جوان هایی که هشتگ نمی زنند، آستین بالا می زنند

ایستاده با درخت در برابر بیابان

گزارش /
شناسه خبر: 453100

تصویری که از کاشتن درخت و حفاظت از باغچه و بذر و گلدان داریم تصویری است که همیشه گوشه‌ آن پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها ایستاده‌اند. با یک آب پاش قرمز و قدی کمی خمیده. ولی باید این تصویر را عوض کنیم چون این روزها جوانان زیادی هستند که دغدغه کم شدن درختان ایران و جنگل‌هایش را دارند.

 دغدغه از بین رفتن ریه‌های زمین را. نه هرسال و تنها نزدیک 15 اسفند که شهرها پر می‌شود از تبلیغات درختکاری و خوبی‌های درخت و سیاهی شهرها و روستاهای بی‌درخت که تمام سال سعی می‌کنند درختی به درخت‌های ایران اضافه کنند. البته در جای درستش نه در کویر و بیابان. آنها درختکارانی حرفه‌ای هستند که 15 اسفند بهانه خوبی است برای اینکه سراغ‌شان برویم.
کمک به بلوط‌های زاگرس
یکی از سوزناک‌ترین مرثیه‌های مربوط به درختان برای بلوط‌های زاگرس خوانده می‌شود. جنگل‌هایی که هر از چندگاهی آتش به جان‌شان می‌افتد و هربار هکتار هکتار از این جنگل‌ها دود می‌شود و به آسمان می‌رود. پای آتش گردشگر و غفلت هم که وسط نباشد افراد بومی که روزگار و زندگی بهشان سخت گرفته به طمع فروختن زغال یا برای گرم کردن زمستان‌های سخت‌شان درختان بلوط را می‌برند و آتش می‌زنند و زغالش را می‌فروشند و همین‌طور وجب به وجب جنگل‌های بلوط زاگرس آب می‌رود. البته آفت هم هست؛ آفتی که باید با زمستان سخت و یخ زدن تنه درخت از بین برود و حالا که گاه وسط چله زمستان یکباره هوا بهاری می‌شود، آفت هم فرصت پیدا می‌کند که از درون درخت زبان بسته را پوک و توخالی کند.
حالا میان این احوال بد جوان‌هایی دست به کار شده‌اند تا شاید بتوانند کمی از این آسیب‌های اساسی را جبران کنند. کسانی مثل علی قلاوند و پسرعمه‌هایش. علاقه او به درخت‌ها از کودکی‌ شروع شده که به قول خودش عادت داشته آنها را بشمارد. وقتی بزرگتر شده و علاقه‌اش جهت پیدا کرد و جدی شد، تصمیم گرفت با پسرعمه‌هایش به محیط‌ زیست کمک کند؛ کمک به بلوط‌ها: «سال اول یک خزانه درست کردیم و نهال بلوط کاشتیم و این کار را ادامه دادیم. بعد کارمان را گسترش دادیم.»
حالا کارهای آنها در منطقه زاگرس میانی و در شمال استان خوزستان حسابی پیش رفته است. سالی چند هزار درخت می‌کارند آن هم نه فقط بلوط: «در دشت‌های خوزستان هم کنار می‌کاریم و سعی می‌کنیم هم اوضاع دشت‌ها و هم جنگل‌ها را بهتر کنیم آن هم با درختان بومی. درختان خارجی و وارداتی که مدتی است مد شده و در قسمت‌های مختلف ایران می‌کارند اصلاً با شرایط و طبیعت کشورمان سازگار نیستند و به مرور آسیب می‌زنند. در صورتی که درختان بومی هر منطقه کارکرد بسیار مثبتی دارند و خیلی بهتر هم می‌شود آنها را پرورش داد. ضمن اینکه مثلاً درخت بلوط درخت جنگل است و نباید در دشت کاشته شود و برعکس. خیلی‌ها این چیزها را رعایت نمی‌کنند.»
علی قلاوند و پسرعمه‌هایش گروهی تشکیل داده‌اند که حالا 400، 300 عضو فعال دارد و چند برابر آن اعضایی که کم و بیش با آنها همکاری می‌کنند. با همین گروه سعی می‌کنند آنچه درباره این درخت‌ها یاد گرفته‌اند به دیگران هم آموزش بدهند. مثلاً به مدارس منطقه زاگرس میانی می‌روند و تا حالا هم در بیش از 100 مدرسه بذر و نهال بلوط پخش کرده‌اند. نهالستان هم در مدرسه‌ها درست کرده‌اند و حالا بچه‌های این مدرسه‌ها با بلوط و شیوه‌ای که باید بذر و نهالش را کاشت و از آن مراقبت کرد، چیزهای زیادی می‌دانند؛ سرمایه‌گذاری برای سال‌های بعد. چه کسی می‌داند، شاید با فعالیت جوان‌هایی مثل علی قلاوند قصه غم‌انگیز جنگل‌های بلوط زاگرس پایان خوشی داشته باشد.
کاشت، مراقبت، آموزش
فقط درختان منطقه زاگرس نیستند که در خطر قرار گرفته‌اند. جنگل‌های شمال هم برخلاف آنچه ما تصور می‌کنیم حال و روز خوشی ندارند و مناطق خشک‌تری مثل تهران هم هر روز از درخت تهی‌تر می‌شوند. اما اینجا هم مثل زاگرس جوانانی به فکر افتاده‌اند بیکار ننشینند و به جای هشتگ زدن و بازنشر کردن عکس آتش‌سوزی و قطع درختان، خودشان درخت بکارند و کمی این وضعیت را بهتر کنند.
امیرحسین هدایتی مربی جنگلکاری مشارکتی است. یعنی جلب مشارکت مردم، آموزش دادن به آنها و کمک گرفتن برای کاشت درختان و مراقبت از آنها. او چند سالی کارش را به‌صورت غیررسمی انجام می‌داد تا اینکه 4 سال پیش یک ان.‌جی.او تأسیس کرد و کارش نظم بیشتری گرفت. کار او و اعضای این انجمن مردمی بیشتر در استان تهران است هرچند که از سال گذشته به گیلان هم رفته‌اند. او می‌گوید: «در استان تهران به‌دلیل بافت جغرافیایی، آن‌طور که در شهرستان‌ها راحت به جنگل‌ها دسترسی دارند دسترسی به منابع طبیعی نداریم. در عوض پارک‌های حفاظت شده و جنگلی شهرداری داریم و بیشترین فعالیت‌هایی که بچه‌های ما انجام می‌دهند درختکاری در این پارک‌هاست مثلاً در پارک جنگلی چیتگر و کوهسار.»
آنها امسال هم بجز تهران در استان گیلان کار کرده‌اند: «ما وارد محدوده جنگل نشدیم. در دهیاری و روستاها افراد داوطلب پیدا کردیم و در زمین‌هایی که مشاعات دارند مثل حاشیه‌ جاده‌های مواصلاتی و اماکن سیاحتی و زیارتی و ورزشگاه‌ها بذرکاری کردیم. درخت جنگلی را نباید فقط در جنگل کاشت. کاشت آنها در قسمت‌های دیگر خیلی هم مفید است چون پرنده‌های خاصی را جذب می‌کند و باعث احیای اکوسیستم می‌شود.»
او هم مثل علی قلاوند از دست درخت‌های غیر بومی و خارجی که جای درخت‌های بومی کاشته می‌شود شاکی است و معتقد است فوایدی که درخت‌های بومی دارند درخت‌های وارداتی خارجی ندارند و در مقابل ممکن است باعث شیوع آفت‌هایی شوند و چون حشرات و پرندگانی که از این درخت‌ها تغذیه می‌کنند در ایران وجود ندارند چرخه ناهماهنگی را ایجاد می‌کنند. مخصوصاً اینکه در سال‌های اخیر در روستاهای شمالی تولیدکننده‌هایی، به ویلاها شمشاد و کاج‌ خارجی می‌فروشند آن هم فقط به خاطر زیبایی‌شان.
حاصل این چند سال فعالیت هدایتی و گروهی که راه انداخته کاشت بیش از 10 هزار اصله نهال فقط در منطقه 20 شهرداری تهران است. شهرداری شهرری هم بیشترین همکاری را با آنها داشته و آنها توانسته‌اند درخت‌های بومی مناطق کویری را آنجا بکارند.
هدایتی و گروهش مثل قلاوند و پسرعمه‌هایش به مدارس هم سر می‌زنند: «در مدارس حجم زیادی بذر درخت توزیع کردیم و بعضی مدارس توانستند جواب بگیرند و بذرها را کشت کنند. به دانش‌آموزان یاد دادیم بذر درخت را در گلدان پرورش دهند و بعد آن را بکارند.»
البته آنها کارشان فقط با کاشتن بذر و نهال تمام نمی‌شود. بذرها و نهال‌های کاشته شده تا چند سال مراقبت لازم دارند. مخصوصاً در مناطق خشکی مثل تهران که خاک رطوبت ندارد و میانگین بارش سالانه کمتر از 250 میلیمتر است. برای اینکه بذرها و نهال‌های کاشته شده جان بگیرند باید از خرداد تا آبان که بارش به صفر می‌رسد تا سه ماه تابستان هفته‌ای یکی دوبار آبیاری شوند. این کار را هم هدایتی و گروهش انجام می‌دهند و برای درختان وقت می‌گذارند و رهایشان نمی‌کنند.
با همه تبلیغاتی که این سال‌ها برای درختکاری و حفاظت از ریه‌های زمین می‌شود آن‌طور که هدایتی می‌گوید استقبال از برنامه‌هایی مثل آنچه آنها برگزار می‌کنند چندان هم زیاد و خوب نیست. شاید شما هم تعجب کنید اما واقعیت این است که برنامه‌های کوتاه مدت که زود هم جواب می‌دهد مثل جمع‌آوری زباله جواب داده و طرفدار هم پیدا کرده اما کارهایی مثل درختکاری که هم زحمت زیادتری دارد و هم طول می‌کشد که نتیجه‌اش را ببینی کمتر از طرف مردم مورد استقبال قرار گرفته است.
البته هدایتی برای استقبال نکردن از این کارها در تهران یک دلیل دیگر هم دارد: «مردم تهران تجسمی از منابع طبیعی و کاشت درخت ندارند. البته مشغله‌های مردم و زندگی شهری هم مؤثر است. ضمن اینکه بیشتر برنامه‌ها خلاصه شده در سخنرانی و همایش و نمایشگاه. به همین دلیل برای پرورش نهال و کاشت بذر و نهال و مراقبتش به‌دلیل اینکه کار پیوسته‌ای لازم دارد تا به حال زیاد داوطلب نداشته‌ایم.»
همین تعدادی که الان عضو گروه او شده‌اند و با دغدغه حفظ درخت دربرنامه‌های مختلف مثل نهال کاری و کاشت بذر شرکت می‌کنند بیشتر جوان هستند چون به قول خودش جوان‌ها علاقه و دغدغه بیشتری دارند و بیشتر هم با این کارها ارتباط برقرار می‌کنند. او تلاش می‌کند با کمک این جوان‌ها هم برای خودشان و هم برای دیگران فرهنگ حفاظت مشارکتی را نهادینه کند. فرهنگی که بسیار به حفظ طبیعت و درختانش کمک می‌کند و باعث می‌شود دیگر شاهد چیزهایی مثل آتش روشن کردن پای درخت‌ها و بریدن‌شان نباشیم؛ همت جوانانه برای حفظ زمین.

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.