به‌بهانه سالمرگ هوشنگ‌ بادیه‌نشین؛ شاعری که حیف کرد و حیف شد

حسرت به حال شاعر پیشتاز

فرهنگی /
شناسه خبر: 456911

درباره هوشنگ بادیه‌نشین (تولد: 1314، مرگ: 25 اسفند 1358) اولین نکته که با جرأت می‌توان به آن اشاره کرد این است که اگر او مطرح می‌شد بسیاری از شاعرانی که امروز مطرح هستند، مطرح نمی‌شدند و حتی چه بسا به چشم هم نمی‌آمدند!





 او هم به لحاظ نسلی و سنی از شاعران هم عصر خود بزرگتر بود و هم از لحاظ شعری بسیار مدرن‌تر و به‌روز‌تر بود. از او هیچ‌گاه دفتر شعر مستقلی در زمان حیاتش منتشر نشد و این مسأله یک‌طرفش به زندگی پریشان خود او برمی‌گشت و این سیاق در محاق ماندن او، شاید برای بعضی خوشایند هم بود. از بادیه‌نشین شعرهای پراکنده در جُنگ‌‌های مختلف می‌خواندم و نبوغ و شعرش را تحسین می‌کردم. در یکی از دفترهای «شعر دیگر» شعری از او چاپ شد که هنوز در ذهن من - و بسیاری- مانده است. علی‌الخصوص یک بند آن که می‌گفت: «دنیا چه کوچک است و انسان چقدر تنهاست.»
من به مدد و سابقه آشنایی و دوستی نزدیکم با منوچهر آتشی، از زبان آتشی زیاد درباره بادیه‌نشین می‌شنیدم و شاعری بود که منوچهر هم بسیار دوستش داشت و همیشه از پریشانی زندگی‌اش، تنهایی‌اش و آنچه باعث شده بود شعر او اینقدر به روز و درست باشد حرف می‌زد. همین چند سال پیش بود که شعر بلندی از بادیه‌نشین در مجله نوشتا خواندم که گویا در هجده سالگی هم آن‌ را نوشته بود. شعری بلند با این مطلع که «تاریخ ما را به یاد داشته باش» بعدها این شعر با اضافاتی و توضیحات و پس و پیش‌هایی با همین عنوان منتشر شد و این زمانی بود که به‌گفته رؤیایی که کاغذهای بادیه‌نشین را گم کرده بود شعری بود که بعد از 50 سال رؤیا آن را در کنج‌های خانه‌اش پیدا کرده بود و به چاپ رساند. به‌هر صورت، دسته‌ای از شاعران معاصر هستند که من آنها را در دسته شاعران حیف قرار می‌دهم که دیده نشدن یا دیر دیده‌شدنشان خسرانی برای ادبیات بود. یکی از این شاعران حیف، هوشنگ بادیه‌نشین بود. بدون اینکه بخواهیم سوءظن به کسی یا کسانی داشته باشیم اما این حقیقت را هم نمی‌توانیم کتمان کنیم که بعضی‌ها از پنهان‌کردن نام‌های دیگر، سود می‌برند و حداقل سودش این است که نمی‌گذارند کسی بیشتر و پیش‌تر از آنها مطرح شود. این اتفاق مذموم امروز هم وجود دارد و متأسفانه دایره این حسادت امروز وسعت بیشتری پیدا کرده است. کسانی مثل بادیه‌نشین ذاتاً شاعر بودند و زندگی‌شان را به ورطه‌ای سپردند که در آن دوران و روزگار مد بود اما کسی مثل او هرگز نتوانست این زندگی پریشان را با درایت به نفع شعرش کند و در آن ورطه غرق نشود تا ما به جای شاعری حیف، شعرهایی درخشان داشته باشیم و از خواندن و دیدن و شنیدنشان کیف کنیم. با این حال این سرشت، سرشت اندوهگینی است و کسی مثل بادیه‌نشین را به عقب می‌راند تا کمتر دیده و خوانده شود. او و بهتر است بگوییم شعر او شعری نبود که بخواهد به کسی باج بدهد و اعتبار شعری‌اش را از شعرش می‌گرفت و مانند بسیاری نبود که با چند شعر در چند مجله و... به باور نبوغی مشکوک برسند. با این‌حال ادبیات، شاعری مستمر با حضوری مستمر می‌خواهد وهمیشه فکر می‌کنم اگر بادیه‌نشین می‌ماند و حیف نمی‌شد در ادامه چه سرنوشتی پیدا می‌کرد و آیا نبوغ او در شعر به فرازهای دیگری می‌رسید یا مثل بسیاری دیگر فروکش می‌کرد و به معمولی بودن تنزل می‌یافت.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.