ion

دانشگاه باید کانون دانش و پژوهش و جایگاه تجلی روح و نشاط فرهنگ و حقیقت طلبی باشد و نه صرفاً کارگاه تولید مقاله. دانش هر کشور برای اینکه قوام و نشاط پیدا کند باید به مسائل کشور بپردازد.

ایران آنلاین /گروه اندیشه:

 در دانشگاه ما مشکلی پدید آمده است که فهم و بیانش آسان نیست و اطراف آن را لایه های سوءتفاهم فراگرفته است. شأن دانشگاه و دانشمند این است که در راه پژوهش و تدریس و تألیف بکوشد. دانشمندانی را که مقالات تحقیقی می نویسند باید بر صدر نشاند و قدر دانست اما مقاله سازی و مقاله شماری حرف دیگری است که دانشگاه کمتر به آن می اندیشد.

وظیفه دانشگاه منحصر به تدریس دروس رسمی و تولید مقاله نیست

یکی از مشکلات بزرگ دانشگاه ما این است که سرنوشتش با مقاله شماری در فهرست های جهانی و ملی گره خورده و کار عمده اش تولید مقاله و مدارک تحصیلی شده است. همه هم دارند عادت می کنند که کمال دانش و دانشگاه و دانشمند را با تعداد مقالات بسنجند ولی دانشگاه شأن دیگری دارد و برای ادای وظیفه دیگری به وجود آمده و وظیفه اش منحصر به تدریس دروس رسمی و تولید مقاله با رعایت موازین صوری بین المللی برای ثبت در دفاتر فهرست نگاری نیست ولی چه کنیم که اهتمام به تحکیم اساس دانش و فرهنگ و راهنمایی راه پیشرفت و اندیشیدن به وضع کشور و صلاح آینده آن، تقریباً دارد از حافظه دانشگاه پاک می شود و در گزارش پیشرفت دانشگاه ها اشاره ای هم به شور و نشاط علمی و اخلاق دانشگاهی و پرورش دانشمند با روح فرهنگ نمی شود. گویی گزارش کارکرد دانشگاه به ذکر تعداد مقالات و بعضی اقدام های اداری محدود است.

از حدود بیست سال پیش که بحث جهان علم و برنامه پژوهش را پیش آوردم و حساب پژوهش های فردی و ذوقی را از آن جدا کردم و نوشتم که پژوهش های پراکنده باید با نظر به امکان ها و نیازهای علمی کشور هماهنگ شود، کسانی گمان کردند که با پژوهش و مقاله نویسی مخالفم. تا آنجا که گفتند رئیس فرهنگستان علوم سر ستیزه با علم دارد. به سخن کسی که با علم ستیزه می کند وقع نباید نهاد.

علم را ستون جهان جدید و کارساز آن می دانم

البته من معتقد نیستم که با علم همه مسائل و مشکلات حلّ و رفع می شود و می توان با آن زمین را به بهشت مبدّل کرد اما مثل همه اهل نظر و دانشگاهیان صاحبنظر، علم را ستون جهان جدید و کارساز آن می دانم و دن کیشوت وار با علم ستیزه نمی کنم (در زمان ما متأسفانه دن کیشوت نمی تواند وجود داشته باشد زیرا دن کیشوت با اعتقاد عمیق به جهان قدیم به مبارزه و مقابله با جهانی که می آمد رفت و شکست خورد. اگر امروز به دن کیشوت توجه خاص پیدا کرده اند شاید وجهش این باشد که باز دن کیشوت هایی پیدا شده اند ولی این دن کیشوت ها دیگر ایمان و اعتقاد دن کیشوت سروانتس را ندارند و ...). به دانشمندان و نویسندگان مقالات پژوهشی هم احترام می گذارم اما حساب مقاله نویسی پژوهندگان بزرگ را با مقاله سازی و مقاله شماری خلط نباید کرد.

مقاله نویسی یا مقاله شماری؟

دو قسم مقاله نویسی هست؛ یکی مقاله نویسی دانشمند پژوهشگر است که با رغبت و دقت علمی پژوهش می کند و مقاله می نویسد و دیگر کاری است که برای اخذ مدارک تحصیلی و رفع نیاز شغلی صورت می گیرد. اولی علم را پیش می برد و دومی به آن آسیب می رساند. وقتی بحث از مقاله نویسی و مقاله شماری می شود، باید دید نسبت میان این دو صورت مقاله نویسی چگونه است و کدامیک از آنها در دانشگاه های ما اصل و عمده است. آیا اگر کسی بگوید شیوع و غلبه مقاله نویسی برای دریافت گواهینامه تحصیلی و ارتقاء شغلی ممکن است به علم و دانشگاه زیان برساند، با علم ستیزه کرده است. این ستیزه با علم نیست بلکه نگرانی از شیوع فساد در دانشگاه ها و غربت و تنهایی مستعدترین دانشمندان و بی حاصل ماندن سعی و پژوهش آنان است.

مگر من چه می گفتم که می پنداشتند -و هنوز هم کسانی می پندارند- با علم و پژوهش مخالفم؟ می گفتم اگر وظیفه دانشگاه و دانشگاهیان مقاله نویسی است، تکلیف پرورش دانشجو و رابطه او با استاد و همکاری و هم اندیشی دانشگاهیان در راه توسعه دانش و فرهنگ و ساختن آینده کشور چه می شود و آیا در این صورت دانشگاه به یک ماشین بزرگ و کارخانه تولید مقاله ای که نمی دانیم به کجا می رود و به چه کار می آید مبدل نمی شود؟ شاید هم سوءتفاهم در مورد نوشته من به اختلاف در فهم ماهیت و وجود علم بازگردد.

علم جدید، پژوهشی مقیّد به روش برای تصرف در جهان است

علم یک معنای وسیع دارد که همه دانستنی ها و دانایی ها را در بر می گیرد اما از حدود سیصد سال پیش معنایی پیدا کرده است که آن را از فلسفه و دین و اخلاق و حکمت و ادب و فضل و سیاست جدا می کند. آنچه در دنیای جدید و اکنون در سراسر روی زمین علم خوانده می شود بر همه دانایی ها و دانستنی ها اطلاق نمی شود بلکه پژوهشی مقیّد به روش برای تصرف در جهان و مهار کردن نیروهای طبیعت و اعمال نظارت بر تغییرها و تحول هاست. بعضی فیلسوفان علم هم از زاویه دیگر نظر کرده و به تعریف و تحدید قضایای علمی پرداخته اند. این هر دو نظر را در این مقام می توان با هم جمع کرد.

مفهوم علم در این مقاله بر علمی اطلاق می شود که از قرن شانزدهم میلادی در اروپا پدید آمده و از قرن هیجدهم به فعلیت و منشأییت اثر در نظام زندگی و تاریخ رسیده است. این علم با علم گذشتگان تفاوت دارد زیرا صرف گزارش وجود و امر واقع و جهان موجود و روابط ثابت میان امور نیست، بلکه طرح و حل مسئله است. علم قدیم علم جهان ثابت بود و از ثبات بهره داشت. علم جهان جدید گزارش واقع ثابت نیست بلکه اطلاق یک طرح ریاضی بر قطعه ای از جهان برای دگرگون کردن و ساختن و اداره کردن و راه بردن است. این علم به ثابتات تعلق نمی گیرد بلکه طرحی است که می تواند در آینده متحقق شود.

هیچ یک از علوم کنونی به معنی قدیم لفظ، علم نظری نیستند

علم جدید کارساز است و باید به کار آید. تقسیم علم به نظری و کاربردی و ... ما را فریب ندهد. این تقسیم ها به آموزش و مدیریت علم مربوط است. علم کاربردی آموزش نحوه کاربرد است و علم نظری گزارشی است از کلیات پژوهش هایی که در یک علم صورت گرفته است. هیچ یک از علوم کنونی به معنی قدیم لفظ علم نظری نیستند و طبقه بندی های علوم در دانشگاه ها به ماهیت علم ربطی ندارد.

نکته ای که مخصوصاً برای جلوگیری از یک سوءتفاهم دیگر باید ذکر شود این است که مراد از علم کارساز و کارآمد، علمی نیست که پاسخ به سفارش بازار باشد. پژوهش های علمی هم معمولاً به قصد بهره برداری صورت نمی گیرد. دانشمندان هم معمولاً به کاربرد پژوهش توجهی ندارند ولی صفت خاص پژوهش علمی این است که در جایی از نظام علم منشأ اثر قرار گیرد زیرا پژوهش علمی اگر در نظام علمی- تکنیکی قرار نگیرد و به کار نیاید، به تفنّن شباهت پیدا می کند.

به این نکته نیز توجه کنیم که دوران اعتبار پژوهش ها دائم نیست و دیر یا زود تمام می شود و پژوهش پس از مدتی از اعتبار می افتد. طب سقراط و جالینوس و رازی و بوعلی و نجوم بیرونی قرن های متمادی تدریس می شد اما اکنون ما اگر یک کتاب در طب و مکانیک و روان شناسی ده سال پیش نوشته شده باشد، می گویند کهنه است.

 در دهه های اخیر مقاله از آن جهت اهمیت پیدا کرده است که متضمن طرحی تازه است و زمان و تکنولوژی زمان در انتظار آن است و به آن نیاز دارد و چون این نیاز برآورده شود، مقاله صورت علم رسمی پیدا می کند و به انبوه مقالات کهنه می پیوندد. اصلاً پیشرفت علم همان کارسازی و تحقق در طریق پیشرفت است. مدرنیته با علم ساخته شده است. علم جدید را از جهان تجدد نمی توان جدا کرد زیرا تجدد با علم تحقق یافته است.

علم در کشور ما چه تحققی دارد؟ ما استادان بزرگ در ریاضی و فیزیک و شیمی و بیولوژی و زمین شناسی و مهندسی و پزشکی و علوم انسانی و ... داریم. آنها تا چه اندازه با علمشان در گردش کار صنعت و کشاورزی و خانه سازی و مدیریت کشور سهیم و دخیل اند. به نظر می رسد که تکنولوژی ما جز در بعضی موارد خاص، به بیوشیمی و فیزیک و ریاضی و به مهندسان بزرگ هیچ نیازی ندارد و با این بی نیازی است که تکنولوژی و مدیریت در جا می زند و پیشرفت نمی کند.

تکنولوژی و مدیریت اگر پیشرفت نکند قهراً دچار قهقرا و تنزّل می شود. در چنین وضعی که دانشمندان به ندرت به کار طرح و حل مسائل علم و عمل کشور و ساختن و پرداختن می پردازند، برای اینکه دانشمند بمانند، ناگزیر در تنهایی خود به پژوهش رو می کنند و مقاله می نویسند و این تنها کاری است که می توانند بکنند. گاهی هم بعضی از این مقاله ها متضمن مطالب گرانبهایی است که در جهان توسعه یافته نیز به کار می آید و مورد بهره برداری قرار می گیرد. 

درست است که علم همه جا وضع یکسان ندارد و جهان توسعه نیافته از علم کمتر بهره می برد اما این بدان معنی نیست که جهان توسعه نیافته در طلب دانش نباشد و دانشمند نداشته باشد. جهان توسعه نیافته با همه گرفتاری هایی که دارد از حدود صد سال پیش در کار پیشبرد علم و تکنولوژی شرکت مؤثر داشته و در بعضی موارد دانشمندان این جهان چرخ بعضی مؤسسات بزرگ علمی- تکنولوژیک را می گردانند.

دانشمندان جهان توسعه نیافته دو گروهند؛ گروهی که مهاجرت می کنند و گروهی که در کشور و وطن خود می مانند. گروه اول امکان های بیشتر در اختیار دارند و بیشتر منشأ اثرند. گروه دوم هم که در مجموع از حیث استعداد و علم از مهاجران کمتر نیستند مسائل شان را از جهان علم می گیرند، زیرا کشورشان معمولاً در علم مسئله ندارد یا مسائلش بسیار نادر است. البته مسائل علم جهانی است اما موارد و وجوه طرح مسئله در مناطق مختلف قهراً متفاوت می شود.

پس دانشمند یا باید علم و پژوهش را رها کند و صرفاً به شغل علمی راضی باشد یا به پژوهش هایی بپردازد که نمی داند کشور و وطنش به آنها چه نیاز دارد. او برای دانشمند ماندن سعی می کند و این سعی قابل ستایش است. پس وقتی گفته می شود ملاک توسعه علم، تعداد مقاله نیست اشکال را متوجه دانشمندان نباید دانست. وقتی دانشمندان احیاناً در شرایط نه چندان مساعد، تعلق خاطر به علم را حفظ می کنند قدرشان را باید دانست.

اصلاً اعتراض به کسی و مقامی نیست و اگر اعتراضی باشد این است که چرا کشور نمی خواهد و نمی تواند از وجود دانشمندان و پژوهش هایشان بهره ببرد یا درست بگویم درد این است که چرا کشور مسائلی ندارد که دانشمندان در حلّ آن بکوشند. در اینجا مسائل را با مشکلات اشتباه نباید کرد. در جهان توسعه نیافته ناهماهنگی و عدم تناسب امر عادی است و این ناهماهنگی است که منشأ پدید آمدن بسیاری از مشکلات می شود اما از مشکل تا مسئله راه بسیار است.

درمان درد کشور و دانش و دانشگاه، تولید انبوه مقالات نیست

مختصر بگویم مقاله نویسی را تشویق کنیم و مقاله نویسان را بزرگ بداریم اما بدانیم که درمان درد کشور و دانش و دانشگاه، تولید انبوه مقالات نیست. به خصوص اگر مقالات ربطی هم به وضع کشور نداشته باشد. باز هم نگرانم که بگویند علم به اینجا و آنجا و به جغرافیا تعلق ندارد. من هم در صدها صفحه پذیرفته و اثبات کرده و توضیح داده ام که علم به جغرافیا تعلق ندارد و اگر مثلاً تعبیری مثل غربی به زبان می آید معنی اش این نیست که علم به منطقه جغرافیایی خاص اختصاص دارد اما اگر علم وطن جغرافیایی ندارد تعلقش به تاریخ بی چون و چراست.

علم در شرایط تاریخی خاص به وجود آمده است و برای اینکه رشد و بسط داشته باشد به شرایطی نیاز دارد. علم وسیله ای هم نیست که بتوان آن را برای رسیدن به هدفهای انسانی و اخلاقی یا ضدّ اخلاقی به کار برد. علم کنونی به جهان متجدد پر از تعارض تعلق دارد و وجودش نیز سرشار از تعارض ها و تضادها است. ولی آدمی در این زمان ناگزیر و به ضرورت باید آن را بخواهد. این ضرورت از آن رو نیست که علم نجات را در خود و با خود دارد بلکه نظم زندگی کنونی به آن بسته است و آدمی نمی تواند از آن بی نیاز باشد. وقتی به این مباحث فکر می کنم به یاد ماکس وبر می افتم که نظم علم و عقلانیت جهان جدید را چندان دوست نمی داشت اما به آن راضی و تسلیم بود.

ما ساکنان جهان توسعه نیافته به دشواری می توانیم وضع او را درک کنیم، زیرا چندان به علم و عقلانیتی که وبر می گفت نیاز داریم که نمی توانیم به کاستی های آن بیندیشیم. مردمی که از خانه آباء و اجدادی بیرون آمده و هنوز خانه ای برای سکونت نیافته و نساخته اند نمی توانند از خانه ای که نمی دانند کجاست و بنایش بر چیست راضی یا ناراضی باشند. وبر از خانه خود ناراضی نبود بلکه نگران بنیاد خانه بود زیرا نگران بود که مبادا بنای خانه با باد گره خورده باشد.

ما ناگزیریم خانه خود را از روی مثال خانه عصر جدید بسازیم و برای این ساختن است که به علم نیاز داریم. شاید دل باختن به علم انتزاعی و دلخوش بودن به شمار بسیار مقالات نشانه وضعی باشد که در آن اکنون نه با گذشته پیوند دارد و نه با آینده. اگر اکنون را دریابیم، مشکل درک اکنون این است که فارغ بودن از زمان و سیر در ابرهای اوهام را تسلّی بخش می دانیم و دوست می داریم. با درک اکنون و قرار گرفتن و ایستادن در برابر وضع کنونی است که در تاریخ وارد می شویم و یاد حق پرستی و معرفت گذشته و اندیشه آینده زنده می شود./خبرنامه فرهنگستان علوم

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.