در گفت وگوی «ایران» با مسعود دلخواه، کارگردان، بازیگر و مدرس تئاتر مطرح شد:

در‌ دوران‌ رکود‌ هنری‌ به‌ سر‌ می‌بریم

فرهنگی /
شناسه خبر: 447571

مسعود دلخواه کارگردان، بازیگر، مدرس، دراماتورژ و پژوهشگر تئاتر و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس از سال ۱۳۸۲ تا امروز است. او دکترای تئاتر و فیلم با تأکید بر کارگردانی و مطالعات اجرا از دانشگاه کانزاس امریکا (1997) دارد.

  مسعود دلخواه کارگردانی بیش از سی نمایش در امریکا و ایران از جمله کارگردانی آثاری از شکسپیر، اوریپید، چخوف، برشت، بوشنر، آلبی، یونسکو، پینتر، کامو، اکبر رادی، محمد ابراهیمیان و... را در کارنامه کاری‌اش دارد. او به‌عنوان بازیگر در بیش از سی تئاتر صحنه‌ای در امریکا و ایران، از جمله «گوشه‌نشینان آلتونا» و «استثناء و قاعده» به کارگردانی رکن‌الدین خسروی و ده‌ها نمایش دیگر در ایران و امریکا و همچنین در چندین تله‌تئاتر و سریال تلویزیونی بازی کرده است. مسعود دلخواه جوایز و افتخارات هنری بسیاری کسب کرده است که یکی از موارد اخیر آن جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به خاطر دراماتورژی نمایش مفیستو (1396) است. از دیگر فعالیت‌های هنری او می‌توان به این موارد اشاره کرد: بنیانگذار آموزش عملی «بازیگری متد» در دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های بازیگری ایران؛ برگزاری ده‌ها کارگاه بازیگری و کارگردانی در امریکا، آلمان و اغلب استان‌های ایران؛ داوری جشنواره‌های متعدد تئاتر از جمله جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، جشنواره بین‌المللی تئاتر دانشگاهی، جشنواره تئاتر بانوان؛ تألیف و چاپ مقالات متعدد در رابطه با گروتفسکی، بازیگری متد، تئاتر پست مدرن و موضوعات دیگر در تئاتر. با او درباره نیازها و مسائل روز تئاتر گفت‌وگویی انجام داده ایم که می‌خوانید.
 چرا در چند سال اخیر استقبالِ کارگردان‌ها از متن ایرانی کم است؟ مگر متون خوب و شاخص ایرانی کم داریم؟ حتی نمایشنامه‌نویسان ترجیح می‌دهند هنگام نوشتن یک متن به سراغ شخصیت‌ها و فضاهای غیرِایرانی بروند؟ ریشه این ایرانی‌گریزی و غرب‌گرایی چیست؟
 چند عامل وجود دارد. اولاً بله، متون شاخص ایرانی خیلی کم داریم. ما قدمت طولانی در شعر و ادبیات داریم. در سطح جهان شاعرانی مانند حافظ، خیام و مولانا داریم اما در نمایشنامه‌نویسی نوجوان هستیم. تعداد نمایشنامه‌نویسانِ ایرانی زنده‌ که آثار قابل‌ترجمه دارند، خیلی کم است. نمایشنامه‌نویس خوب داشتیم و داریم اما تعداد نمایشنامه‌نویسان شاخص و معتبر انگشت‌شمار هستند. بیشتر نمایشنامه‌نویسان جوانِ بعد از انقلاب در بنیان‌های نظری مشخص، دیدگاه‌های فلسفی قابل درک و جهان‌بینی مشکل دارند. نمی‌توان یک اندیشه منسجم، دیدگاه و رویکرد به هستی و جهان‌بینی مشترک در مجموع آثارِ یک نویسنده دید. در صورتی که وقتی شما آثار آرتور میلر و دیگر نمایشنامه‌نویسان امریکایی مانند یوجین اونیل، تنسی ویلیامز، ادوارد آلبی را می‌خوانید، همگی یک دیدگاه مشخص نسبت به انسان و جایگاه انسان در هستی یا رویکردِ مشخص سیاسی و اجتماعی دارند. قوی‌تر از آنها نمایشنامه‌نویسانِ روس و اروپایی هستند. به جز قدیمی‌ترهایی مانند چخوف و ایبسن، نمایشنامه‌نویسانی مانند بکت، یونسکو، پینتر، هاینر مولر، یون فوسه، دیوید ممت، سم شپارد، آدامو، پیراندللو، ژان ژنه، ژان آنوی، برشت... جهانی شدند؛ چون دارای بنیان‌های فکری-فلسفی و دیدگاه‌های اجتماعی و سیاسی مشخص هستند. می‌توانید ردپای این دیدگاه و جهان‌بینی را در تک تک آثار آنها دنبال کنید. در ایران به جز تعداد معدودی نمایشنامه‌نویس مانند بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی، اکبر رادی، عباس نعلبندیان، بیژن مفید، بهمن فرسی، اسماعیل خلج و چند نفر دیگر، مشکل دیدگاه وجود دارد. شاید دیدگاه‌های نمایشنامه‌نویسان میانسال و جوان‌تر ما (به جز تعداد معدودی که می‌توان نام برد) هنوز کامل و پخته نشده باشد. مشکل و ضعفِ دیگر جهانشمول نبودن بسیاری از نمایشنامه‌ها است. بسیاری از آثار به‌دلیل بیش از حد محلی شدن، ورای مرزها غیرقابلِ اجرا می‌شود. ما در آموزشِ نمایشنامه‌نویسی در دانشگاه‌ها دچار کاستی هستیم. بسیاری از نمایشنامه‌نویسانِ خوب به تکنیک‌های نمایشنامه‌نویسی تسلط ندارند، در حالی که ایده‌های فوق‌العاده‌ای دارند. اغلب نمایشنامه‌نویسان به همت خودشان توانسته‌اند جایگاهی پیدا کنند. این ضعف‌ها باعث می‌شود کارگردان‌ها به سراغ متون شاخص و قوی‌تر در جهان بروند. من به‌عنوان یک کارگردان اگر ببینم متنی حرف جامعه من را بهتر می‌زند، حتی اگر یک غیرایرانی آن را نوشته باشد آن را به یک متن ایرانی بیگانه با اجتماعم ترجیح می‌دهم. من این را تجربه کرده‌ام که نمایشنامه مفیستو اثر آرین منوشکین بیشتر با تماشاگرها ارتباط برقرار کرده است. ضمن اینکه باید کارگردان در انتخاب متن آزاد باشد، باید آموزش تکنیکی نمایشنامه‌نویسی را جدی بگیریم. باید هر دو شیوه به موازات هم وجود داشته باشد؛ ترجمه‌های درست از متون خارجی را تشویق کنیم تا از آنها یاد بگیریم، به استانداردهای جهانی و تکنیک‌های پیشرفته در نمایشنامه‌نویسی پی ببریم. از طرفی نمایشنامه‌نویسان مستعد را تشویق و حمایت کنیم که بیشتر بنویسند. کم‌تر سفارشی بنویسند و تماشاگر ایرانی با این همه دغدغه اجتماعی بتواند با متن ارتباط برقرار کند.
 دهه هفتاد هم در شعر و داستان هم در تئاتر و سینما شکوفایی در محتوا و ساختار به چشم می‌آمد؛ از فرم و ساختار تا موضوع و مفاهیم، حرکتی خلاق و جسور و نوگرا دیده می‌شد. اما یکباره در دهه هشتاد دوباره تئاتر و ادبیات پوپولار حکمفرما شد. به‌عنوان یک مدرس و یک کارگردان، علت را چه می‌بینید؟
جریان‌های ادبی به دلایل اجتماعی، سیاسی و تاریخی دارای افت‌وخیز هستند. گاهی جریان جدیدی تحت تأثیر جریانات غیرمحلی و بیگانه یا گاهی تحت تأثیر حرکت‌های سیاسی و اجتماعی ایجاد می‌شود. اگر این نوآوری‌ها، مطلوب واقع شود، هنرمندانِ دیگر هم به آن می‌پیوندند و به یک جریان تبدیل می‌شود. گاهی هم این اتفاق رخ نمی‌دهد و یک رکود حکمفرما می‌شود؛ همان‌طور که از نظر من، ما در یک دوران رکود هنری به سر می‌بریم. علت اینکه تئاترهای پاپیولار و در سطح عام زیاد شده است، اهمیت ندادن به قشر فرهیخته است. تماشاگران تئاتر در همه جای دنیا، بخش باسواد جامعه هستند. البته تئاتر باید برای همه باشد اما همه تئاترها برای همگان نیست. هر قشر و طبقه‌ای می‌تواند تئاتر مورد علاقه خودش را داشته باشد. همین الان هم تنوع سلیقه در تئاتر ما دیده می‌شود اما سلیقه‌ها اغلب به سمت نگاه سطحی به تئاتر اجتماعی، تجارت‌زدگی و گیشه محوری رفته است. گاهی فرمالیسم افراطی در نمایش‌ها هست که چندان رابطه‌ای با جامعه ندارد و حتی ممکن است چیزی برای فهم هم نداشته باشد. دولت، هنرمند، مخاطب و مردم در سمت و سو دادن به جریان‌های هنری نقش دارند. نهادهای دولتی نقش بسزایی در شکل دادن به سلیقه فرهنگی و نیازهای هنری جامعه و مردم دارند.
 به نظرم تئاتر اجتماعی در ایران، چندان درست تعریف نشده است! از کار مضحکه و طنز، تا کاری با شعارهای سیاسی، تا متنی شهری، همه و همه نام اجتماعی بر خود می‌گذارند.
 بله، فرض شما درست است. تعاریف به علت کمبود پژوهش ناقص و ناپخته هستند. ما یک پژوهشکده تئاتری در سطح کشور نداریم. مخاطب‌شناسی و نیازسنجی اقشار مختلف [از دبستان تا دانشگاه، زنان خانه‌دار، کارگرها، کارمندان، فرهیختگان و روشنفکران] می‌تواند بخش مهمی از این پژوهش باشد. این نیازسنجی اتفاق نیفتاده است و نمی‌افتد؛ چون ما احساس نمی‌کنیم که چنین نیازی را داریم. ما جایگاهی برای هنر در آموزش‌های دبیرستانی و دانشگاهی نداریم. بنابراین طبیعی است که نتوانیم تئاتر اجتماعی را درست تعریف کنیم. آگوستو بوال ده‌ها نوع تئاتر اجتماعی را سروسامان داد. ما کتاب‌های او را می‌خوانیم اما هنوز مفهوم تئاتر اجتماعی را درک نمی‌کنیم. ما در تئاتر از نظر تئوری ضعیف هستیم؛ چون مطالعه نداریم و زمینه آن هم آماده نیست. حتی مقاله‌نویسی در دانشگاه‌ها با نوع پژوهش موردنیازِ جامعه متفاوت است. ما نیاز به آرشیو و پژوهشکده تئاتر داریم و بدون آن تعاریفِ ما از تئاتر اجتماعی، تئاتر کودک و نوجوان و تئاتر معاصر ناقص خواهد بود.
 شما چه مقدار خودتان را در نمایش دارای گارد و نگاه اجتماعی می‌بینید؟
 هیچ اهمیتی ندارد که من در پاسخ به این پرسش چه بگویم. پاسخ باید با آثارم محک زده شود. در نتیجه پاسخ به چنین سؤالی را درباره هر هنرمندی به منتقدین واگذار می‌کنم. اما بی‌شک به طور مستقیم و غیرمستقیم در آثارم نگاه اجتماعی وجود دارد.
 تجارت‌پیشگی در تئاتر این روزها، یک سم و سد شده است. موجی عظیم از این نوع نمایش‌ها راه افتاده و مردم را با خودش می‌برد. شما هم مثل برخی کارگردان‌ها از این وضعیت نگران و مشوش هستید؟
 بله. این سیل نه فقط افراد خام را با خودش می‌برد بلکه افراد باوجهه هم با این سیل خروشان همراه می‌شوند. من موافق نیستم تجارت، مسأله کیفیت هنری و فرهنگ‌محوری یک اثر تئاتری را تحت‌الشعاع قرار بدهد. در هیچ‌کدام از کارهایم گیشه و درآمدزایی حرف اول را نزده و نخواهد زد. همه گونه تئاتری باید وجود داشته باشد. اما اگر حمایت‌ها از تئاتر فاخر و فرهنگی برداشته شود و بودجه‌ها صرف تئاتر تجاری شود قابل‌قبول نیست.
 تجربه سال‌ها تدریس را دارید، خروجی دانشگاه‌ها چه چیزی است؟ فقط انبوهی فارغ‌التحصیل تئاتر در گرایش‌های ادبیات نمایشی، بازیگری، کارگردانی...؟ قبول دارید که هدفمندی در دانشگاه‌ها برای به ثمر رسیدنِ فارغ‌التحصیلان وجود ندارد؟
شما با این سؤال نمک به زخم کهنه می‌پاشید. من احساس درد می‌کنم وقتی می‌خواهم به چنین سؤالی پاسخ بدهم. خروجی دانشگاه‌ها در ادبیات نمایشی، کارگردانی، بازیگری یا طراحی صحنه کیفیت ندارد؛ فقط از نظر کمیتی خروجی خوبی داریم. یکی از لطمات شدیدی که به تئاتر وارد شده، گزینش بیش از حد دانشجو حتی در مقطع کارشناسی ارشد است. در اروپا و امریکا بین 3 تا حداکثر 5 دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته می‌شود تا یک نیروی حرفه‌ای تربیت شود. ما تعداد زیادی فارغ‌التحصیل بیکار و در نتیجه افسرده تحویل جامعه می‌دهیم. کسانی که این تعداد بالا در گزینش را تأیید می‌کنند، هیچ بویی از احساس مسئولیت در حوزه فرهنگ و هنر نبرده‌اند و شاید تخصصی در این زمینه نداشته‌اند. با این گزینشِ بیش از حد دانشجو، بخصوص در دانشگاه‌های غیر دولتی، می‌توانیم سالانه هزار بازیگر، کارگردان و نمایشنامه‌نویس به دیگر کشورها صادر کنیم!
 سؤال آخرم کمی عجیب است اما می‌خواهم بدانم مسعود دلخواه از چه چیزی در این جهان بیش از همه رنج روحی می‌کشد؟
سه چیز. دروغ؛ خیانت به هر شکل، چه در روابط دوستانه، چه در روابط زناشویی و چه خیانت به کشور؛ زیرِ پا گذاشتن حرمتِ انسانی به هر شکلش من را رنج می‌دهد.

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.