ion

به بهانه پنجاه و چهار سالگی کوروش اسدی

اگر روزگار قدری با او مهربانتر بود.

فرهنگی /
شناسه خبر: 396661

چند هفته قبل از آن که طلوع پنجاه و سه سالگی زندگی‌اش را ببیند زندگی را بدرود گفت. به قول گلشیری و آن مقاله‌ای که از نویسندگان جوانمرگ شده ادبیات نوشت، او هم جوانمرگ شد و رفت.

ایران آنلاین /     البته جوانمرگی کوروش اسدی قدری با تشبیه گلشیری فرق داشت و تنها به قلمش ختم نمی‌شد. متولد هجده مرداد ماه جنوب بود و کودکی‌هایش میان نخل‌های سر به آسمان کشیده خرمشهر و آبادان سپری شد. جنگ را با اعماق گوشت و استخوانش حس کرد، شاید به همین خاطر بود که وقتی از آن هشت سال و آوارگی‌هایش می‌نوشت مخاطب با داستان‌هایی شعارزده روبه‌رو نمی‌شد. با این همه در سرزمینی متولد شد که ادبیات به لطف کتابخانه‌های شرکت نفت و تأثیری که در معرفی آثار ادبیات جهان داشت به عمق روح و جان مردمانش نفوذ کرده بود. ادبیات ایران و جهان را می‌شناخت و آنقدر اهل مطالعه بود که علاوه بر نویسندگی به‌عنوان منتقد ادبی هم فعالیت داشت. با این همه نه به‌دنبال ژست‌های روشنفکری بود و نه تفکرهای افراطی این طرفی و آن طرفی. وقتی از انتشار نخستین مجموعه داستانش در اواخر دهه شصت و به لطف مسئولان ارشاد وقت ناامید شد باز هم دست از نوشتن نکشید. «باغ ملی»دومین مجموعه داستانی‌اش بود که روانه بازار شد و همین یک کتاب بس بود تا به گفته اهالی ادبیات روح امیدواری تازه به جامعه ادبی دمیده شود. از مکتب خوزستان برخاسته بود اما سر از مکتب اصفهان و حلقه شاگردان هوشنگ گلشیری درآورد. آنجا را خانه داستان می‌دانست، آنقدر رفت، داستان خواند و به آثار دیگران گوش فرا داد که در آخر به یکی از شاگردان محبوب استاد تبدیل شد. آنقدر که به قول اسدالله امرایی کمتر پیش می‌آمد گلشیری از کسی تعریف کند اما وقتی بحث کوروش اسدی به میان می‌آمد، می‌گفت:«او      شش دانگ نویسنده است.»بعد از «پوکه باز» و«باغ ملی» برای انتشار آثار بعدی‌اش نزدیک به یک دهه اسیر راهروهای ممیزی ارشاد شد. خاک خوردن چندین ساله کتاب‌هایش در ارشاد و وضعیت نابسامان نشر سرخورده‌اش کرد، آن هم در شرایطی که تنها به نوشتن اشتغال داشت. اسدی را می‌توان از آن دست نویسنده‌هایی دانست که هیچگاه زادگاهشان را فراموش نمی‌کنند، با اینکه حول و حوش سال 59 به همراه خانواده عازم تهران شد اما تا آخر عمر به آبادان وفادار بود و ردپای پررنگی از جنوب ایران در داستان‌هایش دیده می‌شد. توصیف‌های بکر، نثری پاکیزه و خلق شخصیت‌هایی برخاسته از اعماق جامعه و مشکلات آن را می‌توان از جمله ویژگی‌های داستان‌هایش دانست. به غیر از رمان بلند«کوچه ابرهای گمشده» دیگر کتاب‌هایی که از او منتشر شدند می‌توان به «گنبد کبود» و «پایان محل رؤیت است» اشاره کرد که مجموعه داستان کوتاه بودند. حالا یک سالی می‌شود که رفته، شاید اگر اهل جنگیدن بود، روزگار مجال بیشتری برای بودن و زندگی کردن به او می‌داد و همچنان شاهد انتشار آثار دیگری از او بودیم. هنوز هم بسیاری از دوستان و همکارانش باور ندارند که رفته، دیگر نه خبری از اثری تازه از اوست و نه کلاس‌ها و کارگاه‌های داستان‌نویسی‌اش، پنجشنبه‌ای که گذشت کوروش اسدی پنجاه و چهارساله شد، 

زادروزت مبارک.

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.