عاشقانه فرهنگی‌ یک طرفدار فوتبال بعد از برد تاریخی تیم محبوبش

پدر، دخترش را بیشتر از فوتبال دوست دارد

فرهنگی /
شناسه خبر: 456632
 
 
 
 
 
1. وقتی یک عاشق و هواخواه فوتبال باشید، ممکن است هر چیزی را با آن تاخت بزنید. فوتبال یکی از آن ورزش‌هایی است که در طول تاریخی که از ابداع آن توسط بریتانیایی‌ها تا امروز می‌گذرد، هر روز مردمان بیشتری را به خود جلب کرده و حالا تبدیل به اکسیر و افیون بخش مهمی از جامعه جهانی شده است. در این بین طرفداران فوتبال حاضر هستند برای تیم‌هایشان جان بدهند و حتی در موارد افراطی‌تر، جان بگیرند. فوتبال تبدیل به یک صنعت، یک نماد و یک رؤیا شده است و هرازگاهی چنان در طرفداری نزد هواخواهان بالا می‌رود که ممکن است مسیر زندگی را دگرگون کند.
2. فوتبال برای من که خود را یکی از طرفداران آن می‌دانم، مانند یک اکسیر است. همواره تلاش کرده‌ام از «فوتبال بما هو فوتبال» دفاع کنم. فوتبال برای من یک آرامش است و در سایه آن توانسته‌ام مانند آرام‌بخشی قوی دوباره خود را بازسازی کنم. شاید فکر کنید این جملات با چاشنی اغراق همراه شده است اما براستی برای یک طرفدار دوآتشه فوتبال، دیدن یک مسابقه خوب بهتر از دارویی عمل می‌کند.
3. به‌عنوان یک هواخواه فوتبال، همواره طرفدار تیم یوونتوس بوده‌ام. از قضا من که معمولاً انسان آرامی هستم و فکر می‌کنم هیچ چیزی در این دنیا ارزش حرص خوردن بیش از حد را ندارد، در مواقع بازی‌های یوونتوس دگرگون می‌شوم. یک هیولای پراسترس در من زنده می‌شود که به سختی می‌توانم آن را کنترل کنم و این گونه است که آن شخصیت برای دوستان و آشنایان، غریب و در عین حال عجیب جلوه می‌کند. درک این شکل تغییرها برای کسانی که فوتبال و اساساً مقوله طرفداری را می‌فهمند، شاید چندان سخت نباشد اما برای دیگرانی که این جنس دغدغه را ندارند، حرص خوردن، فریاد زدن و حرکات عجیب و غریب انجام دادن از سوی یک آدم معمولاً آرام، بسیار خلاف‌آمد عادت است.
4. هر چند که می‌توان این مسأله را برای هر کسی به شکلی جا انداخت اما در میانه بازی حساس سه‌شنبه شب یوونتوس و اتلتیکومادرید در لیگ قهرمانان اروپا، توضیح این حالِ پدر برای ماهور، دختر کوچک من که اکنون در 2 و نیم سالگی به سر می‌برد، بی‌نهایت دشوار بود. این سؤال در ابتدای بازی که «بابا چرا این کارا رو می‌کنی؟» و ترس بی‌اندازه او از فریادهای پس از گل اول یوونتوس، در میانِ استرس فراوان بازی، این سؤال را برایم به وجود آورد که به‌عنوان یک پدر یا به‌عنوان یک طرفدار فوتبال تا کجا می‌توان پیش رفت؟ جایگاه‌ ما و رفتارمان تعیین‌کننده آن چیزی است که برای آن زندگی‌ می‌کنیم. ترس‌ ماهور برای من یادآوری مهمی بود. همان‌گونه که او فهمیده است پدرش فوتبال دوست دارد و سعی می‌کند در بسیاری مواقع با من در تماشای فوتبال همراه شود، من نیز می‌توانم چگونگی طرفداری خویش را تغییر دهم. هر چند که فکر نمی‌کنم به این زودی‌ها بتوان استرس را کم کرد اما می‌شود آرام‌تر بود. این همان مسأله‌ای است که در بسیاری از مواقع و در امور فراوانی از زندگی می‌تواند خود را نشان دهد. یادآوری این امر که می‌توان مهربانانه‌تر در کنار هم زندگی کرد. می‌توان آرام‌تر سخن گفت و یادآوری کرد که ارزش انسانی از همه‌چیز و در همه امور، مهم‌تر است. گویا باید چگونه طرفدار بودن را از ابتدا نوشت حداقل با این یادآوری که یک پدر، دخترش را از فوتبال بیشتر دوست دارد.
 تیتر برگرفته از عنوان رمان «دکتر نون، زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» نوشته شهرام رحیمیان است.
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.