یادداشتی اختصاصی ایران آنلاین از قاسم پورحسن

مهمترین خدمت فلسفه به «صلح» چه بود؟

اندیشه /
شناسه خبر: 410604

و فهم مسلط درباره ذات بشر وجود دارد؛ یک فهم این است که به طور کلی بشر خواهان جنگ بوده و جنگ موتور محرک تاریخ است در نگاه دوم، که نگاهی خوشبینانه به ذات انسان دارد، طبیعت انسان بر اساس صلح و عدم کشمکش و مناقشه تعریف می‌شود.

گروه اندیشه:

شاید از زمانی که کانت رساله صلح پایدار را در پایان سده هجدهم نوشت تا زمانی که هگل به این رساله جواب داد را بتوان مهمترین مناقشات فلسفی درباره‌ صلح دانست. کانت معتقد است که فهم درست از صلح تنها در پرتو بنیادهای فلسفی امکان‌پذیر است. پیش از او، اینگونه تصور می‌شد که طبع بشر و جوامع، مبتنی بر جنگ، خودخواهی و ذات‌پرستی است از همین رو، همواره صلح به عنوان طفیل و تابعی از جنگ تعریف می‌شد.

کانت تلاش کرد تا به نحوی مستقل به صلح بیاندیشد. پرسش اصلی‌ او این بود که چه دانشی می‌تواند پرسش از ذات صلح را طرح کند؟ پاسخ خود او به این پرسش «فلسفه» است. اما چرا فلسفه؟ برای اینکه هیچ دانشی نمی‌تواند مواجهه مستقل و فرانگرانه با صلح داشته باشد؛ در حالی که فلسفه چنین توانی را دارد.

 سی سال بعد، هگل گفت‌ که کانت خوشبینانه به ذات انسان نگریسته است و موتور متحرک تاریخ بر نزاع و مناقشات و تضاد است. با اینکه کانت تلاش کرده بود بیان کند «تضاد» مسأله دقیقی در فهم صلح و یا جنگ نیست اما دیدگاه هگل این بود که نسل و ذات بشر بر نزاع استوار است و اینگونه نیست که به سادگی بتوانیم فهم دقیقی از صلح داشته باشیم.

واقعیت این است که صلح به معنای پایان جنگ یا خاتمه آن نیست بلکه صلح خود یک «بنیاد» است. زمانی می‌توانیم بنیاد بودن صلح را دریابیم که به صلح توجه فلسفی و عقلی داشته باشیم. مهمترین خدمت فلسفه به صلح این است که پرسش‌های بنیادین مطرح کند، ما اگر نتوانیم در باب جنگ و صلح پرسش‌های بنیادین طرح کنیم نمی‌توانیم ذات بشر و جوامع را دریابیم.

واقعیت این است که دو فهم مسلط درباره ذات بشر وجود دارد؛ یک فهم این است که به طور کلی بشر خواهان جنگ بوده و جنگ موتور محرک تاریخ است در نگاه دوم، که نگاهی خوشبینانه به ذات انسان دارد، طبیعت انسان بر اساس صلح و  عدم کشمکش و مناقشه تعریف می‌شود.

فلسفه به ما کمک کند تا از رهگدر فهم ذات انسان دریابیم که برخلاف آراء هگل و مارکس و پیروان آنان، اساسا حیات انسان بر پایه جنگ و مناقشه نیست. کشمکش امری عارضی است و ما تنها در پرتو صلح است که می‌توانیم درک درستی از حقیقت انسان، زندگی بشر و ابعاد بنیادین آن داشته باشیم.

لذا این فلسفه بود که فهم درستی از حقیقت صلح به ما عرضه کرد؛ اینکه انسان، نسبت درست‌تری با «صلح» دارد. و این بزرگترین خدمت فلسفه به صلح می‌تواند باشد. بنابراین، فهم بنیادین صلح می‌تواند یک فهم نیرومند و اصیل باشد و با این فهم اصیل است که می‌توان موانع و مشکلات انسان امروز را حل کرد.  

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.