سالی چند دریاچه ارومیه زیر زمین خشک می‌شود؟

گزارش /
شناسه خبر: 458926

داستان آب در ایران، داستان غم‌انگیزی است و غم‌انگیزتر از آن اینکه همه می‌دانیم چه اتفاقی افتاده و کجاها اشتباه کرده‌ایم اما همچنان در برهمان پاشنه می‌چرخد و اراده‌ای برای اصلاح نیست. بگذارید این طور بگویم که چنان گرهی در این کلاف سردرگم افتاده که اغلب ترجیح می‌دهند از کنار ماجرا عبور کنند.

من به عنوان روزنامه‌نگار علاقه‌مند به این حوزه و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی ناشی از آن، در برخی استان‌ها به وضوح دیده‌ام که هیچ تناسبی میان حجم بحران و توان و انگیزه مدیریتی نیست و آنجا که هست، دیگر کاری از دست مدیر برنمی‌آید چون دامنه موضوع به حیطه‌ای فراتر از مسائل فنی و ابزار مدیریتی رسیده است. در این وضعیت بغرنج ساده‌دلانه‌ترین حرف این است که بگوییم امسال خوب باریده و روزهای سخت تمام است. نمی‌خواهم ناامیدتان کنم اما فکر هم نمی‌کنم ساده‌انگاری کمکی به حل خشکسالی و بحران آب یا بهتر که بگویم خشکسالی و بحران مدیریت آب در ایران بکند:

1 با تغییر قانون حفظ و حراست از آب‌های زیرزمینی به قانون توزیع عادلانه آب، در سال 61 نخستین گام را در پایه‌ریزی بحران برداشتیم. در این رویکرد فرض ما این بود که منبع بی‌پایانی از آب هست که باید عادلانه میان همه توزیع شود؛ یعنی آنچه طی قرن‌ها توسط مالکان زمین و طبقه شبه فئودال، دور از دسترس قشر مستضعف روستایی نگه داشته شده بود. در این راستا در استانی همچون کرمان، به روستاییان اعلام شد، هر شش نفری که بتوانند در کنار هم بیابان‌ها را به باغ و مزرعه تبدیل کنند، پروانه یک چاه اعطا خواهد شد و به این ترتیب، یک چهارم باغات کل کشور در این استان خشک، رشد و توسعه پیدا کرد.

2 با تبدیل سازمان مراتع و جنگل‌ها به یکی از زیربخش‌های وزارت جهاد و کشاورزی در سال 79 توانستیم با آرامش بیشتری به منابع ملی و طبیعی دست‌اندازی کنیم. اگر به ارتفاعات و کوهستان‌های چهارمحال و بختیاری یا اصفهان سفر کنید، به وضوح می‌بینید که چگونه مراتع به بهانه کشت دیم شخم خورده و چون محصول درخوری به بار نیاورده، یکی دو سال بعد رها شده و اصطلاحاً به مرتع دست دوم تبدیل شده است.

با این سیاست غلط، کوه‌ها و دامنه‌ها سایبان طبیعی خود را از دست داد، خاک فرسوده شد و گرما بیش از متوسط جهانی بالا رفت به طوری که ایستگاه شاخص کوهرنگ، در زاگرس میانی طی دو دهه اخیر از میانگین 9 درجه در سال به 15 درجه رسید و یخچال‌های هزاران ساله زردکوه - سرمنشأ سه رودخانه بزرگ کشور یعنی دز، زاینده‌رود و کارون- از دست رفت. از دست دادن یخچال یعنی از دست دادن پس‌انداز تابستانی و پس‌انداز سال‌های کم بارش و افت یکباره دبی رودخانه‌ها.

3 قرار بود آبیاری مکانیزه با نام‌های مختلف قطره‌ای و تحت فشار و... دردی از دردهای ما را چاره کند اما خیلی زود فهمیدیم، فواره‌ها می‌توانند تپه‌ها را هم آبیاری کنند؛ جایی که دست آبیاری سنتی غرقابی از آن دور بود. با این کشف بزرگ، تپه ماهورهای دشت‌های بزرگی مثل دشت چادگان و دامنه در اصفهان زیر کشت رفت و رودخانه‌ها و چشمه‌ها به دلیل افزایش بی‌رویه از منابع زیرزمینی و افت سطح سفره‌ها یکی پس از دیگری خشکید.

وقتی رودخانه بزرگی مثل «پلاس جان» که آب قابل ملاحظه‌ای وارد زاینده‌رود می‌کرد، با این کشف بزرگ خشک شد، چاره بزرگی اندیشیدیم؛ انحراف «چشمه لنگان» در ارتفاعات فریدونشهر از دز به پلاس جان که چیز زیادی جز یک تونل و یک سد انحرافی نمی‌خواست. پروژه انجام شد و چشمه لنگان وارد بستر خشک پلاس جان شد اما باز دریغ از قطره‌ای آب که وارد زاینده‌رود شود.

4 با استانی شدن شرکت‌های آب منطقه‌ای در دولت قبل، آخرین تیر هم به قلب مدیریت آب زده شد. در نظم نوین، مدیریت رودخانه‌ای مثل سپیدرود به چهار استان کردستان، زنجان، اردبیل و گیلان سپرده شد یا رودخانه‌ای تمدن ساز و حیاتی مثل زاینده‌رود به دو استان چهارمحال و بختیاری و اصفهان. با این ساختار، دعوای بالادستی و پایین‌دستی به اعمال قدرت استانی و میزان لابی و نفوذ هر استان درآمیخت و رنگ و بوی تازه‌ای به خود گرفت.

بالادستی‌ها توانستند به بهانه آبخیزداری، سرشاخه‌ها را در ارتفاعات حبس کنند، شق نهر کنند، بند بکشند و مصارف تازه‌ای برای آن بتراشند و پایین‌دستی‌ها با دستاویز قرار دادن موضوعاتی مثل پدافند غیرعامل، دنبال پروژه‌هایی برای دور زدن و حذف بخش‌هایی از رودخانه در بالادست بگردند. قصه لوله‌هایی که در شهر سامان چهارمحال و بختیاری آب را از حوزه خارج می‌کنند و به بهانه توسعه باغات به قله کوه‌ها می‌رسانند و در مقابل پروژه رها شده‌ای مثل تونل گلاب در اصفهان، ناشی از همین جنگ پنهان است.

کارشناسان می‌گویند برای گذشتن زاینده‌رود از شهر اصفهان و رسیدن آب به شرق این استان و آرام گرفتنش در تالاب گاوخونی، 300 میلیون متر مکعب آب باید از سد زاینده‌رود رها شود، درحالی که 200 میلیون متر مکعب فقط در ارتفاعات سامان با لوله‌ها به ارتفاعات مکیده می‌شود.

5 ناسازه بودن ساختار مدیریت آب به شکلی است که بخش‌های مختلف را رودرروی هم قرار می‌دهد و یا در بدترین حالت باعث رفتارهای دوگانه می‌شود. به عنوان مثال این ساختار ناسازه به وزارت جهاد و کشاورزی می‌گوید هم برای تأمین غذا و هم برای ایجاد اشتغال، کشت و کار را توسعه بده و به وزارت نیرو می‌گوید آب کم است، در اختیارش نگذار! حال فکر کنید یک نماینده مجلس چگونه با این موضوع روبه‌رو می‌شود؟ او در جمع مدیران آب باید گله کند که چرا چاه‌های غیرمجاز را پر نمی‌کنید، به فرماندار و بخشدار باید بگوید چرا سوخت ارزان در اختیار کشاورز قرار نمی‌دهید که آب از زمین بکشد و به مسئولان جهاد کشاورزی باید بگوید چرا اجازه نمی‌دهید روستاییان مراتع را بکارند؟

6 آب‌های سطحی و روان آب‌های کشور تحت تأثیر استفاده بی‌رویه از منابع زیرزمینی و کاهش بارندگی‌ها، بشدت افت کرده، طوری که تنها در هفت سال گذشته و در مقایسه با معدل درازمدت 40 ساله، از 81 میلیارد مترمکعب به 47 میلیارد مترمکعب رسیده است. اما از آن بدتر وضعیت آبخوان‌ها یا سفره‌های زیرزمینی است. دریاچه ارومیه درحال حاضر 2 میلیارد مترمکعب آب دارد و برای تثبیت وضعیت به 12 میلیارد دیگر نیازمند است یعنی یک سوم زمان حیات آن در سال‌های پر آبی.

حال این اعداد و ارقام را مقایسه کنید با حجم استفاده از منابع زیرزمینی در استان‌هایی مثل کرمان و فارس؛ این دو استان در مجموع سالانه حدود 14 میلیارد مترمکعب آب از سفره برمی‌دارند که برابر با یک دریاچه ارومیه تثبیت شده و زنده است. استان تهران سالانه 2 میلیارد و 700 میلیون، سمنان و کرمانشاه هر کدام یک میلیارد و 400 میلیون و... آب از آبخوان برمی‌دارند.

آیا می‌دانید سد کرج چقدر ظرفیت دارد؟ این سد با تمام ظرفیت و لبالب 205 میلیون متر گنجایش دارد؛ میلیارد نه میلیون و سد زاینده رود اگر لبالب پر باشد، یک میلیارد و 400 میلیون. حالا حساب کنید استانی مثل فارس یا کرمان سالانه چند سد زاینده‌رود آب از زمین می‌کشند؟ سالانه چند دریاچه ارومیه زیر زمین می‌خشکد و ما نمی‌بینیم؟/ ایران

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.