ion

درباره محمدرضا صفدری و جهان داستانی‌اش

نونِ از انسان نوشتن

فرهنگی /
شناسه خبر: 410734

محمدرضا صفدری، چند روزی پیش از کودتای بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ در یکی از روستاهای بوشهر به دنیا آمده و تاکنون که 65 سال از عمرش می‌گذرد، تنها شش اثر (دو رمان، دو مجموعه‌ داستان کوتاه و دو نمایشنامه) خلق کرده است؛ هرچند با همین شش اثر توانسته در ادبیات داستانی معاصر ایران جایی درخور برای خود دست و پا کند.

 
 
 
 
 
 عنوان «بهترین رمان متفاوت سال» از «جایزه‌ ادبی واو» نشان از جایگاه متفاوت او در ادبیات معاصر است. توأم بودن تحصیلات عالی مرتبط با ادبیات با حضور در کارگاه‌های هوشنگ گلشیری، آمیزه‌ای از دانایی و ذوق‌ورزی در او به وجود آورده است. صفدری در آثار خود از انسان گفته است. در این گفت‌وگوی انسانی اما نویسنده در ورطه‌ سیاه‌پردازی از واقعیت‌های تلخ زندگی مردمان گرفتار نیامده است. صفدری از ویرانی‌ها، تباهی‌ها و ناکامی‌ها گفته اما خواننده را درگیر حس ترحم یا رقت برای کنشگران آثارش نساخته است. خواننده‌ آثار صفدری با دردی عمیق‌تر از آنچه ترحم‌برانگیز باشد، روبه‌روست. انسانی که صفدری تصویر می‌کند، انسان در معنای واقعی کلمه است؛ انسانی که به دنیا آمده است تا درد و رنج را تجربه کند. این ویژگی بنیادین آدمی در کارهای صفدری است و از این رو درد و رنجی که شخصیت‌های برساخته‌ تخیل نویسنده آفریده است؛ در واقعیتی از زندگی می‌زییند که باید. این روش شاید سبک نوشتاری او را به ناتورالیسم نزدیک کند اما او یک نویسنده‌ ناتورالیست نیست. فلسفه‌ زندگی شخصیت‌هایش و نوع کسب هویت این شخصیت‌ها از فضای پیرامونی، دیگرانِ هویت‌بخش و بازی‌های تودرتوی کنشگرانش، او را از ناتورالیسم دور نگه می‌دارد. توصیف‌های صفدری از ویرانی در «سنگ و سایه» یا داستان‌های هزار و یک شب گونه‌اش در «من ببر نیستم، پیچیده به بالای خود تاکم»، فضاهایی را ترسیم می‌کند که انسان را همواره در حال انسان‌شدن می‌نماید. کسب هویت مهم‌ترین دغدغه شخصیت‌‌های اوست و این تلاش برای کسب هویت، چه از طریق کندوکاو در تاریخ از دست‌رفته، چه از طریق حکایت‌های کوتاه چندسطری، همواره ناتمام است. داستان‌ها و رمان‌های صفدری بازنمایی واقعیت زندگی بویژه در جنوب ایران است. این بازنمایی اما در رمانی چون «سنگ و سایه» دچار بحران است. بحران بازنمایی، به معنای همان ناتمامی و ناکامی در کسب هویت است. شخصیت‌های صفدری در نتیجه‌ این ناکامی به ابژه‌هایی تبدیل می‌شوند که در زمینه‌ای از تاریخ گرفتار آمده‌اند؛ زمینه‌ای از تاریخ که نه گذشته‌ای دارد و نه رو به سوی آینده‌ای. تاریخ در این رمان، وجه تاریخیت خود را از دست داده است و همین عامل ناتوانی در کسب هویت است. کسب هویت یعنی ایجاد سوبژکتیویته در فضایی بین الاذهانی، ایجاد زیست‌جهانی برای زیست ذهنی مشترک سوژه‌ها و ایجاد چنین فضایی برای هر یک از کنشگران داستان‌های صفدری متصور نیست. چنین است که در آثار او انسان‌های به ابژگی رسیده، در تاریخی ابژکتیو و در مکانی که تنها خصلت‌های عینی دارد در حال کنش هستند.
چهارشنبه، بیست و یکم شهریور‌ماه، نشستی در نقد و بررسی رمان «سنگ و سایه» محمدرضا صفدری در شیراز برگزار شد.
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.