حال و روز دانشگاه

اجتماعی /
شناسه خبر: 430385

نوشتن از حال این روزهای دانشگاه سهل و ممتنع است، فهمیدن حال بد دانشگاه سهل است و بر هر دلسوزی روشن اما نوشتن از آن و فهم ریشه‌های بحران کنونی دانشگاه امری است ممتنع. چاره‌ای نیست جز محدود کردن و انتخاب آنچه این روزها صحبت در بابش فراوان است؛ کالایی شدن آموزش.

 از همان ابتدا که آموزش به مثابه کالا قابلیت خریداری پیدا کرد تا به امروز دلسوزان بسیاری در این باب هشدار دادند و عوارض آن را تشریح کردند، هشدارهایی که هیچگاه جدی گرفته نشد. امروز آموزش در اختیار همه هست؟ نه! بسیاری از همان تحصیلات ابتدایی و متوسطه توان ادامه تحصیل به علت فقر را ندارند اما چندین برابر این ظرفیت صندلی خالی در دانشگاه‌‌های خصوصی یا به عبارت بهتر بنگاه‌های آموزشی پولی وجود دارد.
حالا امروز با عوارض کالایی شدن آموزش مواجهیم. عوارضی چون کمی شدن آموزش، افت شدید کیفیت دانشجویان خروجی از دانشگاه، بی‌دغدغه و بی‌هویت شدن دانشجویان [تا آنجا که در روز ۱۶ آذر، روز شهادت سه  آذر اهورایی، در دانشگاه‌ها مراسم جشن و شادی با اجرای استندآپ کمدی و تقلید صدا و... گرفته می‌شود] و در نهایت اغمای دانشگاه و پایان جنبش دانشجویی.
پروژه کالایی‌سازی آموزش سویه دیگری نیز دارد. از یکسو همان‌طور که اشاره شد قبل از ورود به دانشگاه بسیاری از طبقات فرودست از رسیدن به دانشگاه باز می‌مانند اما همان تعدادی که به دانشگاه راه می‌یابند نمودی از اختلاف شدید طبقاتی را که در کشور وجود دارد در دانشگاه نیز نشان می‌دهند. غرض از این گفته حذف فرودستان نیست بلکه نوع مواجهه فرودستان با امر کالایی آموزش را نشان می‌دهد که متأسفانه سویه‌ای کاملاً فاشیستی دارد.
این را نیز باید گفت که انتخاب دانشگاه از همان ابتدا امری ایماژیست. جبر اجتماعی، ساختار خانوادگی، بیکاری، هژمونی مؤسسات کنکوری و... دانش‌آموز را مجبور به انتخاب دانشگاه می‌کند. در واقع دانش‌آموز انتخاب شده تا به دانشگاه برود و خود انتخابی فردی ندارد. حال عارضه این امر ایماژی وضعیت فعلی دانشگاه است. دانشگاه نمونه‌ای کوچک از جامعه با تمام پیچیدگی‌ها و تفاوت‌هایش شده و هیچ پارادایم مشترکی بین دانشجویان برای جمع شدن حول محور آن و اعتراض علیه نابسامانی‌ها وجود ندارد.
متأسفانه در دیدگاه فعلی مسئولین نیز نه تنها ایستادگی در مقابل این وضعیت وجود ندارد بلکه همراهی بی‌سابقه‌ای نیز با این وضع نابسامان که خروجی آن چیزی جز به محاق رفتن دانشگاه و دانشجو نیست وجود دارد. هرچند این مسأله از اوایل دهه هفتاد و با گسترش دانشگاه‌های خصوصی شروع شد اما امروز بی‌محابا در حال ادامه است. در حالی که دانشگاه از ارتباط با صنعت باید درآمدزایی کند، تمامی هزینه‌های خود را به دوش جامعه با وضع نابسامان فعلی اقتصادی گذاشته‌است.
دانشگاه از دردهای بسیاری رنج می‌برد که در این مجال فقط فرصت اشاره به یک مورد آن بود. مواردی مثل بسته‌تر شدن فضای دانشگاه‌ها، عدم استقلال دانشگاه‌ها و....
شاید از همان ابتدا شعارهای انحرافی وضع فعلی را به وجود آورد. شعاری مثل دانشگاه آخرین سنگر آزادی! در حالی که دانشگاه باید اولین سنگر انتقاد علیه وضعیت موجود باشد. اما دانشگاه منفعل ماند تا جامعه تمامی هزینه‌های غلط سیاست‌های مختلف به خصوص سیاست‌های اقتصادی مرتبط با کالایی شدن آموزش را بدهد و حال امروز که دیگر رمقی برای آن نمانده دیگر توانی برای اعتراض علیه آن ندارد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.