بازگشت از جماعت سرگشته به جمع های محله ای

بازآفرینی محله و نوروز

اجتماعی /
شناسه خبر: 456222

نوروز و اعیاد باستانی ما، بیش از آنکه در گذشته صورت‌های فردمدارانه، خلوت‌گزینانه و مصرفی امروزی داشته باشند، به‌صورت آیین‌هایی جمعی و مشارکت محلی نمایان می‌شدند.

 اما امروزه، در این روزها بیشتر به رفتارهای فردمدارانه و اغلب مصرفی تن در داده‌ایم به‌ جای اینکه به شکل‌های قدیمی آن، به سراغ طبیعت رفته آن را احیا کنیم یا جمع‌های دوستانه و صمیمی شکل داده، دور هم بنشینیم. لذا می‌توان به این فکر کرد که به‌ جای اینکه نوروزهای این دوره و زمانه ما را به‌ هم نزدیک کنند، دورتر هم می‌کنند.
هرچند می‌بینیم در شهرهای ما اجتماعات گسترده مسافران شکل می‌گیرد، اما هم‌کنش میان حاضران این اجتماعات بسیار کم و فاقد معناست، لذا ما شهرهای خود را از اجتماعات محلی خودمان خالی و برای مسافرانی که از راه دور می‌رسند مهیا می‌کنیم. در نتیجه، در این روزها، ما به دو اجتماع بزرگ گردشگر و میزبان تبدیل می‌شویم که بیش از آنکه روابط تنگاتنگ و آیین‌های گروهی انسانی در میان‌مان برقرار باشد، آیین‌های مبادله و مصرف خدمات و فضاها غلیان می‌کنند.
***
یکی از نوستالژی‌های شهرهای ما، «کوچه» و «محله»‌های قدیمی آن هستند. در بسیاری از شهرهای ما، باغ‌های قدیمی یا فضاهای طبیعی هم وجود داشته که به علت از بین رفتن کل یا شکل‌بندی‌های اجتماعی آن، یا نابود شده‌اند یا اگر هم مانده‌اند، به‌صورت نامتشخصی در یک گوشه شهر عزلت گزیده‌اند. اغلب ما آن حس تخیل‌ شده در نوستالژی‌های‌مان را در رهایی از شهرهای شلوغ و مسافرت‌های گاه‌گاهی می‌بینیم و یک فضای آرام و صمیمی مانند محلات قدیمی یا باغ‌های نزدیک به خانه را در دوردست‌ها می‌‌جوییم.
«میرچا الیاده»، در خصوص آیین‌های دینی به نمادپردازی‌های معنوی در مکان‌های قومی توجه کرده و آنها را محور شکل‌گیری مناسک‌ و تعامل‌های انسان با نمادهای مرکزی‌شان دانسته است. خطی که زمین را به آسمان پیوند می‌داد، مرکزی برای هم‌آیین‌شدن مردم در کسب معنا از جهان هستی و فهم رازهای زندگی بود. همین‌ طور، مکان‌های گروهی، نقش و اهمیت خود را از نقاط مرکزی و هماهنگی‌های آیینی انسان‌ها فرامی‌یابند. اما برای انسان امروزی، هر معنا و مفهومی از عالم و جهان طبیعی درون محله تولد و رشد او معنادار خواهد شد.
به این صورت «محله» به‌عنوان فضای شکل‌دهنده همسایگی شهری دنیای ملموس پیرامون انسان است که حول یکسری هم‌آیینی‌های محیطی و انسانی برای او معنا و مفهوم می‌یابد. اما وقتی محله به‌عنوان سلولی اجتماعی برای هم‌آیینی مردم ناپدید شد حس و حال زندگی هم می‌تواند بی‌معنا و ناملموس باشد و چه‌بسا زندگی جمعی دردسرهای بیشتری را هم سراغ داشته باشد. ما در‌گذار مراحل رشد و توسعه شهرهای امروزی، به «محله» به آن صورت که ضرورت داشته، فکر نکرده‌ایم.
***
«جورج هربرت مید»، فرآیند شکل‌گرفتن «خود» را در تعامل هر فرد با دیگران دانسته و معتقد است، هر فردی، از آنجایی که در جامعه حضور و تعامل دارد، یک دیگری تعمیم‌یافته است، چراکه او تمام معانی ذهنی خود را با توجه به نمادهایی مانند زبان و اشاراتی که از دیگران می‌یابد می‌فهمد. واقعی‌ترین و روزمره‌ترین جایی از جامعه که ما دیگران را می‌بینیم و با آنها تعامل می‌کنیم، همان محله‌ای است که به‌طور روزانه در آن تردد داریم و سوار اتوبوس می‌شویم یا خرید می‌کنیم. بستری برای روبه‌روشدن با دیگری و ایجاد تعامل و هم‌صحبتی و رسیدن به ارزش‌های مشترک جمعی بر سر نیازها و منافع مشترک.
بنابراین اساس معانی و ارزش‌های مشترک مردم، محور یک محله شکل می‌گیرد و اگر جامعه‌ای محله‌های پایداری برای شکل گرفتن «خود» نداشته باشد، هم‌آیینی و هم‌معنایی هم در آن دچار اشکال خواهد شد. هرکس جهان را به‌صورتی متفاوت درک می‌کند و در خصوص آن فرصت هم‌اندیشی و اشتراک‌نظر با دیگران را ندارد. در نتیجه، تلاش‌ مجموعه‌های فرهنگی برای شکل‌دادن به فرهنگ، آیین و همبستگی اجتماعی به‌دلیل تفاوت نگرش مجموعه‌داران با دیگران، بی‌نتیجه و ناتوان مانده و به‌جای همبستگی به شکاف‌های متعدد می‌رسیم.
در جامعه شهری که در فرآیند خانه‌سازی‌های انبوه، محله را حذف کرده است، «معنا» یا فهم بیرونی از جهان و «خود» یا هویت جمعی در آن پیدا نمی‌شود. سپس انسان‌ها به‌تدریج به انسان‌های سرگشته، تنها و فاقد گفت‌وگو تبدیل می‌شوند، چراکه وقتی معناهای پالایش یافته و خلاقیت گفت‌وگویی را از انسان بگیریم، دست‌آخر تعریف «انسان حیوانی است ناطق» هم برای شهرنشین امروزی صادق نبوده و بیم آن می‌رود که به انسان‌هایی فاقد قوه انسانی با تک‌روی غرایز حیوانی تقلیل پیدا کنیم.
***
در این عالم گم‌گشتگی و تنهایی، آدمیزاد در فقدان بضاعت انسانی خود، برای رفع و رجوع زندگی به کارهایی مشغول می‌شود. به‌جای هم‌آیین و اجتماعی شدن، به‌شکل اپراتور صنعتی درآمده و عاری از معناها و نمادهایی است که کالبد و روح وی را به جهان پیرامون بپیوندد. در چنین شرایطی، او به ویژگی‌های رفتار فردی خود تقلیل یافته و به سوی پاداش‌هایی خواهد رفت که در خلال زندگی پیش‌رویش قرار می‌گیرد.
در شرایطی که کار روزمره به رسوم روزمره زمخت و بی‌روح تبدیل شده است، تعطیلی‌های ممتدی که برای هم‌آیینی و تعامل‌های انسانی در نظر گرفته شده، به‌صورت لحظه‌هایی برای رهایی از زندان روزمرگی پدیدار می‌شود، لذا سفری که ما را از کرختی کار روزمره درآورده و به لذات و جذابیت‌های گذرا و مهیج سرگرم کند، بهترین پاداش برای کسی است که نیازهای خود را از نیوشیدن جهان و همراهی با همسایگان به کسب لذت از تجربه‌های شخصی تقلیل داده است. فضایی که همه را به مشتری پروپاقرص گردشگری مصرفی درآورده و در عین بیگانگی او با طبیعت، در زیاده‌روی در مصرف خدمات عمومی و لذات روزمره سرگردان می‌کند.
***
برای بازسازی چنین وضعیتی، بهتر است به سراغ محله‌های خود برگردیم و در روزهای عید و مناسبات دیگر، جمع‌های محله‌ای را سامان دهیم و در محیط‌های عمومی که برای هم‌آیینی شکل داده‌ایم با هم به گفت‌وگو بنشینیم. عید نوروز بهترین فرصت برای چنین اقداماتی است. در این روزها که لحظات مرگ خمودی و کهنگی و آفرینشی دوباره است، می‌توانیم شکل‌بندی‌های اجتماعی محله را در مضمون ارتباط مکانی و انسانی سامان دهیم و چه بهتر که بتوان به‌جای طبیعت‌های دوردست پرهزینه، به سراغ بوی خاکی که باغچه‌ها و فضای سبز محله دارد برگشت.

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.