ion

ضیاء موحد: شعر امروز، شعر عبوسی است

اندیشه /
شناسه خبر: 358324

شعر امروز بیشتر حدیث نفس است و در آن خیلی از غم و غصه و احوال بد سخن به میان می اید و شعر عبوسی است و فضایی به‌شدت تیره‌وتار دارد.

ایران آنلاین/گروه اندیشه:

دکتر ضیا موحد، شاعری است اهل فلسفه و منطق که علاوه بر سرودن شعر، نوشته‌هایی هم درباره شعر دارد و در آن‌ها به مباحث نظری در باب شعر و نقد و ارزیابی شعر شاعران معاصر پرداخته است. او در این سال‌ها داور برخی جوایز شعر هم بوده است و از‌همین رو شعر امروز ایران را هم دنبال کرده است. وی اخیرا در گفت و گویی با روزنامه شرق از وضعیت شعر امروز انتقاد کرده است که در ادامه گزیدهای از صحبت های او ارائه می شود:

ضیاء موحد معتقد است که، شعر امروز بیشتر حدیث نفس است و در آن خیلی از غم و غصه و احوال بد سخن به میان می اید و شعر عبوسی است و فضایی به‌شدت تیره‌وتار دارد. البته مثلا در شعر «زمستان» اخوان هم چنین حال و هوای غم‌زده‌ای را می‌بینید ولی خب آن شعر به طرزی سروده شده که در دهان مردم افتاده است و قابل تعمیم هم هست. اما آن شعرهایی که من از آن‌ها صحبت می‌کنم فقط به درد این می‌خورند که برای کسی که شاعر دوستش دارد یا از او دلخور است نوشته شوند، که البته اشکالی هم ندارد. بالاخره هر شاعری یک موضوعی دارد و می‌خواهد آن را به شعر تبدیل کند ولی به صرف اینکه بیاید و چند سطر را زیر هم بگذارد حاصل کارش شعر نمی‌شود.

 دلیلای این شخصی‌شدن شعر و تهی‌شدنش از اسطوره و طنز مختلف است. شاعر باید خیلی آگاه باشد. باید فیلم خوب دیده باشد، موسیقی خوب گوش کرده باشد، رمان خوانده باشد، شعر قدما را خوانده باشد، با سنت آشنا باشد؛ همه این‌ها پشتوانه‌های ذهنی یک شاعر است و شعر او را غنی و چندلایه می‌کند. نمی‌شود همین‌طور وزن و قافیه‌ای سرهم کنی یا بی‌وزن و قافیه چیزی بنویسی و اسمش را بگذاری شعر. باید زیاد بخوانی، زیاد ببینی. از طرفی تأمل در زندگی و تأمل در احوالات مردم هم خیلی مهم است. دیدن اطراف، دیدن جهان، خوب‌دیدن جهان یا اگر هم جهان را خوب نمی‌بینی و به آن بدبین هستی باید بتوانی یأس خودت را از کل هستی به صورتی واقعا شاعرانه بیان کنی. خیام از این نظر شاعر فوق‌العاده‌ای است و نگاه فلسفی خیلی مدرنی دارد. بعضی شعرهایش واقعا مؤثر است. مثلا وقتی می‌گوید: «روزی که ازین دار جهان درگذریم/ با هفت‌هزار سالگان سر به سریم» مو به اندام آدم راست می‌شود. فکرش را بکنید دو قبر را کنار هم گذاشته‌اند، یکی هفت‌ هزار سال پیش درگذشته، یکی دیروز و این دو سر به‌ سر هستند. آدم وقتی روی این نکات تأمل می‌کند بدنش می‌لرزد. در عین حال همین خیام به شادخواری نیز معتقد است و می‌گوید که وقت را غنیمت بشمار و تفاوتش با ابوالعلاء معری هم، با وجود این‌که هر دو مضامینی مشترک در شعرشان هست، در همین نکته است که ابوالعلاء جهان را مطلقا سیاه می‌بیند ولی خیام این را هم می‌گوید که: «حالی خوش باش  و عمر بر باد مکن»

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.