«کاربازیا» از مکزیک تا برج میلاد

شهر در دست بچه‌هاست

گزارش /
شناسه خبر: 357633

«شهر مشاغل کودکان» در برج میلاد، شهری پر از غرفه‌های مختلف است که بچه‌ها در آن با مشاغلی مثل آشپزی، خلبانی، خبرنگاری یا پلیس شدن آشنا می‌شوند و مهارت‌های جدیدی می‌آموزند.

ایران آنلاین /صدای آژیر «کاربازیا» به صدا درمی‌آید و این نشانه آتش‌سوزی در گوشه‌ای از شهر است. آتش‌نشانان کوچک به صف می‌شوند با کلا‌ه‌هایی که روی سرشان تاب می‌خورد و لباس‌های قرمزی که برای بعضی بلند و برای بعضی هم زیادی کوتاه است. مربی چند بار تکرار می‌کند «اول به صف شوید و تا من نگفته‌ام کسی سوار نشود.» ولی بچه‌ها ذوق سوار شدن روی موتورهای چارچرخه و خاموش کردن آتش را دارند و صدای مربی را نمی‌شنوند. پدر و مادرها لبخند به لب، مشغول فیلمبرداری با موبایل هستند. بچه‌ها خیلی زود توی نقش آتش‌نشان فرو رفته‌اند. «شهر مشاغل کودکان» در برج میلاد، شهری پر از غرفه‌های مختلف است که بچه‌ها در آن با مشاغلی مثل آشپزی، خلبانی، خبرنگاری یا پلیس شدن آشنا می‌شوند و مهارت‌های جدیدی می‌آموزند.

شهر مشاغل ایده‌ای است که نخستین بار در کشور مکزیک شروع شد و با نام تجاری «کیدزانیا» به دنیا معرفی شد. شهری که حالا در کشورهای زیادی شعبه دارد. شهری با قوانین و پول مخصوص به‌خودش که هر روز میهمان کودکان 4 تا 16 ساله است. هدف از این شهربازی‌، آموزش مشاغل بزرگ و مهارت آموزی به بچه‌هاست تا اینکه از همان کودکی فرهنگ مشاغل یا مسائلی مثل پول درآوردن را یاد بگیرند و حس مسئولیت‌پذیری و اعتماد به نفس خود را تقویت کنند. در این راستا از دوم فروردین در برج میلاد هم شهری با همان ایده اما سازوکاری متفاوت و امکاناتی محدودتر افتتاح شده. شهری که در آن خبری از تاب و سرسره نیست.
همهمه بچه‌ها در شهر بلند است. چند مادر مشغول پرس و جو درباره قیمت ورودی‌ هستند. مسئول غرفه برای آنها توضیح می‌دهد که می‌توانند بروند داخل و بر اساس علاقه بچه‌ها بلیت بخرند. والدین کارت می‌گیرند و از 5 تا 20 هزار تومان برای هر بخش شارژ می‌کنند. راهرو را که ادامه می‌دهیم به میدان اصلی شهر می‌رسیم. بچه‌ها با لباس‌ آتش‌نشان و پلیس در حال دویدن و خندیدن هستند. در دو طرف محوطه اصلی هم ویترین مغازه‌ و لابراتوار و اداره پست و آشپزخانه پیداست.
در آشپرخانه پسر و دختری تقریباً 6 ساله با کلاه آشپزی مشغول درست کردن کیک و پیتزا هستند و مادرها از پشت شیشه مشغول گرفتن عکس و فیلم. آنها اجازه وارد شدن به مغازه‌ها را ندارند. خانم عسگری مسئول آشپزخانه می‌گوید: «اینجا بچه‌ها آشپزی یاد می‌گیرند، کیک یا پیتزا درست می‌کنند و آخر کار هم غذا را داخل فر می‌گذاریم و وقتی پخت به خودشان می‌دهیم.»
دختر کوچولو روی صندلی نشسته و با دقت مشغول پخش کردن سس گوجه فرنگی روی سطح خمیر است و پسر با حوصله مشغول هم زدن تخم مرغ‌ها در کاسه کوچک. عسگری ایستاده و نحوه صحیح هم زدن تخم مرغ و پخش کردن یکدست سس روی خمیر را به بچه‌ها نشان می‌دهد. توی مغازه همه چیز شبیه آشپزخانه واقعی است. پر از ظرف‌های نیمه باز کنسرو و قارچ‌های خرد شده، وردنه، مخلوط کن، تخته برای ریز کردن، یخچال شبیه سلف سرویس‌ها و...
غرفه بعدی لابراتوار است؛ جایی پر از کمدهای دیواری شیشه‌ای و ظرف‌های آزمایشگاهی در ابعاد مختلف؛ یک آزمایشگاه واقعی. بچه‌ها اینجا تفاوت ماده‌ها را می‌بینند و از میکروسکوپ به میکروب‌ها نگاه می‌کنند و با اجزای مختلف بدن انسان آشنا می‌شوند. در کنارش توضیحاتی هم به آنها داده می‌شود. آن‌طور که مسئولش می‌گوید: «اینحا فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی در مقاطع مختلف به صورت آزمایشگاهی به بچه‌ها آموزش داده می‌شود و هر کودک حداقل 5 و حداکثر 10 نکته جدید یاد می‌گیرد.»
 از کنار اداره پست که نمای بیرونی آن با آجرهای پهن دکور شده می‌گذریم. اداره‌ای که انگار از دل کارتونی بیرون آمده. به بیمارستان شهر می‌رسم. شهر بدون بیمارستان که نمی‌شود، آن هم بیمارستانی مجهز. این بیمارستان از سه اتاق یا بخش تشکیل شده؛ بخش عمومی و پذیرش، اتاقی با یونیت دندانپزشکی مجهز و اتاق احیا که در آن از دستگاه‌های احیا و نوار قلب گرفته تا باند و آتل موجود است. آدمکی پلاستیکی با شکم باز و امعا و احشا هم روی تخت دراز کشیده. اما یکی از ایستگاه‌های پرطرفدار شهر ایستگاه پلیس است که بچه‌ها برایش سر و دست می‌شکنند؛ برای پوشیدن لباس فرم و وصل کردن بی‌سیم و موتورسواری در سطح شهر. آنها می‌توانند بعضی را دستگیر کنند و به زندان کوچکی که در اتاق پلیس است بیاورند یا پلیس راهنمایی و رانندگی شوند و به نظم و انضباط شهر کمک کنند.
از دیگر غرفه‌های پر بازدید، «اتاق پرواز» است با سه دماغه بزرگ بوئینگ 737 و ایرباس که وقتی از رو به رو می‌بینید انگار واقعی است. بچه‌ها پشت سیستم می‌نشینند و در فضایی شبیه‌سازی شده پروازی گرافیکی را تجربه می‌کنند. آنها با مونیتوری که روبه روی‌شان قرار دارد تیک آف و لندینگ را آموزش می‌بینند و آن‌طور که خانم مسئول می‌گوید: «حساسیت دسته‌ها و فرمان آنقدر بالاست که بیشتر بچه‌ها در شروع کار گیج می‌شوند.»
کمی جلوتر مغازه‌های سوپر مارکت، کتابفروشی و موسیقی را رد می‌کنم که در هر کدام بچه‌ها مشغول کار کردن هستند. رو به روی مکانیکی هم شلوغ است. چند پسر بچه باهم کل کل می‌کنند و گواهینامه‌های رانندگی‌شان را به‌هم نشان می‌دهند و منتظرند تا پشت فرمان پرایدی شبیه‌سازی شده بنشینند. کمی آنطرف‌تر هم دختر بچه‌ای با دستان کوچک آچاری در دست گرفته و مشغول عوض کردن لاستیک اتومبیلی واقعی است. از طلا فروشی، عطاری و آجیل فروشی می‌گذرم و به اتاق خبر می‌رسم. پشت میکروفن پسر بچه‌ای مشغول خواندن خبر است. دوربین از او فیلمبرداری می‌کند تا در انتها ویدئو را به‌خودش بدهند.
زهرا افکاری شهرستانی رئیس کمیته علمی کاربازیا برای ما از سناریویی می‌گوید که خط ارتباطی مشترکی بین مشاغل شهر ایجاد می‌کند. سناریویی که در آن ابتدا صدای آژیر به صدا در می‌آید تا بچه‌هایی که آتش‌نشانی یاد گرفته‌اند خود را به محل آتش‌سوزی برسانند. محل آتش‌سوزی انتهای سوله است و آتش از پنجره‌های آن به‌صورت مجازی و بوسیله نورهای قرمز پیداست. بعد از آن بچه‌هایی که کار بیمارستانی یاد گرفته‌اند خود را به محل می‌رسانند و پلیس هم دور تا دور را می‌بندد و مسئول امنیت محل می‌شود. خبرنگاران فارغ‌التحصیل از اتاق خبر هم سعی می‌کنند اخبار حادثه را گزارش کنند.
افکاری می‌گوید: «تفاوت اصلی اینجا با نمونه‌های خارجی و امتیاز ما در گرفتن تست‌های هوش و خلاقیتی است که بوسیله متخصصان روانشناسی، بعد از پایان بازی‌ها گرفته می‌شود و خانواده‌ها می‌توانند از وضعیت کودک خود مطلع شوند و حتی می‌توانند با مشاوران ما در مورد وضعیت بچه‌ها مشورت کنند.»
اما خانواده‌هایی که در این مجموعه هستند چه نظری دارند؟ زنی که روی سکو نشسته و منتظر است تا فرزندش بیرون بیاید، می‌گوید: «اینجا در مقایسه با نمونه‌های خارجی که من دیده‌ام اصلاً خوب نیست. من دو کشور دیگر هم بچه‌ام را برده‌ام. هر دو بسیار بزرگتر از اینجا و حتی چند طبقه بودند. آنجا به بچه‌ها وقتی وارد می‌شوند چکی می‌دهند که بروند بانک و نقد کنند. بعد باید یکسری فعالیت‌هایی بکنند که پول دربیاورند تا بتوانند خرج کنند و از امکانات استفاده کنند. پول‌ها را که خرج می‌کنند باز می‌افتند دنبال کار کردن. مثلاً می‌روند سوپر مارکتی کار می‌کنند تا بتوانند خرید کنند یا ‌بروند ماشین سواری که قبل از آن باید گواهینامه داشته باشند آن وقت مجبورند پول خرج کنند تا گواهینامه بگیرند. به نظرم بچه‌ها با آن سناریو ماجرای کار کردن و پول درآوردن را بهتر درک می‌کنند.»
خانم دیگری هم وارد حرف می‌شود و می‌گوید: «اینجا برای بزرگترها هم جالب است چه برسد به بچه‌ها اما به نظرم پولی که برای ورود می‌گیرند کمی زیاد است و الان فکر می‌کنم وقتی بیرون بروم پول بیشتری باید بپردازم.»
مادرها در گوشه‌های مختلف گعده کرده‌اند و مشغول فیلم گرفتن و عکاسی از بچه‌ها هستند. زنی که دو پسر 6 و 11 ساله‌اش را به اینجا آورده می‌گوید: «برخوردها خوب است ولی تخصصی نیست. مثلاً پسرم پلیس شده ولی فقط هیجان پلیس بودن و موتورسواری و بی‌سیم را دارد. به نظرم بهتر این است کمی بیشتر وقت بگذارند و توضیح بدهند کار پلیس چیست و اصلاً پلیس به چه دردی می‌خورد؟ یا مثلاً وقتی می‌پرسم از آزمایشگاه چه چیزی یاد گرفتی، بتواند توضیح بدهد.»
بچه‌ها روی موتور گاز می‌دهند و مربی سعی می‌کند اطرافشان باشد تا منحرف نشوند و به دیوار نخورند. چند دختر که لباس پلیس پوشیده‌اند موتورهای آتش‌نشانی را به سمت محل حادثه راهنمایی می‌کنند و مسیر را خالی می‌کنند. آتش از پنجره‌ها زبانه می‌کشد و آتش‌نشانان کوچک پشت دستگاه‌های آب‌پاش قرار می‌گیرند. پلیس‌ها اطراف محل حادثه را خالی می‌کنند و خبرنگارها از راه می‌رسند... شاید این بچه‌ها با همین بازی‌ها روزی بتوانند در مواقع خطر واقعی، عکس‌العملی درست از خود نشان بدهند.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.