عید در خانه می مانید یا بار سفر می بندید؟

جاده فریاد میزند نیا

گزارش /
شناسه خبر: 456764

مسابقه رانندگی استقامت با صدای ترکیدن توپ سال جدید شروع می‌شود. راننده‌هایی که هرهفته تا شمال رفته و برگشته‌اند طبعاً آمادگی بدنی و روحی مناسب‌تری برای ماندن در ترافیک هراز و کندوان و فیروزکوه و آزادراه رشت دارند.

 صندوق‌ ماشین‌ها مجهز به فلاسک و قهوه‌ساز و گالن‌های آب و بنزین است و رستوران‌های خوب و‌ تر و تمیز هم از قبل به نقشه راه سنجاق شده‌اند. رضا که از شمال‌بروهای حرفه‌ای است و به قول خودش آنجا آلونکی هم دارد می‌گوید: «به هر قیمتی باید رفت، یک ثانیه نفس نکشیدن در تهران می‌ارزد به 12 ساعت در جاده ماندن.»
شاید مسافران ایرانی تنها مسافران دنیا باشند که دیگر برای‌شان مهم نیست که راه 3 ساعته 12 ساعت طول بکشد و اگر فکر کرده‌اید این نوع از تحمل به خاطر آن است که دیگر یاد گرفته‌ایم از راه لذت ببریم، باید عرض کنم مرتکب اشتباه محاسباتی شده‌اید. دلیل اصلی چنین استقامتی آن است که نه کسی می‌خواهد یک ثانیه زمان تعطیلات را در خانه بماند و نه برای مسئولان مهم است که جاده‌ها چه وضعیتی دارند.
ترکیب این دو با هم می‌شود کنار آمدن با شرایط و اینکه کم کم یاد بگیرید اگر ترافیک قفل شده، اسباب و اثاثیه را از ماشین بیرون بکشید و همان گوشه بین قلوه سنگ‌های کنار جاده و دود اگزوز ماشین‌ها زیلو پهن کنید و دراز بکشید و لیوانی چای بخورید. مگر کسی حکم کرده که حتماً باید لوبیا پلو را وقت رسیدن و با خیال راحت بخورید؟ گاز پیک نیکی و یک زیلو کافی است تا به ریش همه کسانی که به جاده خاکی زده‌اند بخندید.
در سبقت‌های مسافران کم تحملی که قیف جاده را تنگ‌تر کرده‌اند تا زودتر برسند شما لقمه را با چاشنی روغن ماشین پایین بدهید و از اینکه در خانه نیستید لذت ببرید. مردمی که کل سال 7 صبح از خواب بیدار می‌شوند و در اوج ترافیک به خانه می‌رسند باید هم با وضعیت راه‌ها کنار بیایند. جاده‌هایی که نسل‌های نسل وفادارانه شکل صد سال پیش خود را حفظ کرده‌اند. یکی از این جاده‌ها که هر سال خبر تکمیل پروژه تعریضش گوش فلک را پر می‌کند جاده هراز است. جاده‌ای متعلق به چند دهه پیش و با ریزش‌های همیشگی.
اما اگر از سفربروهای حرفه‌ای که نه درگیر ذخیره مرخصی هستند و نه تنها مقصدشان شمال و نه کل سال درگیر ترافیک تهران هستند بپرسید، با دلیل و استدلال به شما می‌فهمانند که بدترین زمان سفر، عید نوروز است. مثل بابک که 6 ماه سال را قشم است و نصف دیگرش را دور ایران می‌چرخد. بابک می‌گوید: «برای من بهترین زمان برای سفر نکردن همین عید است. تهران خالی و تمیز با دورنمای کوه‌های برف گرفته و بدون ترافیک... به به آدم دیگر چه می‌خواهد؟ می‌خوابی تا لنگ ظهر و هر وقت که سرت را از پنجره بیرون می‌آوری ابرهای سفید پنپه‌ای می‌بینی. تازه اگر هم هوس رفتن به کوه داشته باشی در خلوت‌ترین حالت ممکن می‌توانی بروی. حالا شما فرض کن من بخواهم بروم شیراز؛ فکر می‌کنی آدم توی نوروز اصلاً می‌تواند قبر حافظ و سعدی را از نزدیک ببیند؟ شمال که نگو؛ همه قیمت‌ها یکدفعه دولا پهنا می‌شود. همان ویلایی که دو هفته قبل از عید شبی 200 هزار تومان بوده یکدفعه می‌شود 500 هزار تومان. از جاده هم که نگویم بهتر است.» بابک راست می‌گوید برای او که کل سال درحال سفر است این بدترین زمان است چون قرار نیست از جایی فرار کند.
برگردیم به مسافران عید؛ همان‌هایی که حاضر نیستند یک ثانیه هم در شهری مثل تهران یا کلانشهرهایی که دست کمی از تهران ندارند، بمانند. همان‌هایی که ساعت‌‌ها در صف‌های جانفرسای توالت‌های عمومی دولا و راست می‌شوند و در مقابل جبهه‌ هوای سردی که از کوهستان سرازیر می‌شود مثل دیوار دفاعی فوتبال می‌ایستند و با بی‌قراری این پا و آن پا می‌شوند. یکی از آنها امیر است. امیر معلم دبستان است و 2 بچه دارد که کل سال آنها را با بهانه‌های مختلف پیچانده و سفر نبرده اما با واریز پول عیدی و رهایی از هفت خوان مرخصی گرفتن از آقای مدیر، دیگر راهی جز سفر بردن خانواده برایش نمانده و با اینکه می‌داند وضعیت راه‌ها در عید چطور است مجبور است که برود. باید دل به جاده سپرد چاره‌ای نیست.
او با خنده، بزرگترین مشکل جاده‌ها را کمبود دستشویی عمومی عنوان می‌کند. برای او که دو بچه دارد و هر لحظه یکی از آنها نیاز به دستشویی پیدا می‌کند، بزرگترین مصیبت سفر پیدا کردن دستشویی عمومی است. با خنده می‌گوید: «قبل از سفر صدبار به آنها می‌گویم اگر دستشویی دارید بروید اما خودم هم می‌دانم تذکرم فایده‌ای ندارد و راه آنقدر طولانی است که با این تذکرها کاری از پیش نمی‌رود.» همسرش هم می‌گوید: «خب کودکند و دست خودشان نیست. مگر یادت نیست ماهم بچه بودیم همین بودیم. بابای من هرجا برای سیگار کشیدن می‌ایستاد اعلام می‌کرد مسافران محترم اگر دستشویی دارید بفرمایید پشت این تپه ولی تا راه می‌افتادیم و هنوز بیست کیلومتری نرفته بودیم به پدر فشار می‌آوردیم که یک جایی بزند کنار.»
با همه این ذکر مصیب‌ها برای راه و سفر، بازهم مردم لحظه شماری می‌کنند که عید از راه برسد و دل به جاده بزنند. به قول علیرضا: «دیگر دلخوشی دیگری برای ما نمانده لااقل اینجوری  چند روزی دورهم هستیم و جوجه‌ای می‌زنیم و می‌خندیم. بمانیم تهران که چی؟ 12 ساعت در جاده بودن بهتر از این است که هر روز همان منظره تکراری کل سال را ببینم. همان دیوارهای بلند خانه روبه رویی با پیچکی که روی میله‌هایش پیچیده، همان سلام و علیک‌های تکراری با سوپری و نانوای محل و...»

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.