکتاتورها از بوکاسا تا همین عمرالبشیر آدم‌هایی هستند عین من و شما

زانو به زانوی شیطان

فرهنگی /
شناسه خبر: 462049

خبر سقوط عمرالبشیر، آن هم بعد از سه دهه حکمرانی مطلق‌العنانش در سودان، در همان لحظات نخست مرا به یاد همکیشان و هم‌مسلکان درگذشته و بعضاً درحال حیات او در گوشه و کنار دنیا و مشخصاً یک کتاب انداخت: «گفت‌و‌گو با شیاطین»

 
 
 
 
 
 
کتاب«گفت‌و‌گو با شیاطین» را خیلی اتفاقی در یکی از کتاب‌گردی‌هایم در بساطی خیابانی در حوالی انقلاب دیدم. بی‌آنکه به دنبالش باشم. تازه عنوان اصلی کتاب هم نبود که توجهم را جلب کرد، عبارت زیر آن، یا به اصطلاح عنوان فرعی‌اش بود:«دیدار با هفت دیکتاتور». بلافاصله ورق زدم تا صفحه فهرست را پیدا کنم و ببینم با چه تحفه‌هایی سروکار داریم؛ اسم‌ها در نوع خود جالب بودند: عیدی امین، بوکاسا، خوجه، منگیستو، یاروزلسکی، دوالیه و میلوسویچ. تجّار بزرگ وحشت که قرن بیستم را با اعمال‌شان حسابی خجالت دادند! ظاهر قضیه نشان می‌داد که جنس، جور است. از دیکتاتورهای بدوی با روش‌های حکومتی قرون‌وسطایی آفریقایی مثل امین و بوکاسا، تا دیکتاتور کلاسیک قرن بیستمی اروپایی چون یاروزلسکی. البته همه‌ پشم و پیل‌شان ریخته بود و –درآن روزها-حکم شیرهای بی‌یال و بی‌دندانی را داشتند که هر کدام به گوشه‌ای خزیده‌اند و دارند خاطرات‌شان را دوره می‌کنند.
هرچند سال‌ها از انتشار کتاب می‌گذرد و برخی از این آقایان، حالا دیگر ریق رحمت[البته اگر رحمتی باشد] را سرکشیده‌اند. ریکاردو اریزیو، نویسنده کتاب، روزنامه‌نگار چپ ایتالیایی است که با سماجت و انگیزه‌ بسیار رفته و سال‌ها بعد از سقوط این دیکتاتورها، پیدای‌شان کرده است. من[خواننده] نیز همچون خود اریزیو، تشنه این بودم که بدانم، در ذهن کسی که روزگاری همه چیز داشته و حالا همه را از دست داده و فرصتی هم برایش نمانده تا از نو شروع کند، چه می‌گذرد. آدمی که زمانی یک دیکتاتور تمام‌عیاری بوده و حالا به چشم خود می‌بیند که دنیا و کتاب‌های تاریخ او را به بدترین شکل، با واژه‌هایی چون ستمگر، دیوانه، ابلیس و... می‌خوانند. می‌خواستم بدانم، این آدم چگونه روزگار می‌گذراند؟ چگونه پیر می‌شود؟ به دیگران چه می‌گوید؟ به فرزندها و نوه‌هایش؟ اصلاً به خودش چه می‌گوید؟ البته حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم امروز با سخن «سر ایان مک‌کلن»، بازیگر بزرگ بریتانیایی که سال‌ها نقش انواع هیولاها را بازی کرده بود، همدل‌ترم: «من از زندگی آنها آموختم که آنها هم عین دیگران آدمند؛ همه ما توان دست زدن به هر کاری را داریم!» بیش از یک دهه پیش که کتاب منتشر شده بود، هر کدام از این دیکتاتورها (به هنگام دیدارشان با نویسنده) در سال‌های آخر عمرشان، یا بی‌چیز و فقیر بودند یا به خاطر نداشتن مصونیت قضایی با دلهره زندگی می‌کردند. بوکاسا، دیکتاتور آدمخوار آفریقای مرکزی، چندماه بعد از دیدار با نویسنده در فقر مرده بود. عیدی امین، همتای آدمخوار بوکاسا و دیکتاتور دیوانه اوگاندا، در جده عربستان زندگی می‌کرد و بیشتر حکم یک شبح را داشت. یا دوالیه، که پول پرداخت قبض‌هایش را هم نداشت. نکسیج خوجه(بیوه انور خوجه) نیز با ته‌مانده‌های توهماتش و در سلول آبی و سردش در زندان تیرانا زندانی بود؛ بقیه نیز در جاهای دیگر حال و روز چندان بهتری نداشتند.
کتاب «گفت‌و‌گو با شیاطین» گرچه در نوع خودش کتابی خواندنی است (آن‌هم با ترجمه روان خجسته کیهان) اما گذشته از موضوع خواندنی و جذابش، حکایت نویسنده کتاب که چهار گوشه دنیا را زیرپا می‌گذارد و به هر جان‌کندنی بوده این آدم‌ها را که بیشترشان اصولاً به هیچ غریبه‌ای رو نشان نمی‌دهند، پیدا می‌کند تا از خودشان بگویند، بی‌گمان دست مریزاد داشته است. خواننده در این کتاب می‌بیند که دیکتاتورهای کتاب همچنان از خودشان دفاع می‌کنند و احیاناً اگر مواردی را هم قبول داشته باشند، خود را از مسئولیت فجایعی که به بار آورده اند، مبرا می‌دانند و حتی کشور و مردمان‌شان را مدیون خود می‌دانند! نمونه‌اش، یاروزلسکی، آخرین رئیس‌جمهوری لهستان قبل از فروریختن بلوک شرق، که می‌گوید«اگر من گناهکار باشم[که نیستم] یک نسل نیز چنین است». وقتی از او درباره اقداماتش پرسیده می‌شود، مثل همه دیکتاتورها، او نیز این جمله نخ‌نما را به کار می‌برد:«هر کس دیگری هم در مقام من و جای من بود، همین کاری را می‌کرد، که من کردم!»
... در هر حال، آدم‌ها فرق چندانی با هم ندارند. آدم‌های این کتاب نیز در هر کجای تاریخ قرن بیستم و در هر گوشه‌ای از دنیا که سربرآوردند و ازجمله همین آقای عمرالبشیر، از یک سو شبیه یکدیگر و از سوی دیگر شبیه مستبدان پیش از خود در طول تاریخ بوده‌اند.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.