ion

با حضور دین، فساد تقلیل پیدا می‌کند اما حضور دین به تنهایی نمی تواند وضعیت یک جامعه‌ خاص را از نظر فساد مشخص کند و مثلاً پاسخ دهد که چون این حکومت، دینی است، پس حتماً و قطعاً میزان فساد در آن کمتر است چرا که ممکن است آموزه‌های دینی در این جامعه، به درستی شناخته نشده باشد.

ایران آنلاین /گروه اندیشه: 

حجت الاسلام محمد سروش محلاتی اخیرا در گفت و گویی، کوشیده تا بر این نکته تاکید کند که نوع دینداری در جامعه چه تأثیری بر پیشگیری و یا وقوع مفاسد دارد؟ در ادامه گزیده ای از دیدگاه های وی ارائه می شود:

به باور او، طیبعتا با حضور دین، فساد تقلیل پیدا می‌کند اما صرف حضور دین وضعیت یک جامعه‌ خاص را از نظر فساد مشخص نمی کند؛ به این معنا که چون این حکومت، دینی است، پس حتما و قطعا میزان فساد در آن کمتر است. چرا که ممکن است آموزه‌های دینی در این جامعه، به درستی شناخته نشده باشد یا ممکن است حکومت در اجرای آن آموزه‌ها اهتمام کافی نداشته یا … به هر حال فساد در هر جامعه‌ای اعم از دینی یا غیردینی، به عنوان یک امر واقعی قابل تشخیص است. البته با بررسی و تحلیل می‌توان مشخص کرد که وقوع فساد در یک جامعه دارای چه عواملی است و مثلا دینی بودن حکومت هم تأثیر معنی‌داری در آن دارد یا خیر؟

سروش محلاتی  تاثیر دین را بر وقوع مفاسد از دو جهت  دید: یکی از جهت تأثیر آموزه‌های دینی و دیگری از جهت تأثیر نظام دینی (حکومت). از جهت اول، شبهه و ابهام کمتری وجود دارد یعنی آموزه ها مورد اتهام در وقوع فساد نیستند. به طور مثال از آموزه‌ فقهی یا اخلاقی خاصی که موجب وقوع فساد در جامعه ‌شود، نام برده نمی‌شود، اما از جهت دوم، یک بحث کاملاً جدی است و نظام دینی در معرض اتهام است. پاسخ به اینگونه اتهامات در گروی مشخص شدن چند مبنا در حکومت دینی است:

نخست، آن که نهادهای حکومت چقدر قابل بازرسی و شفافیت هستند و آیا برخی از آن‌ها از شمول آن استثنا شده‌اند؟

دوم، آن که آیا همه‌ نهادها می‌توانند مشمول یک نظم و قاعده بوده و از مدیریت یکپارچه برخوردار باشند یا نهادهای بیرون از ضابطه و خارج از قوانین هم می‌تواند وجود داشته باشند؟

سوم آن که ورود اشخاص و نهادها به فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی و به‌طور کلی حضور در قدرت، تعریف شده، قاعده‌مند و شفاف است یا به اتکای روابط  و بر اساس دستورهای محرمانه اتفاق می‌افتد؟

 و …

به باور او، در صدر اسلام عموما وضع قابل قبولی وجود داشته است اما به صورت خاص، دولت علوی یک نمونه و یک تجربه‌ موفق است. البته نبایداین نکته را از نظر دور داشت که دولت‌ها در گذشته بسیار بسیط و ساده بوده‌اند و چه بسا برخی از آن شیوه‌ها که در گذشته کارآمد بوده، امروز کارآمد نباشد.

با این حال، معتقد است که می توان از سیره‌ امیرالمومنین(ع)  الهام گرفت و به اصولی رسید. با این اصول، فساد تقلیل پیدا می‌کند: یکی آن که آن حضرت در گزینش کارگزاران بیش از تأکید بر تقید به ظواهر دینی، بر درستی و امانت‌داری اصرار داشتند؛ به ویژه می‌فرمودند که افراد طمع‌کار را نباید در پست حکومتی گمارد. در همان عهدنامه‌ مالک در شرایط قاضی، اجتهاد، ذکورت و عدالت را نیاورده‌اند اما «ولا تشرف نفسه علی طمع» را ذکر کرده‌اند. در شرایط کارگزاران هم شرط «اقل فی المطامع» ذکر شده است.

دوم، آنکه حضرت به نظارت و بازرسی دقیق و گسترده و آن هم غیر علنی اعتقاد داشت؛ «تفقد اعمالهم».

سوم آن که حضرت برخورد با خیانت و نیز تخلف را لازم دانسته و علاوه بر مجازات، معرفی اهل فساد را لازم تلقی می کرد؛ «فان بسط یده الی خیانه خیانه فبسطت علیه العقوبه ثم نصبته بمقام المذله ».

چهارم آن که حضرت اجازه می‌داد عموم مردم، بدون هیچ گونه نگرانی و هراسی، مفاسد را بازگو کنند. اصلاً مبارزه با فساد در شرایط امنیتی امکان‌پذیر نیست. فضای امنیتی، فضای شیوع فساد است. حضرت به مالک فرمودند: پاسداران و محافظانت را کنار بگذار تا مردم بیایند و شکایات خود را بگویند: «و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فیه لله الذی خلقک و تقعد عنهم جندک».

پنجم آن که اطرافیان کارگزاران و حکمرانان باید از کلیه‌ امتیازات محروم باشند و حتی فعالیت‌هایی که برای دیگران آزاد است، برای آن‌ها باید ممنوع شود. برای مثال حواشی حاکم نباید از مجوزهایی که برای صادرات یا واردات برای دیگران صادر می‌شود و کاملاً قانونی است، برخوردار شود؛ «و لا تقطعن لاحد من حاشیتک و حامتک قطیعه».

محلاتی در پایان تاکید می کند که این اصول، هیچ‌کدام جنبه‌ تعبدی ندارد و باید دید که در یک دولت دینی، چقدر زمینه‌ اجرایی شدن این اصول و تبدیل آن‌ها به قانون وجود دارد؟/ شفقنا

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.