گفت وگو با حجت الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام

نسل جوان طمع و تعلقات ندارد

گزارش /
شناسه خبر: 451302

حجت‌الاسلام غلامرضا مصباحی‌مقدم کارشناس‌ارشد اقتصاد و دکترای فقه و عضو مجمع ‌تشخیص ‌مصلحت‌ نظام، جوانی‌اش را با مسئولیت‌های مهمی به خاطر می‌آورد که به وی محول شده بود. اعتماد به نفس خود در آن دوران را محصول اعتمادی می‌‌داند که به وی شد و تکرار این تجربه را برای جوان‌های امروز نیز ضروری ارزیابی می‌کند.

 مصباحی مقدم می‌گوید: «19 ساله بودم که برای ادامه تحصیل در حوزه علمیه از مشهد به قم مهاجرت کردم. حوالی سال 1349 بود و حدود 8 سال تا پیروزی انقلاب مانده بود. آن وقت‌ها علاوه بر این‌که سرگرم درس و بحث و مطالعه بودم، به واسطه اعتمادی که به منِ جوان شده بود در سال یکی دو مرتبه هم برای تبلیغ به شهرهای بروجن،  رشت، شیراز، رفسنجان و رامشیر که اسم قدیمش خلف‌آباد بود و روستاهای این مناطق سفر می‌کردم. آن زمان در قم از من برای سخنرانی در مساجد دعوت می‌شد. یکی مسجد معروف به «درخت پیر» که در قسمت پایین شهر قم بود و دیگری مسجد امام حسن عسکری(ع) در خیابان آذر و چون در منبرها، به غیر از بحث ولایت فقیه، ‌از حکومت معاویه و یزید انتقاد می‌کردم، ساواکی‌ها بحث‌های من را به رژیم شاه نسبت می‌دادند و همین موجب شد ‌دو مرتبه آمدند جلوی در خانه که خوشبختانه به شکنجه و زندان ختم نشد.
دهه آخر ماه صفر در سال 57 را در اردکان مهمان حاج آقا روح‌الله خاتمی بودم و در مسجد ایشان منبر می‌رفتم. ماه رمضان قبل از انقلاب هم به گچساران رفتم؛ شهری نفتی که ساواک بر آن نظارت قوی و دقیقی داشت به‌طوری که به جای شهربانی، ژاندارمری بر منطقه نظارت می‌کرد و همین باعث شده بود رئیس ساواک احضارم کند تا به شهر دیگری تبعید شوم، اما وقتی در جوابشان گفتم اگر من را تبعید کنید در شهر بلبشو می‌شود و کنترل از دست‌تان در می‌رود، از تصمیم‌شان منصرف شدند.»
 وقتی انقلاب شد همچنان در شهرهای مختلف برای تبلیغ حضور داشتید؟
همینطور است بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب از طرف دفتر امام(ره) در قم، آیت‌الله مؤمن و صانعی من را فرستادند بروجرد چون آنجا گروه‌های متعددی از جریان‌های چپ بروز کرده‌ بود و اسلحه‌هایی را که از ژاندارمری گرفته بودند در اختیار داشتند. من مسئولیت داشتم با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی به مسائل موجود رسیدگی کنم. آن موقع من فقط 27 سال داشتم و وقتی به آنجا رسیدم متوجه بیست و چند گروه از منافقین، چریک‌های فدایی اکثریت، اقلیت، راه و کارگر و... شدم که غوغایی به پا کرده بودند. از ‌آنجا که در آن مقطع بجز کمیته انقلاب اسلامی، نهاد دیگری وجود نداشت، مردم که احساس می‌کردند خانه امیدشان ساخته شده به کمیته انقلاب اسلامی می‌گفتند کمیته امام خمینی و حتی برای تهیه روغن نباتی و گاه روستایی‌ها برای تهیه کود و بذر مورد نیازشان هم به ما مراجعه می‌کردند. کمیته به قدری بین مردم حاکمیت داشت که با هر سازمان و نهادی صحبت می‌کردم حرفم را می‌پذیرفتند، حتی خاطرم هست خدا رحمت کند سرهنگ خوشنویسان را که بعدها سرتیپ شد به عنوان فرمانده پادگان مهندسی بروجرد انتخاب کردم.
 بعد از انقلاب هم برای سرکشی به روستاها می‌رفتید؟
بله. خاطرم هست روستایی‌ها اغلب خشخاش می‌کاشتند در صورتی که تا قبل از انقلاب کشت این گیاه ممنوع بود و روستایی‌ها با این تفکر که تازه انقلاب شده احساس آزادی می‌کردند. اما وقتی با آنها صحبت می‌کردم و می‌خواستم که گندم بکارند چون امام و انقلاب این را از آنها می‌خواهد توجیه می‌شدند.
مدتی بعد مرحوم شهید حقانی نماینده امام در بندرعباس از من دعوت کرد بروم هرمزگان تا به نیروی دریایی ارتش، ژاندارمری، نیروی هوایی - پایگاه نهم شکاری - و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سر بزنم و برایشان از تلاش‌هایی بگویم که منجر به پیروزی انقلاب شد.
برخورد فرماندهان و پرسنل نیروی دریایی با جوان 27 ساله‌ای که برایشان سخنرانی می‌کرد چطور بود و چه واکنشی نشان می‌دادند؟
وارد ناوهای جنگی لجستیک و مناطق استقراری که می‌شدم فرماندهان و پرسنل نیروی دریایی که در کوران انقلاب در دریا بودند و از کم و کیف موضوع اطلاع چندانی نداشتند، ابتدا گارد می‌گرفتند و با بی‌اعتنایی و واکنش‌های سرد با من برخورد می‌کردند اما من به گرمی صحبت می‌کردم و همین باعث می‌شد در میانه سخنرانی یخ‌شان آب شود و در پایان با روی باز و انعطاف بیشتر از من که شاید از خیلی‌هاشان کم سن‌وسال‌تر بودم استقبال می‌کردند و دعوت می‌کردند برای سخنرانی‌های بعدی از طلبه جوان.
این اعتماد به جوان‌های آن نسل و در سایه آن در اعتماد به نفسی که جوان‌ها داشتند از کجا نشأت می‌گرفت؟
طلبه‌های جوان که در سن و سال کم از پدر و مادر فاصله می‌گیرند و در غربت روی پای خودشان می‌ایستند، ساخته می‌شوند و اعتماد به نفس لازم را به دست می‌آورند. خود من 19 ساله بودم که به بروجن سفر کردم. مردم روستا خیلی با احترام برخورد می‌کردند. ‌روزها سر مزارع می‌رفتم و خسته نباشید می‌گفتم و شب‌ها اهالی پای سخنرانی‌هایم ‌می‌نشستند. در واقع نه تنها از خانواده که از محل درس و بحث هم صدها کیلومتر فاصله گرفته ‌بودم که طبعاً انسان‌ساز و اعتماد به نفس‌آفرین بود. اما آنچه بیشتر از همه، ما جوان‌ها را برای انقلاب توانمند کرد و اعتماد به نفس پدید آورد، روحیه امام بود. ایشان روح اعتماد به نفس را در ملت ما و جوان‌ها دمید و همین باعث شده ‌بود وقتی با فاصله بسیار کمی از پیروزی انقلاب جنگ شد، باز هم جوان‌ها پیشتاز باشند و مؤثر عمل کنند.
با شروع جنگ فعالیت‌های شما چه تغییری کرد؟
من تمام 8 سال دفاع مقدس، مرکز تحقیقات اسلامی مربوط به سپاه را مدیریت می‌کردم و به این‌ خاطر در تمام مناطق جنگی از جزیره فاو تا شلمچه و غرب کشور و تا کردستان حضور داشتم و با وجود این‌که رزمی نبودم و فعالیت‌هایم تبلیغی بود، تقریباً در اکثر عملیات‌ها، گاهی حین عملیات و گاهی بعد از عملیات‌ برای جوان‌ها سخنرانی می‌کردم که بسیار هم برایشان جاذبه داشت.
همچنان به این‌که دولتمردان به جوان‌ها فرصت بروز توانمندی‌هایشان را بدهند اعتقاد دارید؟
بدون شک. رهبر معظم انقلاب در بیانیه اخیرشان به مدیران تأکید کردند حلقه مدیریت را برای ورود جوان‌ها باز کنند چراکه یک تجربه خوب که نه بلکه عالی از نقش جوان‌ها در انقلاب، دفاع مقدس و عرصه علوم و فنون داریم. زمان انقلاب نسل جوان بود که به میدان آمد و از شعارها و بیانیه‌های امام حمایت کرد به‌طوری که بعدها این تحلیل مطرح شد که در سال 1342 وقتی از امام پرسیدند با وجود سخن‌هایی که می‌گویید می‌دانید مردم با شما نخواهند بود؟ امام پاسخ دادند حامیان من درگهواره‌ها هستند. در واقع ایشان به درستی پیش‌بینی کرده‌‌ بودند که حامیان‌شان از نسل‌های آینده خواهند بود و همینطور هم شد.‌ آغازکننده حرکت‌های انقلابی قبل از انقلاب جوان‌ها بودند و پا به‌ سن گذاشته‌ها را بیشتر در راهپیمایی‌ها می‌دیدیم. جوان‌‌هایی که تا قبل از فراخوان امام تحت تأثیر فرهنگ حاکم بر رژیم شاهنشاهی و مشتری کاباره‌ها و دانسینگ‌ها بودند، اما برای جمهوری اسلامی از علاقه‌مندی‌شان دست کشیدند و با شور و عشق به میدان آمدند به همین دلیل اگرچه پیروزی انقلاب اسلامی را مرهون همه ملت ایران هستیم، اما پیشاپیش همه ملت، این پیروزی را مدیون نسل جوانی هستیم که بعدها با وجود این‌که وظیفه سازمانی نداشتند، برای دفاع از میهن نیز به میدان آمدند و امروز در گلزارهای شهدای استان‌های مختلف آرمیده‌اند.
از تأثیر حضور جوان‌ها در جنگ 8 ساله بگویید.
خاطرم هست در جبهه یکی از کهنه‌کارهای ارتش جمهوری اسلامی و فرمانده لشکر خراسان از فرماندهی مثل شهید حسن باقری برایم تعریف می‌کرد و می‌گفت من 24 سال تحصیل نظامی دارم ولی جوانی مثل حسن‌ باقری ‌که عمرش به اندازه عمر تحصیلات من است عملیات را به گونه‌ای طراحی می‌کند که امثال من به حیرت می‌افتیم. حضور شهید باقری‌ها باعث می‌شود که با اطمینان بگویم جوان‌های حاضر در جبهه‌ها، کشور را بیمه و فرمانده‌های کهنه‌کار عراق را به زانو درآوردند. همان‌طورکه در عرصه علوم ‌و‌ فناوری هم نسل جوان تحصیلکرده کشورمان باعث شد وقتی گروهی از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به ایران آمدند اول خیال کردند به سخره گرفته شده‌اند وقتی‌که عده‌ای از جوان‌ها به عنوان دانشمند هسته‌ای کشور به آنها معرفی شدند.
 کدام ویژگی جوان‌ها تحول‌آفرین خواهد بود؟
نسل جوان طمع و تعلقات ندارد. از نظر روحیه برخلاف پا به سن گذاشته‌ها که روح‌شان گرفتار دنیا و حتی عنوان و مقام است، شخصیتی آزاد دارند. این را بر اساس روایتی از پیامبر(ص) می‌گویم که مصداقش این است؛ هرچقدر عمر فرزند آدم زیاد می‌شود، دو خصلت حرص و طمع هم در او زیاد می‌شود از این رو است که آدم‌های مسن حریص‌تر هستند و برخی از پیرمردهایی که در دولت‌های قبل و یا حتی دولت فعلی حضور دارند مبالغی را از ثروت عمومی به خود اختصاص داده‌اند درصورتی که با قاطعیت می‌گویم این مشکل از سوی نسل جوان کمتر به وجود می‌آید و اگر دولت میدان را برای جوان‌ها باز کند وضعیت بهتری خواهیم داشت.‌ نمونه‌اش نمونه وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات که بهتر از وزرای سابق و حتی کم‌حاشیه‌تر از آنها عمل کرد و این نشان‌دهنده یک تجربه موفق است.
می‌توانید به راحتی برخاستن مدیران باتجربه از صندلی‌هایشان و نشستن جوان‌ها بر صندلی آنها را بپذیرید؟
بازهم تکرار می‌کنم که در بسیاری از موفقیت‌های کشور، مدیون نسل جوان هستیم؛‌ نسلی که به خاطر پرانرژی‌‌بودن خستگی نمی‌پذیرد. تحصیلکرده‌هایی با دستاوردهای نوآورانه که در مقابل تحصیلکرده‌های پابه‌سن گذاشته به‌روزتر هستند. من به عنوان یک استاد تمام دانشگاه که طی 40 سال گذشته اکثر دانشجوهایم جوان بوده‌اند با قاطعیت می‌گویم که استادهای جوان در رشته‌ای که من کار کرده‌ام حرف‌های تازه‌تری دارند و من به واسطه سن و سال به اندازه آنها به‌ روز نیستم. حال در این شرایط آیا نباید صندلی‌ام را به جوان‌ها بسپارم؟ با اعتقاد قاطع و جازم و باوری با تمام وجود می‌گویم که باید این کار را انجام بدهم چراکه با روی‌کار آمدن نسل جوان بسیاری از مشکلات از بین خواهد رفت.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.