ion

تاریخ، فروشگاه و انبار کالا نیست، طرح گزینش از تجدد، سودایی خام، محال و بیهوده است و در عمل محقق نمی شود.

ایران آنلاین/گروه اندیشه:

 متن زیر سرمقاله رضا داوری اردکانی برای شماره شصت‌وششم نشریه فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی است که در ادامه می خوانید؛

علم به پشتوانه خرد نیاز دارد

یادداشت هایی که برای این مجله نوشته ام بیشتر درباره علم بوده و کمتر به وضع و مقام خرد و نسبتش با علم نظر شده است. این بار نیز صرفاً نظری به خرد در زمان کنونی انداخته ام تا هم حق صحبت هفتاد ساله با فلسفه را اندکی ادا کرده باشم، هم تذکر دهم که اگر خرد رو نهان کند، کار جهان و زندگی آدمی به خطر می افتد، زیرا علم و تکنولوژی به آینده زندگی و مصلحت آدمیان و غم و شادی آنان کاری ندارند و به این جهت است که علم به پشتوانه خرد نیاز دارد و اگر از حمایت و همراهی آن محروم شود، نظم درونش دستخوش اختلال می شود و چه بسا که در راه ویرانگری قرار گیرد.

 از امام صادق(ع) نقل شده است که «علم درک تفاوت هاست». از جمله تفاوت هایی که ما کمتر به آن توجه داریم تفاوت عقل هاست. تفاوت دیگری که نمی دانم آیا از میان متأخران کسی به آن توجه کرده است یا نه تفاوت خرد با هوش است. در اینکه خرد، راهگشا و کارساز زندگی است، تردید نیست، اما اعتقاد به اهمیت خرد نباید ما را از غیبت و غیاب آن در بعضی زمان ها غافل سازد.

به عبارت دیگر حرمت لفظ و مفهوم و شهرت نام خرد نباید ما را از بودن یا نبودن آن غافل سازد. فیلسوفان گاهی در ماهیت عقل بحث کرده اند، اما غالباً وجود آن را مسلم انگاشته و در باب آن کمتر پرسش و چون و چرا کرده اند. در فلسفه رسمی، عقل مقوّم ذات آدمی و قوه درک کلیات و مایه برخورداری از علم است ولی در این نوشته عقل به معنی یک قوّه نفسانی و شأن ناطقه نفس و مرتبه ای از مراتب وجود نیست، بلکه مراد از آن استعداد درک تاریخی هستی و زمان و زبان و شرایط امکان دانستن و عمل کردن است.

عقل دوران تجدد، عقل تاریخی است

این عقل شأنی یا جزئی از روانشناسی اشخاص و افراد نیست، بلکه در زمان و تاریخ پدید می آید و ظهور خاص می یابد و گاهی دستخوش ضعف و زوال می شود. عقل دوران تجدد، عقل تاریخی است، البته همیشه و همه جا مردمان باید در بهترین وضع عقل کار کنند. ظهور عقل هم در وجود آدمیان است مع هذا عقل، وجودی مستقل از افراد و اشخاص دارد. با این تلقی خرد دیگر چیزی نیست که مردمان را به آن بخوانیم و آنها به آن رو کنند و به آسانی بتوانند کار خود را به دستور آن انجام دهند. حتی در جاهایی که در زمانی کارها به راهنمایی صورتی از خرد انجام شده است، وقتی مدد خرد منقطع شده است، آن جهان نیز به زوال و پریشانی رو کرده است.

اروپا کم کم دارد زوال خرد را حس می کند

اروپا پس از آغاز قرون وسطی و در آغاز رنسانس به چشمه تازه ای از عقل دست یافت. این عقل در طی قرن ها بسط یافت و اروپا جهان را با آن دگرگون کرد و در ویرانی و آبادی اش کوشید و اکنون پس از چهارصد سال کم کم دارد زوال خرد را حس می کند. البته هنوز کارها به کلی از روال و مدار خرد خودبنیاد جدید خارج نشده و ساده-لوحی است که بپنداریم قبل از اینکه نظم دیگری در افق آینده پدیدار شود، تجدد رخت برمی بندد.

عقل قدیم، کارساز زندگی کنونی نیست

در جهان توسعه نیافته پیرو غرب متجدد، قضیه صورت دیگری دارد؛ بخشی از این جهان احیاناً وارث یک سنت مفهومی و عقلی است و عقل را امر بالفعلی می داند که همواره می توان از راهنمایی اش برخوردار شد. عقلی که معمولاً می پندارند، هست و ثابت است. عقل قدیم البته هنوز در ارگانون ارسطو و شفای بوعلی و به طور کلی در همه کتاب های فلسفه تا دوره جدید وجود دارد اما این عقل، دیگر کارساز زندگی کنونی نیست.

همه مردم جهان به رسم جهان جدید که ساخته عقل جهان ساز است، زندگی می کنند و توقع نباید داشت که عقل قدیم بتواند راهنمای زندگی زمان تجدد و تجددمآبی باشد. این عقل در بیرون از کتاب های فلسفه وجود ندارد و به فرض اینکه در جایی هم وجود داشته باشد، ما راه خانه اش را گم کرده ایم و نمی دانیم که در شرایط کنونی جهان آثارش چیست و وجودش را در کجا می توان یافت و اگر نیست چرا ملتفت نبودنش نیستیم و به آن فکر نمی کنیم.

ما اکنون مثل قرن های پیش آثار ابن سینا و ملاصدرا را می آموزیم. این آثار به یک معنی عقل متحصّل و محقق است اما به وجود این عقل متحصّل صرفاً از طریق آموزش نمی توان راه برد و به فرض راه بردن به آن، با آن نمی توان در کار جهان جدید و در راه توسعه کارسازی کرد. اگر آن عقل با همه اهمیتش، توانایی طرح و رهبری و کارسازی برنامه توسعه داشت، چرا تاریخ پیشرفت علمی تکنیکی و توسعه اجتماعی اقتصادی از دویست سیصد سال دورتر نمی رود؟

به نظر می رسد که جهان جدید به عقلی متفاوت با عقل قبل از رنسانس رسیده و با این عقل توانسته است علم و تکنولوژی و سیاست جدید را پدید آورد و توسعه دهد. کشورهای توسعه نیافته غالباً این عقل را از طریق آثار مادی و تکنیکی اش شناختند، البته بعضی اصول و اوصاف آن به صورت لقلقه زبان مشهور شد اما چون درباره آنها تأمل نکردند و کسی نپرسید که این اصول در عقل قدیم ما چه جایی داشته است، آنها هم جایگاهی در جان جامعه نیافتند تا بتوانند مؤثر شوند. اما به هر حال در عداد مسلمات درآمدند.

مگر نه اینکه به تبع جهان متجدد این حرف مشهور را پیوسته تکرار می کنیم که نیروهای طبیعت را باید با علم مهار کرد. اصل پیشرفت و تکامل را هم که بی چون و چرا پذیرفته ایم ولی اینها در وجود و درک ما به مرتبه عقل نرسیده بلکه در ردیف عادات لفظی و روانشناختی باقی مانده اند و به همین جهت پندارهای سطحی و ظاهری اند و تعارض و حتی نسبتشان با آراء و اعتقادات و فرهنگ موروث درک نمی شود.

در جهان توسعه یافته وضع به صورت دیگری است؛ در این جهان تعارض میان موجودبینی و وجودبینی چندان شدید نیست که هر کس تصورات خود را واقعیت انگارد ولی اینجا بیشتر ورطه ای میان این دو وضع وجود دارد و در این ورطه پندار، یا اصلاً مشکل و مسئله ای نیست یا اگر باشد به آسانی رفع و حل می شود. وقتی می-گوییم هیچ مشکل و مسئله ای وجود ندارد لابد چرخ امور اداری و آموزشی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی به خوبی می گردد و آب و هوای کشور و به خصوص خوزستان هم خیلی خوب است و اگر مشکلی مثل مشکل ارز و طلا و بانک های خودرو هم پیش آید، به زودی و به آسانی رفع می شود.

حقیقتاً خوش بینی در شرایط کنونی هنر بزرگی است. وقتی می بینیم که هر یک از این حوزه ها نه فقط مشکل ها دارند بلکه وجودشان عین مشکل است، چه امیدی به آینده می توانیم داشته باشیم؟ این رسم مدیریتی که در سازمان های اداری جاری است، به جای اینکه کارگشایی کند بر مشکل ها می افزاید و منشأ فساد و باعث پدید آمدن مشکل در حوزه های دیگر می شود. گاهی اعتراض می کنند که کار تو فلسفه است و اینها که می نویسی مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و متعلق به قلمرو آراء همگانی است و ربطی به فلسفه ندارد بلکه اهل سیاست و دانشمندان علوم اجتماعی باید به آنها بپردازند.

اولاً چه کنیم که دانشمندان کمتر به این مسائل می پردازند. ثانیاً سخن در صورتی درست است که فلسفه در مسائل مدیریت و آموزش و پرورش و کتاب و سینما و بانکداری وارد شده باشد ولی وقتی پرسش می شود که این سازمان اداری و اقتصاد و فرهنگ و آموزش چیست و از کجا آمده و کارش در کجا و چرا می لنگد پرسش، پرسشِ فلسفی است. هر چند که مسائل اقتصاد و جامعه و فرهنگ و مدیریت و تعلیم و تربیت در علوم اجتماعی خاص طرح و پژوهش می شود. آیا طرح پرسشی که عنوان شد مداخله در علوم دیگر است؟

اینجا مسئله این نیست که سازمان های اداری را چگونه باید ترتیب داد یا اصلاح کرد و برنامه و روش تدریس چه و چگونه باید باشد. پرسش این است که سازمان های اداری ما چه می کنند و راهنمای عمل و میزان و ملاک کار و کارکردشان چیست و آموزش و پرورشمان چه حاصلی دارد و آیا حاصل کارش با غایتی که از آموزش و پرورش در نظر است، تناسب و تناظر دارد یا نه و اگر سازمان اداری و نظام کار و درس و مدرسه بی سامان است، این بی سامانی از کجاست و چرا کارها سامان نمی یابد. آیا وجود و دوام بی نظمی و بی سامانی نشانه دوری از خرد نیست؟

می بینید که این بحث ها ربطی به مشهورات ندارد و دعوت به این هم نیست که برویم خرد زمان های قدیم یا خرد رنسانس و دوران منورالفکری و ... را بیاوریم و راهنمای خود قرار دهیم زیرا راه خانه آن خردها در تاریخ و با تاریخ تحقق یافته اند و در جایی پنهان نشده اند که آنها را پیدا کنیم. چرخ زمان و تاریخ معمولاً با نظمی می گردد و اگر نام این نظم خرد باشد وقتی به گردش کارها نگاه می کنیم و این نظم را نمی یابیم، باید بیندیشیم که مبادا راه خرد را گم کرده باشیم.

پیداست که زندگی مردمان باید نظم و سامان داشته باشد و مصالح آن رعایت شود. اگر عقل مصلحت بین پیوندش از همه جا قطع شود و از جایی مدد نگیرد، کارش به سکون و مرگ می کشد. پس کسانی باید باشند که به تعبیر مولوی راهی به عقلِ عقل داشته باشند و اگر آشنای عقلِ عقلِ عقل نمی شوند به باطن خرد دوران جدید راه یابند، زیرا با رجوع به باطن علم و عقل ظاهر است که تشخیص مصالح و نظم و سامان زندگی امکان می یابد و ضمان می شود.

اگر در جایی نظم و مصلحت گم شده است و حرف و قیل و قال فراوان است، عقل هم در کار نیست و می بینیم که با گم شدن عقل اکنون جهان در آستانه آشوب کلی قرار گرفته است. این آشوب را می توان در آخرین مرتبه به آشوب رابطه میان زمین و آسمان بازگرداند. اکنون وجود آدمی نیز مجال و میدان جنگ میان زمین و آسمان شده است. آدمی وقتی در بهترین وضع صلح و سلامت قرار دارد که رابطه لطف و دوستی میان آسمان و زمین وجودش برقرار باشد ولی در تاریخ ها هرگز برقراری این تعادل آسان نبوده است، زیرا یا زمین وجود آدمی می خواهد به آسمان برود یا آسمانش می خواهد تا مرتبه زمین تنزل پیدا کند و این بالارفتن و پایین آمدن صورت های متفاوت دارد.

در قرون وسطی زمین وجود انسانی را خوار انگاشتند و آن را زائده آسمان (و نه سایه آن) یافتند. در دوره جدید سودای غلبه زمین بر همه چیز و من جمله بر آسمان پیش آمد. اکنون در مواقع و مواردی رؤیای قرون وسطی به صورت دن کیشوتیسم با سودای تجدد در جان گروه های بزرگی از مردمان به هم آمیخته و آشوبی پدید آمده است که گرفتاران زمین از آسمان می گویند و اندک آسمانیان مانده اند که در این واویلای روح و فکر چه بگویند و چه بکنند.

اگر کسی بگوید این آشوب به صورت بی خردی ظاهر می شود یا فرع و حاصل فقدان و گم شدن خرد و بی بهره شدن آدمی از آن است، چندان بیهوده نگفته است. شاید بگویند در نقد خرد نباید تا آنجا پیش رفت که وجود آن را به کلی نفی کرد و نگران آشوب و پریشانی و سرگشتگی و تباهی کلی بود. در اینجا غرض انکار عقل یا نفی دعوت به جستجوی آن نیست بلکه سخن در تلازم عقل و سلامت نظام زندگی است.

هر جا این سلامت نباشد باید نگران پشت کردن خرد بود. عقل، فرع تفکر است. اگر این فرع نباشد سیاست و اخلاق به خطر می افتد. در دهه های اخیر اختفای خرد در همه جای جهان کم و بیش احساس می شود. تا اوایل قرن گذشته میلادی اگر به اروپا نگاه می کردیم، آن را عالمی بالنسبه منظم اما پر از تضاد می دیدیم که آزادی و قهر و عدل و ظلم و حق و باطل را با هم می خواست. ما هم در دهه های اخیر گاهی نسبت خود با غرب را در ذیل غرب زدگی تفسیر کرده ایم و مثلاً شرط آزادی و رهایی از قید ستم و قهر سیاسی و اقتصادی را گذشت از غرب زدگی دانسته ایم.

 

طرح گزینش از تجدد، سودایی خام، محال و بیهوده است

 مشهورترین و البته سطحی ترین و مقبول ترین تلقی از تجدد در جهان در حال توسعه این است که آن را مجموعه خوب ها و بد ها بدانیم و گمان کنیم که می توان خوب هایش را اختیار کرد و بدهایش را واگذاشت. این تلقی چندان کلی و توخالی است که معلوم نیست راجع به چیست. مع هذا فرض کنیم که مراد از خوبی ها، فرآورده های مطلوب جهان جدید است و بدها هم هر چیزی است که در نظرِ گیرنده پسندیده نیست، ولی مشکل این است که تاریخ را با گزینش نمی سازند. آن که در سودای خود تاریخ را می سازد و مواد آن را از دیگران می گیرد باید یک طرح کلی در نظر داشته باشد و مواد و مصالحی را که می گیرد، بشناسد و بداند در کجا و در چه زمانی به کار می آیند. در غیر این صورت او اهل اختیار و انتخاب نیست، بلکه مقلّدی است که خود را مجتهد می انگارد. پیداست که با مطلق گزینش مخالفت نمی توان کرد پس اندکی به شرایط آن بیندیشیم. گزینش اولاً موقوف و موکول به برخورداری از خرد تجدد است و تا این خرد نباشد گزینش ممکن و میسّر نمی شود و شاید دعوی آن وجهی نداشته باشد و ثانیاً گزینش، گزینش اجزاء و جزئیات در نسبت و ارتباطشان با یکدیگر و با اصول و کلیات است زیرا اجزاء یک تاریخ به هم پیوسته اند نه اینکه هریک به صورت مستقل در کنار هم قرار گرفته باشند و وجودشان مستقل از یکدیگر باشد.

من در سی چهل سال اخیر تاوان مشروط دانستن این گزینش را کم و بیش پرداخته ام اما اکنون می توانم پیش آمدهای زمان و تاریخ این چند ده ساله را به شهادت بخوانم و بگویم که طرح گزینش چه سودای خام و محال و بیهوده ای بوده است. این سودا با ظاهر بسیار موجهش یک خیال خام است و چون در عمل محقق نمی شود، راه را می بندد و زندگی مردمان و افکار و اذهان آنان را پریشان می کند و بر بی خردی و ناتوانی سرپوش می گذارد و مهلت بی عملی و بی فکری را تمدید می کند. می گویند اگر انتخاب نباشد خوب و بد را با هم باید پذیرفت. مسئله، فهمیدن و شناختن است، نه پذیرفتن و اخذ کردن. مسئله، مسئله با هم پذیرفتن یا نپذیرفتن خوب و بد نیست. مردمان در تاریخ چیزی می شوند نه اینکه صرفاً چیزی را بپذیرند. پذیرفتن خوب ها وقتی پیش می آید که امکان و مجال و آمادگی گزینش فراهم شده باشد و کسانی بر سر دو راهی انتخاب قرار گرفته باشند، زیرا انتخاب در هنگام فعل و قرار گرفتن بر سر دو راهی و چند راهی صورت می گیرد. اکنون ما در چنین مجالی قرار نداریم. تازه به فرض فراهم بودن مجال انتخاب باید فکر کرد که چگونه می توان خوب ها را گرفت و بدها را واگذاشت. تاریخ، فروشگاه و انبار کالا نیست که اشیاء را بی ارتباط با هم چیده باشند و بتوان بعضی را انتخاب کرد. اگر این امکان بود چرا تاکنون به جای خوب ها در بسیاری موارد بدها را گزینش کرده اند یا خوب هایی را که گزینش کرده اند، خوب نمانده و بد شده است؟ ما در برابر کالاهای عرضه شده در بازاری نیستیم که هر چه می خواهیم برداریم و آنچه را که نیاز نداریم واگذاریم بلکه با تاریخی مواجهیم که جریان دارد. در این تاریخ محدودیت ها و امکان هایی هست. اگر اهل اختیاریم، در تحقق امکان ها می کوشیم و البته هرچه دامنه امکان های فرا روی ما وسیع تر باشد، اختیارمان بیشتر است، اما اگر به امکان ها و محدودیت ها کاری نداریم و لوازم و شرایط تحقق چیزها و کارها را نمی دانیم، جز سودای محال و دعوی های بیهوده کاری نمی توانیم بکنیم و دست خالی می مانیم. تاریخ تجدد مجموعه ای از وسایل و کالاها و اشیاء پراکنده نیست. البته در نظر ظاهربین همه چیز و از جمله تکنولوژی وسیله ای در خدمت انسان است و پیروی از حکومت تکنیک ادراک نمی شود و چه بسا که آن را پیروی از حقیقت بپندارند. غافل از اینکه تکنیک قائمه جهان کنونی است و این جهان را راه می برد. کسی که آن را مجموعه ای از وسایل کاربردی می داند، نسبت درست با جهان تکنیک ندارد و از این نسبت چیزی درنمی یابد.

در تاریخ یکصد سال اخیر اتفاق افتاده است که کشورهایی به تکنولوژی خاص توجه و اهتمام کرده و در اقتباس، آنها را بر دیگر تکنولوژی ها مقدم دانسته و کم و بیش پیشرفت کرده اند. در این باب معمولاً وضع علم و تکنولوژی در هند را مثال می زنند. هند و شاید شرق آسیا هنوز به کلی از حکمت و خرد قدیم نبریده اند و درکی از تجدد و جهان جدید هم دارند و به این جهت است که با اختلاف های بسیار در زبان و آئین، تا حدودی از ثبات و نظم و سامان سیاسی و اجتماعی و دینی برخوردارند. پس در امکان اخذ و اقتباس گزینش به طور کلی نزاع و اختلافی نیست. در مرحله توسعه صنعت و تجارت، تاجران و صاحبان صنایع علائق خاص و اختیارهایی دارند، اما اگر از قانون و نظم و هماهنگی تکنیک سرپیچی کنند، کار به ناهماهنگی و ناکارآمدی و بی تعادلی می کشد. گفتن این که ما علم و تکنولوژی را می خواهیم به شرط اینکه چنین و چنان باشد و به حرف ما گوش بدهد، نشان اختیار و گزینش نیست. حاکی از نشناختن جهان و تمنای محال است. آدمیان از اختیار برخوردارند اما این اختیار همیشه در حدود امکان های تاریخی محدود است. نه اینکه اختیار مطلق و مستقل از تفکر و عمل داشته باشند و بتوانند با زمان و تاریخ هر چه می-خواهند بکنند. اگر چنین بود خیلی زود زمین به بهشت برین مبدل می شد. اینهمه مدعیان بی خرد که در تاریخ بوده اند و هستند با تحمیل امیال و هوس ها و اوهام خود چهره جهان را از آنچه هست زشت تر می کردند و جهان را زودتر به سمت نابودی می بردند./ نشریه فرهنگستان علوم

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.