در نسبت شعر و انقلاب

گل سرخی به گلسرخی

فرهنگی /
شناسه خبر: 447620

اواخر آذر ۵۷ نخستین کتاب شعر من منتشر می‌شود؛ «سوگ پاییزی» تجربه‌هایی از علی‌رضا پنجه‌ای. در آن کتاب عشق، عرفان، سیاست و اجتماع به‌صورت تجربه‌‌هایی خام محتوای کتاب را ساخته‌اند.

 
 
 
 
 
 این کتاب در شمارگان هزار نسخه با قیمت ۸۵ ریال، برای ماناباد مادرم که مستمری بگیر حقوق پدر بود، به‌عنوان نخستین ناشرم پنج‌هزار تومان هزینه در بر داشت و چون در روزهای انقلاب در دانشگاه گیلان کتاب‌‌های جلد سفید می‌فروختم، قاطی همان کتاب‌ها به‌ فروش رفت و مادر هم هزار تومان به‌ من حق‌التألیف داد. این مجموعه از بین سوژه‌هایی مانند: تولد، زندگی، فصل، عشق، کتاب، هنر، عدالت، آزادی، ثروت، دوست و... در دفتر عقایدم زده بودند بیرون؛ همین عناوین را ما بالای هر چند صفحه می‌نوشتیم و در اختیار دوستان نزدیک خود قرار می‌دادیم تا هر یک نظرشان را زیر هر سوژه بنویسند، در آخرهم پای اظهار نظرات‌شان امضا می‌کردند. خودم هم نخستین کسی بودم که اظهار نظر می‌کردم. دفتر عقاید من برای یک شب میهمان دوستانم بود تا هر یک نظرات‌شان را در خصوص هر سوژه بنویسند. خیلی از وقت‌ها وقتی با دوستان خلوتی دست می‌داد عقاید هم را بازخوانی می‌کردیم. بعدها یکی از مستأجران خانه استیجاری ما که سه سال از من بزرگ‌تر بود به من گفت آرا و عقاید تو با بقیه فرق دارد و بوی شعر می‌دهد؛ در هر حال من عضو فعال کتابخوان و گروه تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پارک شهر در باغ محتشم رشت بودم و علاقه به کتاب داشتم. سال 63 تا 64 هم بالاخره توانستم بین هزاران تن موفق به قبولی در آزمون شوم و به‌عنوان مربی فرهنگی همین کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآستانه اشرفیه شروع به کار کنم. مانا باد حسین فتح سمیعی، همان مستأجر خانه استیجاری که دیگر دوست من محسوب می‌شد مشوقم شد تا کتاب شعر چاپ کنم. کتاب‌ها هم قاطی کتاب‌های جلد سفید دوره انقلاب به فروش رفت و خیلی زود نایاب شد. البته خدا را شکر که نایاب شد؛ چرا که تجربه‌هایی خام­دستانه بیش نبود. از آن دوره دو شعر جا ماندند از نخستین کتابم یکی شعر گل سرخ بود که نسبت مرا با انقلاب بخوبی آشکار می‌کند:
 گل سرخی در باغچه پرپر شد /و کودکی /پرهای گل سرخ باغچه را/ لای کتاب تاریخ خود به یادگار گذاشت
این شعر را سال 1357 گفته بودم و در آن اشارتی به مرگ گل‌سرخی هم داشتم. البته بعدها بدون اجازه من یک مستندساز(م. الف) که الان بسیار مطرح است از این شعر مستندی ساخت که به لحاظ محتوا از اتریش یا سوئیس جایزه نقدی قابل‌توجهی گرفت. نام مستند را هم گذاشته بود «تاریخ او». البته شرح آن مستند در شماره مهر یا آبان 1369 مجله فیلم آمده است. من هم بواسطه درگذشت مشکوک پدر در تبعید بندرماهشهر دل خوشی از شاه نداشتم، در مبارزات محلی و دانش‌آموزی با خط خود با کاربن شعار می‌نوشتیم و به صندوق پست خانه­ های محله می‌ریختیم. بعدها هم که به طور حرفه‌ای در شعر حضور یافتم، دریافتم که اغلب روشنفکران جوان رشتی حتی غیرتشکیلاتی‌ها را صرفاً ساواک به‌دلیل روشنفکری و کتاب‌خوانی، لابد برای ممانعت از تنویر بیشتر افکارشان، بازداشت کرده بود که دو تن از فرزندان زندانی کتاب فروشی‌های رشت ناصر شهرابی پسر کتاب فروشی نصرت رشت بود و دیگری رضا فرهمند پسر کتاب فروشی کاوه «پل عراق» نزدیک محله ما خمیران زاهدان که هر دو از دوستان پس از انقلاب و نزدیک من محسوب می‌شوند. اگرچه صاحب هر دو کتاب‌فروشی نصرت و شعبان که یادشان مانا باد رخ در نقاب خاک کشیدند. یکی چند سال بعد در «پل عراق» به تاریخ پیوست و آن دیگری با آشفته بازار کتاب -کاغذ‌بندی 450 هزار تومان فعلی- هنوز صورتش را دارد با سیلی سرخ نگه می‌دارد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.