ما دور ایران می گردیم

گزارش /
شناسه خبر: 456827

آدم‌ها از راه‌های مختلفی به آرامش می‌رسند که معمول این راه‌ها پول زیادی می‌خواهد برای همین است که خیلی‌ها فکر می‌کنند تا پولدار نشوند از آرامش خبری نیست، اما ریحانه، ‌یوسف و سهیلا این‌طور فکر نمی‌کنند و با کمترین هزینه، ‌بارها و بارها آرامش واقعی را تجربه کرده‌اند.

این جوان‌ها ایرانگرد هستند و معمولاً آخر هفته‌ها در سفر و طبیعت را تنها دوستی می‌دانند که بدون خسته‌کردن گوش و چشم‌ آرامش هدیه می‌دهد. با این جوان‌ها همراه شوید تا به نقاط جذاب ایران سفر کنید و آرامش هدیه بگیرید.
 
یک شب کنار دریاچه ارواح
یوسف 34 ساله است. از سال 83 ایرانگردی می‌کند و چند سالی است که درآمدش از همین است. تا به حال دوبار تمام شهرهای ایران را گشته و حالا که برای سومین مرتبه ایران را می‌گردد به تمام روستاها و نقاط بکر آن هم سر می‌زند. یک جورهایی تا به امروز خیلی از مکان‌های بکر ایران را به علاقه‌مندان معرفی کرده و کشف مکان‌های ناشناخته از جذاب‌ترین و لذت‌بخش‌ترین کارهایی است که تا به‌حال انجام داده.
به نظر یوسف، دیدن نقاط بکر ایران به مالدیو و مالزی و جاهای دیگر که خیلی‌ها تب و تاب دیدنش را دارند، ترجیح دارد. یکی از مناطقی که سفر به آن را پیشنهاد می‌دهد «دریاچه ارواح» است؛ دریاچه‌ای که به اندازه اسمش ترسناک است، آن هم به‌دلیل درخت‌های شکسته یا فرو رفته در آب که شب‌ها به شکل شبح و روح دیده می‌شوند. این دریاچه در استان مازندران واقع شده و برای رسیدن به آن باید مسیر 5 کیلومتری از شهر نوشهر را به سمت شهر نور طی کنید تا به یک جاده فرعی برسید. از جاده جنگلی که در روبه‌رو می‌بینید یک ساعتی با نیسان یا مینی بوس بالا بروید و بعدش هم 20 دقیقه پیاده روی کنید ‌تا برسید به دریاچه ارواح. دریاچه که در اکثر مواقع پوشیده از مه است، بیشتر به یک‌ مرداب مستطیل شکل می‌ماند که تنها از یک سمت می‌شود به آن راه پیدا کرد برای اینکه بقیه اضلاع این دریاچه با کوه‌های پوشیده از درختان متراکم محصور است.
اینطور که یوسف می‌گوید مدتی است دریاچه شناخته شده و برای شب ماندن در آنجا نیاز به مجوز است، البته خیلی‌ها به‌صورت غیرقانونی شب را اطراف دریاچه کمپ می‌زنند تا با شنیدن صداهایی که در اطراف دریاچه می‌پیچد و دیدن تصاویر وهم‌برانگیزش، تجربه ترسناک‌شان از دریاچه ارواح تکمیل شود.
---
کسی در جزیره ماران زندگی نمی کند
جزیره ماران که در زبان محلی به آن «مارو» یا «شیدوَر» می‌گویند در استان هرمزگان قرار دارد و از توابع شهرستان ابوموسی به حساب می‌آید. یوسف به این دلیل که تنها جزیره ماسه سفید ایران است، دیدنش را پیشنهاد می‌دهد، اما برای اینکه بدانید چطور جایی است این جزیره را که مارهای سمی، سیاه و کوچکی زیر شن‌هایش پنهان شده‌اند این‌طور معرفی می‌کند: «کل جزیره خالی از سکنه مارو یک کیلومتر مربع است. سمت جنوبش صخره‌ای و سمت شمال جزیره ‌ماسه‌ای است. اواخر پاییز و اوایل زمستان بهترین فصل برای رفتن به این جزیره است. این‌طور که از محلی‌ها شنیدم این منطقه بیشترین جذر و مد را دارد و به همین‌خاطر کوسه‌های زیادی اینجا شنا می‌کنند و به خاطر وجود این کوسه‌ها و مارهای سمی، کسی در این جزیره زندگی نمی‌کند.» یوسف برای رسیدن به جزیره این مسیر را معرفی می کند: «از عسلویه تا بندر مُقام حدود 120 کیلومتر طی کنید، از آنجا هم 40 دقیقه با قایق موتوری پیش بروید تا به جزیره مارو برسید که از غرب به جزیره لاوان و از شرق به جزیره هندورابی راه دارد. حواستان باشد که جزیره به تندبادهای شدیدش معروف است و همین ویژگی هم رفتن به این جزیره را سخت می‌کند، ولی بدون شک به دیدن ماسه‌های سفید تمیز، ‌آب زلالی که تا چشم کار می‌کند به رنگ‌های سرمه‌ای، فیروزه‌ای و آبی جریان دارد و صدف‌های زنده ای که هر چندمتر در یک نقطه جمع شده‌اند می‌ارزد.» 
 
سفر به داخل یک تابلوی نقاشی
سهیلا طبیعت‌گردی را از یک سال پیش به‌صورت حرفه‌ای شروع کرد. اولین تجربه اش سفر به جنگل دفراز است؛ جنگلی در ۱۶ کیلومتری شهر رستم‌آباد شهرستان رودبار در استان گیلان. او از تجربه‌اش این‌طور می‌گوید: «با ماشین تا آخرین نقطه‌ای که می‌شد پیش رفتیم. یک جنگل مخوف که صدای حیوانات از دور شنیده می‌شد. جایی کمپ زدیم که از تراکم درخت‌ها آسمان و ماه مشخص نبود و بشدت تاریک بود. سمت راست‌مان دره‌مانند بود و درخت‌ها توی شیب قرار داشتند. آنجا یک آبشار با ارتفاع زیاد وجود دارد که آنقدرها وسیع نیست اما با صلابت به رودخانه‌ای می‌ریزد که ما در اطرافش کمپ زدیم.» از تعریف‌های سهیلا این‌طور برمی‌آید که جنگل دفراز در همه فصول سال چشم نواز است اما به قول خودش پاییز دفراز یک چیز دیگر است.» من تا به حال دو مرتبه به دفراز سفر کردم. هر دوبار هم در فصل پاییز. هر رنگی که بخواهی در پاییز دفراز پیدا می‌شود. از رودخانه هم که حدود نیم ساعت جنگل‌پیمایی کنی به یک نقطه مرتفع می‌رسی که همه دفراز را زیر پایت احساس می‌کنی. انگار بالای یک نقاشی هزار رنگ ایستاده‌ای و آنوقت است که سختی این مسیر نیم ساعته را به کل فراموش می‌کنی.»  اما به قول سهیلا به چادرت که برگردی، شب را که در این تابلوی نقاشی به صبح برسانی و با صدای طبیعت از خواب بیدار شوی محال است بتوانی دفراز را فراموش کنی.
 
سفری اسرارآمیز به دره جن‌ها
ریحانه از خیلی سال پیش دلش می‌خواست یک سفر درست و حسابی برود؛ یک سفر واقعی؛ سفری که به این شهر و آن شهر خلاصه نشود. می‌خواست با قطار یا اتوبوس ساعت‌ها در جاده باشد و با تمام سلول‌ها و پوست و خونش طعم سفر را درک کند. حالا کار به جایی رسیده که دوستانش مارکوپولو صدایش می‌زنند. عاشق وهمی است که شب‌های جنگل دارد؛ از جنگل راش گرفته تا جنگل‌های ارسباران و چیچک‌لو، دلش برای ‌ابرهایی که از لابه‌لای درخت‌ها پیدا است و نوری که از بین ابرهای خط‌خطی به چشم می‌خورد غنج می‌زند. هرچند بار دیگر هم که مسیر کوهستانی منتهی به ‌قلعه بابک را نفس‌زنان طی کند، منظره همچون نقاشی مقابل چشمانش برایش تکراری نمی‌شود. هربار که به جنوب ایران برود با سکوت سنگین و اسرار‌آمیز معبد زیگورات خودش را در مسیر تاریخ تصور می‌کند، سازه‌های آبی عظیم و عجیب شوشتر هنوز هم ریحانه را به فکر فرو می‌برد که چطور سال‌ها قبل افرادی توانستند روی رودخانه‌ای که فشار آب جاری در آن تا این حد زیاد است و دیدنش وهم‌ناک، سازه‌هایی اصولی بسازند. جاده‌ای که به گورستان تاریخی خالد‌نبی می‌رسد و در اردیبهشت‌ماه دو طرف آن تا چشم کار می‌کند پوشیده از گل‌های زردرنگ است و مناطقی از این دست همیشه برای ریحانه خاطره‌سازند، اما سفر به کال‌جنی طبس یا همان دره جن‌ها چیز دیگری است؛ سفر جذابی را که همیشه دلش می‌خواست تجربه کند. از تجربه‌اش در این سفر جذاب این‌طور می‌گوید: «بعد از 15 ساعت عبور از دل جاده‌‌های بیابانی رسیدیم به طبس. دو شب را در یک میهمانسرای 300 ساله اقامت داشتیم. با خوابیدن توی سیاه‌چادرها و دیدن شب‌های کویر و ستاره‌هایش مطمئن شدم که دلم دیدن شهر، سازه‌های خاص و برج‌های چندین ساله ‌نمی‌خواهد و فقط می‌خواهم طبیعت‌گرد باشم و به این فکر می‌کردم که کال‌جنی را ببینم چه حالی خواهم شد. اگر شما هم مثل من از اسم کال‌جنی خوشتان می‌آید باید بگویم که این تازه اول ماجرا است. وقتی میان برهوت آن همه زیبایی و آب را ببینید، مجذوب تمام منطقه‌ای می‌شوید که به کال‌جنی معروف است. برای رسیدن به کال‌ها -دره یا مسیرهای ایجادشده به‌وسیله سیلاب‌ها و جریان آب - نیم ساعت که پیاده‌روی ‌‌کنید به چشمه عجیب و جذاب مرتضی‌علی می‌رسید. در انتهای چشمه سدی از زمان ساسانیان وجود دارد که بعد از حدود دو ساعت پیاده‌روی از داخل رودخانه از آنجا سر درمی‌آورید. اما در طول این مسیر بعضی از چشمه‌هایی که به رودخانه می‌ریزند گرم و بعضی سرد هستند برای همین داخل رودخانه که راه می‌روی مدام یک پایت سرما و پای دیگرت گرما را احساس می‌کند. رودخانه در پای کوه قرار دارد و مسیر پر است از صخره‌های زیبا. کم کم مسیر پیچ در پیچ می‌شود و احساس می‌کنی وارد زمین شدی. چند متری که سراشیبی را طی کردی کال‌های غیرقابل وصف از لحاظ زیبایی و صخره‌هایی که در آنها آب جریان دارد ظاهر می‌شوند. برای رسیدن به کوه‌هایی که سوراخ سوراخ هستند و به کوه‌های لانه زنبوری معروف هستند باید از حوضچه‌های پر از آب بگذرید. گاهی آب تا بالاتر از کمرتان را می‌گیرد. خلاصه اینکه اولین تجربه من از شنا توی کوهستان شد بهترین تجربه‌ام. اگر شما هم می‌خواهید این تجربه‌ را داشته‌ باشید بدانید که حوضچه‌هایی با عمق 3 تا 4 متری مملو از آب سرد وسبک انتظارتان را می‌کشند تا تجربه شنا را برایتان لذت‌بخش‌تر از همیشه کنند. سعی کنید از ادامه مسیر منصرف نشوید و دل به آب بزنید تا تجربه ناب کال‌جنی را از دست ندهید.
 
 
تنگه نوردی در رغز
سهیلا بارها و بارها توانسته با یک میلیون تومان در یک ماه به 4 منطقه بکر ایران سفر و با کمترین هزینه تجهیزات یک سفر آرامش‌بخش را فراهم کند. مثلاً در سفری که به «تنگه رغز» در منطقه فسارود شهرستان داراب استان فارس داشته، با وجود کمترین امکانات بیشترین لذت را تجربه کرده و بهترین خاطره‌ها را به ذهن سپرده است. پای حرف‌هایش که بنشینید، خودتان متوجه اصل ماجرا خواهید شد: «من شنا بلد نیستم، اما اصلاً از تجربه‌های جدید نمی‌ترسم برای همین همیشه سفر به تنگه رغز یکی از بهترین تجربه‌‌های من خواهدبود. سفر از روستای قره‌بلاغ شروع شد. شب را آنجا ماندیم و صبح زود راهی تنگه شدیم. یک کوله سبک داشتم چون صبح وارد تنگه می‌شدیم و باید تا قبل از تاریکی هوا به پایین تنگه می‌رسیدیم. تجهیزات تنگه‌نوردی را هم از تورلیدر اجاره کردم و به خاطر اینکه کوله‌پشتی ضد‌آب نداشتم تمام وسایلم را گذاشتم داخل یک کیسه زباله، محکم گره‌اش زدم و چسب‌کاری کردم. آخر سفر وقتی از رودخانه بیرون آمدیم کوله‌پشتی خیس خیس بود اما وسایلم خشک خشک. هوا گرم بود و چون من گرمایی هستم کلافه شده‌بودم. تنگه در فصل گرم سال هم بشدت سرد است برای همین باید در فصل گرم سال به تنگه‌رغز سفر کنید. بعد یکی دو ساعت وارد تنگه می‌شوید. اگر مثل من شنا بلد نیستید جلیقه بپوشید چون در یک بخش‌هایی از تنگه باید از ارتفاع بالا به داخل آب بپرید، یک جاهایی هم باید دست به سنگ بروید. درکل مسیر سختی نیست، البته اگر از ارتفاع نترسید.» به‌گفته سهیلا تنگه نوردی در منطقه رغز با بالا رفتن از یک صخره 8 متری و از آن بالا پریدن توی آب به پایان می‌رسد، در غیر این صورت باید یک مسیر طولانی را دست به سنگ طی کنید تا به ارتفاع پایین‌تر برسید؛  به شما هم پیشنهاد می‌کند یکی از مهیج‌ترین تجربه‌هایتان را در تنگه رغز بسازید.

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.