درباره فیلم جنایی و پر توهم تازه ای از استیون نایت

رژه سایه های سیاه در ذهن ماهیگیر مغشوش

فرهنگی /
شناسه خبر: 447572

«Serenity» فیلم جنایی و مرموز تازه‌ای که استیون نایت داستانش را نوشته و کارگردانی‌اش را هم انجام داده، موضوعی سرراست و در عین حال پیچیده دارد. اتفاقات در یک جزیره مختص ماهیگیران در گوشه‌ای از امریکا روی می‌دهد و آنجا با کاراکتر مرکزی که کاپیتان یک کشتی ماهیگیری و مردی به نام بیکر دیل (با بازی متیو مک‌کاناهی) است آشنا می‌شویم.

 تصاویر اولیه به ما می‌گویند گاه به او الهام‌ها و پیام‌های عجیبی از طریق خواب و کابوس منتقل می‌شود ولی دنیای واقعی و آدم‌هایش برای او اخبار مهم‌تر و حقیقی‌تری را در بر دارند. یکی از آنها به نام راید میلر که یک تاجر است، خبرهای فوری و بدی را به او ابلاغ می‌کند و بر‌اساس آن دیری نمی‌پاید که سر‌و‌کله کارن، همسر سابق بیکر دیل (با بازی آن هاتاوی) پیدا می‌شود و وی از دیل می‌خواهد به کمکش بشتابد و فرانک همسر فعلی او را که بشدت آزارش می‌دهد، از صحنه حذف کند.  موضوع وقتی عجیب‌تر و پردامنه‌تر می‌شود که ارتباط    تله‌ پاتیک دیل با پاتریک، پسر نوجوانش که محصول ازدواجش با کارن بوده، برای تماشاگران تشریح می‌شود و در ابتدا دیل به این نتیجه می‌رسد که نه تنها به کارن در راه تحقق مقاصد سوء وی یاری نرساند، بلکه هر کمک دیگری به او  را  نیز به آینده  موکول کند. 

مراوده بیشتر راید میلر با بیکر دیل وجوه تازه‌ای را به ماجراها می‌بخشد و میلر در دیدارش با دیل به او می‌گوید چون کارش فروش وسایل و تأسیسات صید ماهی و سرمایه‌گذاری روی این متاع‌ها است، تمایل دارد وسایلی در همین ارتباط را نیز به صورت وام و همراه با «نزول» به وی واگذار کند. البته بیکر در‌می‌یابد که پسرش پاتریک در یک بازی ویدئویی، شخصیتی به نام او را خلق کرده و سمت و سوی این بازی هم مثل حرف‌ها و خواسته‌های کارن کشتن همسر فعلی کارن و پدرخوانده پاتریک است زیرا او دائماً به آنها فشار روحی می‌آورد و حتی بیکر دیلی که پاتریک به صورت یک موجود دیجیتال در بازی ویدئویی خود به خدمت گرفته نیز در این راه فعال است. صحنه‌های آخر فیلم نشانگر کشته شدن پدرخوانده آزاررسان پاتریک به دست نسخه دیجیتال بیکر دیل است و در صحنه‌های قبلی هم پاتریک واقعی را در شرایطی می‌بینیم که یک خنجر تیز و هولناک را در دست گرفته تا به سراغ فرانک برود و او را که مدت‌ها است وقت و بی‌وقت و با بهانه و بی‌بهانه کارن را کتک می‌زند، از پای درآورد.
به یاد «نوار»های هالیوود
صرف‌نظر از اینکه حاصل این تهاجم نهایی واقعی چیست، باید متذکر شد که استیون نایت در مقام سناریست و کارگردان، فضایی را در فیلم تازه‌اش خلق کرده که کمی تا قسمتی یادآور «نوار»های قدیمی و سنتی هالیوود و دربردارنده برخی المان‌های این گونه مشهور و پر راز و رمز فیلمسازی است. تصاویر نایت به ما می‌گوید حتی قبل از بازگشت کارن به صحنه زندگی بیکر دیل، او یک آدم دچار تضادها و باورهای خاصی بوده و دائماً از لزوم صید یک ماهی بزرگ و نادیده و خاص سخن می‌گفته و برایش مهم هم نبوده که از این طریق برخی مشتریان عادی‌اش را که با امور خیالی سر‌و‌کاری ندارند و از او مشارکت در اهداف اقتصادی خود را می‌طلبند، از دست بدهد. گذشته نیز همیشه در ذهن او رژه می‌رفته و سایه‌های سیاه آن وی را پیوسته معذب می‌کرده و آزار می‌داده و گاه او را یک آدم مغشوش و در بند عذاب‌های روحی جلوه‌گر می‌ساخته است. نقطه کلیدی ماجرا و شروع سکانس‌های پایانی فیلم زمانی است که بیکر دیل برخلاف باورهای قبلی‌اش در ذهن خود مطمئن شود به هلاکت رساندن فرانک و بواقع تأمین خواسته‌های کارن رویداد بدی نیست زیرا همسر فعلی کارن مردی است که اجزا و اعضای خانواده قبلی او را به اسارت درآورده و تبدیل به یک عامل ترور و ارعاب برای آنها شده است.
رسوخ ادوات خیالی به متن داستان
استیون نایت فیلمساز 60 ساله‌ای که متولد شهر بیرمنگام انگلیس است و مدرک تحصیلی‌اش را از دانشگاه مرکزی شهر لندن گرفته و سال‌ها است با هالیوودی‌ها همکاری نزدیکی دارد، پیشینه روشنی را در این حرفه برای خودش جور کرده که «Serenity» اگر چیزهای مثبت تازه‌ای را بر آن اضافه نکرده باشد، چیزی را هم یقیناً از آن نکاسته است. وی در درجه اول به خاطر نگارش سناریوی فیلم‌های مضمون‌گرا و تحسین‌شده‌ای مثل «دایره بسته»، «چیزهای کثیف قشنگ» و «قول‌های شرقی» معروف است و در فیلم‌های «Locke» و «Hummingbird» نیز علاوه بر نویسندگی متن، کارگردانی را هم عهده‌دار بوده است و «Serenity» ارائه دهنده سنت و روال دوم برای اوست. از طرف دیگر نباید فراموش کرد که نایت از خالقان یک بازی تلویزیونی مشهور به نام «چه کسی می‌خواهد میلیونر شود» نیز هست که در سال‌های اخیر با توفیق زیادی از شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای 160 کشور دنیا پخش شده و این مسابقه‌ای است که در آن ادوات خیالی و نوع اندیشه و توهم انسان‌ها و دنیای دیجیتالی دربرگیرنده آنان جلوه‌ای وسیع و آشکار دارد و این عناصر از طریق کاراکتر پاتریک و کارهای او به فیلم «Serenity» نیز رسوخ کرده است.
سر و کله زدن با   انگاره‌های جنایی
نایت که نمایش‌های تلویزیونی دیگری مثل «تابو» و «چشم‌بندی‌های بزرگ» را با بازی تام هاردی در نقش اصلی رو کرده و سناریوی فیلم‌های دیگری مانند «سفر صد فوتی» با کارگردانی لاسه هالستروم، «پسر هفتم» با بازی جف بریجز و جولی‌ین مور و «قربانی پیاده» درباره زندگی نا‌آرام بابی فیشر نابغه امریکایی شطرنج جهان را نگاشته، از سرو کله زدن با پایه‌های ژانر جنایی همواره لذت برده و این تجربه را در «Serenity» هم تکرار کرده و در حالی که بیننده انتظار داشته او یک قصه رئالیستی و اصولگرایانه از این ژانر را در دست اقدام و توضیح داشته باشد، ناگهان به سمت و سوی توهم شتافته و از کوچه پس‌کوچه‌های گنگ آن عبور کرده است. وی درباره چگونگی خطور قصه فیلم تازه‌اش به ذهن خود می‌گوید: چند سال پیش در یک کشتی ماهیگیری از سنت لوچیا به منطقه دیگری سفر می‌کردم و فرمانده کشتی مردی عادی و مقتدر نشان می‌داد اما به محض اینکه دو سه ماهی بزرگ و کوسه خاص در مسیر سربرآوردند، او تبدیل به موجودی دیگر و انسانی شد که به لحاظ روحی و ذهنی دچار عذابی بزرگ است و فقط به همان ماهی‌ها و موجودات دریایی می‌اندیشد و هیچ چیز دیگر برای او مهم نیست. اینجا بود که من به برداشت‌های لازم رسیدم و چیزهایی در من شکل گرفت.
هم حفظ اصول، هم چالش‌های تازه
استیون نایت حتی آن فرمانده را با کاپیتان آهاب که از شخصیت‌های معروف داستان‌های دریایی است، قیاس می‌کند و می‌گوید زندگی او و نظایر وی مثل جولان در بهشت است زیرا فارغ از دغدغه‌ها و نگرانی‌های رایج در زندگی‌های عادی و روزمره و بدون ناراحت شدن از دلبستگی‌هایی که سایر انسان‌ها دارند، براحتی می‌روند و می‌آیند و اگر به میزان صیدی که برای خود به‌عنوان هدف تعیین کرده‌اند، برسند از هر جهت راضی خواهند بود. نایت می‌افزاید: از یک‌سو پایه‌های کار و این طرز نگرش را در متن قصه‌ام استوار کردم ولی از طرف دیگر به این نیز فکر کردم که اگر چالش مورد‌نظر من در داستان و در مسیر رویدادها نباشد، راضی نخواهم شد. چنین پویش و چالشی برای هر فیلمی البته فرق می‌کند و به موازات هر فیلمی معنای ویژه همان را می‌یابد. مثلاً در فیلم لاک آنچه برای من چالش‌آسا و عامل اصلی جذابیت بود، این بود که آیا می‌توانم فیلمی درباره مردی بسیار عادی در بریتانیا بسازم. مردی با دو کودک و کسی که می‌خواست وظایفش را انجام بدهد و در مسیر ویژه اتومبیل‌ها و موتورسیکلت‌ها آنچه را می‌خواهد، حمل کند. همه اینها را در ذهنم بالا و پایین کردم و از خودم پرسیدم آیا از درون آن می‌توان چیزی را بیرون کشید که آن را طراحی کرده بودم. این بواقع تبدیل کردن یک ماجرای ساده و حرکت انسانی به یک سفر مکاشفه‌ای و چیزی از این قبیل بود. بواقع من در عین حفظ الگوهای شکیل و جا‌افتاده در متن داستان‌های غربی، بی‌اشتیاق نبودم که با آن بازی هم بکنم و تغییراتی را در آن به وجود بیاورم و پس از شکستن تابوها مشتی انگاره‌های تازه را تست کنم.
 منبع:   Observer
 
مشخصات فیلم
عنوان: Serenity
 محصول: کمپانی‌های گلوبال رود، استارلینگز و آویرون پیکچرز
 تهیه‌کنندگان: گرگ شاپیرو و گای هیلی
 سناریست و کارگردان: استیون نایت
 مدیر فیلمبرداری: جس هال
 تدوینگر: لورا جنینگز
 موسیقی متن: بنجامین وال فیش
 طول مدت: 106 دقیقه
 بازیگران: متیو مک کاناهی، آن هاتاوی، دایان لین، جیسن کلارک، ژیمون هونسو، جره‌ می استرانگ و رافائل سایگ
 

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.