دلتان کجا پر می کشد؛ تهران یا مزار شریف؟

کجا خوش است؛ آنجا که دل خوش است

گزارش /
شناسه خبر: 456784

می‌گویند کجا خوش است؟ جایی که دل خوش است. شما چطور فکر می‌کنید؟ به این ضرب المثل قدیمی باور دارید یا نه؟ حالا از شما می‌پرسم دلتان در تعطیلات بهاری بیشتر کجا خوش است در شهری که زندگی می‌کنید یا نه دوست دارید بزنید بیرون و فقط دور شوید، هرکجا که شد؟

 شاید هم از آن دسته آدم‌هایی هستید که حاضرند ساعت‌ها در شلوغی جاده بمانند اما هرطور شده کنار عزیزان‌شان که در شهر دیگری زندگی می‌کنند سال نو را آغاز کنند. جایی در شهر و دیار خودتان. اگر خیلی از وطن دور هستید چطور؟ برای خودتان چطور دل خوش می‌سازید؟
سارا و همسرش از آنهایی هستند که هرسال نقشه می‌کشند تعطیلات عید را در تهران بگذرانند. می‌گویند این جوری دلشان خوشتر است. شهری که به عقیده آنها در روزهای آغاز سال نو تازه شهر زندگی می‌شود و بیشتر از هرجای دیگری از بودن در آن لذت می‌برند: «با اینکه پدر و مادر همسرم گیلان زندگی می‌کنند اما ما ترجیح می‌دهیم عید را در تهران بمانیم.» مریم چشم‌هایش را روی هم می‌گذارد و تصاویری را که از تهران زیبا در ایام نوروز به یاد دارد برایم توصیف می‌کند:
«چه زمانی جز عید نوروز در تهران می‌توانی درخت‌های تازه شکوفه زده ببینی؟ درختچه‌های کوتاه و بلند با رنگ سبز سبز واقعی؛ درخشان و دلفریب. من و همسرم جز عید نوروز به پارک یا بوستانی در تهران نمی‌رویم اما این روزها را غنیمت می‌دانیم و تا می‌توانیم به پارک‌ها سر می‌زنیم. روزهای بارانی را که دیگر نگو. دیدن آلاچیق‌هایی که خانواده‌ها در آن نشسته‌اند و در هوای دلپذیر بهاری چای می‌نوشند و گپ می‌زنند از آن تصویرهایی است که همیشه از تهران نوروزی به یاد دارم.»
در همین ایام است که آنها تهران را از زاویه‌ای دیگر می‌شناسند. پیاده روهایش را کشف می‌کنند، می‌فهمند تهران هم جاده‌هایی طولانی مخصوص پیاده روی دارد. با لبخندی می‌گوید: «پیاده می‌رویم و گاهی هم می‌دویم. گاهی کنار ارتفاعات می‌ایستیم و تهران را تماشا می‌کنیم. ما نزدیک ارتفاعات شمال غربی تهران زندگی می‌کنیم. دیدن تهران از آن بلندی واقعاً جذاب است.»محمد ترجیح می‌دهد سال نو پیش خانواده‌اش باشد. 15 سال در تهران کار و زندگی کرده اما هنوز دلش با شهر و دیار خودش خوش است. برای همین رنج سفر در جاده را به جان می‌خرد و گاهی برای رسیدن به شهرش در استان گلستان 17 ساعت هم در جاده مانده. همه سختی‌ها را تحمل می‌کند تا به قول خودش سال جدید را در شهر و دیارش آغاز کند: «دلم می‌خواهد سال نو را کنار خانواده‌ام باشم.
نه اینکه توی شهر تهران کسی را نداشته باشم، اتفاقاً دوست و رفیق زیادی دارم. فامیل دور هم هست اما خانواده‌ای ندارم و شب عید هرکسی باید پیش خانواده‌اش باشد. نزدیکی به خانواده‌ام دلم را خوش می‌کند. حس تنها نبودن به من می‌دهد. ضمن اینکه همیشه عید نوروز در شهر خودم حس بهتری دارم اصلاً یک جوری در شهر خودم احساسم هم بهاری می‌شود.» او روزهای اول سال را در خیابان‌های شهرش راه می‌رود و بوی شهرش را در ریه‌هایش فرو می‌برد. به قول خودش دوباره نو و‌تر و تازه می‌شود و انرژی کار و فعالیت می‌گیرد.
عبدالصمد اما حرف‌های دیگری درباره عید نوروز دارد. اهل کشور افغانستان است و آرزو دارد عید را در وطن بگذراند اما امکانش نیست و هرسال عید را در تهران می‌ماند، جایی که حالا شده وطنش. اهل مزار شریف افغانستان است. گوشه‌ای از بساطی که برای شب عید راه اندخته زانو می‌زند و از ته دلش برایم نوروز کشورش را تعریف می‌کند: «روز اول سال نو مردم در روضه حرم امام علی(ع) جمع می‌شوند، می‌خندند و شادند. آتش بازی و اینها هم هست. مردم در شهر ما سال نو را توی خیابان می‌گذرانند اما توی ایران بیشتر خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند و ما هم عادت کرده‌ایم و گلگشت‌مان را می‌گذاریم سال که نو شد. دست زن و بچه را می‌گیریم و تهران را می‌گردیم گاهی هم اگر رزق و روزی فراوان باشد، می‌رویم شمال.»
او باز هم یادی از مزار شریف می‌کند و آهی می‌کشد: «مردم مزار از صبح می‌آیند توی خیابان تا شب. مراسم سمنک هم هست آن هم حال و هوای خودش را دارد.» منظور عبدالصمد از مراسم سمنک همان مراسم سمنوپزی خودمان است. شنیده‌ام شهری که عبدالصمد از آن می‌آید را خیلی‌ها زادگاه و پایتخت واقعی نوروزمی‌دانند. نوروزی که پنج هزار سال پیش توسط کیومرث و جمشید در بلخ بنیان نهاده شده. می‌گویند مردم مزار شریف در بزرگداشت نوروز سنگ تمام می‌گذارند.نم اشکی در چشمانش می‌درخشد: «فامیل برایم از مراسم نوروز می‌گویند هنوز مثل همان قدیم‌هاست یک روز دست زن و بچه‌ام را می‌گیرم و می‌برم تا بچه‌ها نوروز وطن را ببینند. اگر در افغانستان صلح و امنیت بشود، اگر اینجا رزق‌مان تأمین شود.»
ناگهان انگار چیزی یادش آمده باشد می‌گوید: «بچه‌ها اما اینجا را بیشتر وطن خودشان می‌دانند. تهران قشنگ است، مردم تهران مهربانند. توی عید همه جا قشنگ‌تر است. تهران پر از گل است، همه جا تمیز...» عبدالصمد و خانواده‌اش هم مثل خیلی‌ از افغان‌های ساکن ایران دید و بازدیدهای خودشان را دارند؛ از میهمان‌های همیشگی‌شان فامیل‌هایی هستند که دور از زن و بچه اینجا کارگری می‌کنند و شب عید را میهمان سفره آنها می‌شوند و این جوری دل همه‌شان خوشتر است. فرقی نمی‌کند تعطیلات نوروز را کجا می‌گذرانید در شهر خودتان، در شهری که رؤیایش را در سر دارید یا اصلاً دلتان می‌خواهد در وطن باشید اما از آن دورید و... یادتان باشد آنجا خوش هستید که دلتان خوش است.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.