ion

گذر از پیچ و خم‌های زندگی

زندگی /
شناسه خبر: 356998

18 سال بیشتر نداشت که به‌دلیل یک حادثه دچار معلولیت شد. روزهای بسیار سختی بر او گذشت تا بتواند راه و رسم زندگی را با توجه به شرایط جدیدش پیدا کند.

ایران آنلاین /از آن زمان به بعد همواره در این فکر بود که مرکزی را راه‌اندازی کند تا افراد دارای معلولیت  موفق را دور هم جمع کند و انواع برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی را برای کسانی که شرایطی شبیه به او داشتند برگزار کند. مهم‌ترین موضوع مد نظرش گردشگری بود. مقوله‌ای که برای این گروه از جامعه  با محدودیت‌های زیادی همراه است. این مشغله ذهنی همواره همراهش بود تا اینکه با همسرش ازدواج کرد و در سال 1390 مجوز تأسیس یک سازمان مردم نهاد را از سازمان بهزیستی گرفت.

شهرام مبصر مرد موفقی که در اکثر برنامه‌ها با محوریت انگیزه و امید به‌زندگی، نامی از او برده خواهد شد، پای گفت‌و‌گوی ما نشست تا از راه‌هایی بگوید که به شناسانده شدن هرچه بیشتر افراد دارای معلولیت  و هموار شدن مسیر پیشرفت آنها می‌انجامد. او و همسرش در حال حاضر یک مرکز مردم نهاد را به منظور رفاه بیشتر قشر معلول   در موضوعات فرهنگی و اجتماعی اداره می‌کنند که در این زمینه به موفقیت‌های خوبی هم دست پیدا کرده‌اند. در این خصوص می‌گوید: «خوشبختانه در این سال‌ها پیشرفت خوبی داشتیم و موضوع گردشگری را تا حد امکان خوب پیش برده‌ایم به‌طوری که این افراد با حضور در مرکز و همراهی با ما سوارکاری، مسابقات ورزشی متعدد، دورهمی‌ها و سفر به شهرهای مختلف ایران که هیچ وقت انتظارش را نداشتند، تجربه می‌کنند. به این ترتیب هدف ما یعنی بیرون آمدن از فضای بسته خانه و انزوایی که به سراغ‌شان می‌آید تا حد امکان میسر شده است و این افراد کارهایی باورنکردنی را انجام داده‌اند که علاوه بر جنبه سرگرمی برایشان جنبه توانبخشی هم دارد، ضمن اینکه در حوزه کارآفرینی و آموزش هم پیشرفت‌هایی خواهند داشت به طوری که همین افراد حالا می‌توانند در نمایشگاه‌های صنایع دستی، آثارشان را از قبیل خراش روی فلز، تابلوهای معرق، سوخته نگاری‌ها، تندیس‌های چوبی، زیورآلات مهره‌ای با سنگ‌های تزئینی، صنایع دستی ساخته شده از چرم و....  به فروش برسانند.

همچنین با آموزشگاه‌های مختلف رایزنی می‌کنیم تا بتوانند توانمندی‌هایشان را نشان دهند چرا که شاید این افراد دچار محدودیت‌هایی باشند اما گاهی توانمندی‌هایی دارند که افراد عادی از آنها بی‌بهره هستند و با دیدن این واقعیت‌ها، انگیزه بیشتری برای ادامه زندگی پیدا می‌کنند.
خنده افراد دارای معلولیت بهترین اتفاقی است که از پس ویلچرنشینی برای شهرام مبصر رقم خورده است اما می‌گوید: من به همین اندازه قانع نیستم و همه تلاشم را به‌کار می‌گیرم تا افرادی با شرایط مشابه خودم یاد بگیرند آموخته‌هایشان را وسعت ببخشند و از نگاه جامعه نترسند. البته در خصوص این نگاه سنگین باید بگویم که رسانه‌ها کم کاری کرده‌اند از این‌رو باید به افراد غیر معلول جامعه تا حدودی حق بدهیم ولی اینکه معلولین نیز خودشان را از حضور در جامعه منع کنند راه چاره نیست، بلکه من و امثال من باید در جامعه حضور پیدا کنیم تا افراد جامعه با ما آشنا شوند و حضورمان برایشان عادی شود و دیگر به ما نگاه ترحم‌آمیز نداشته باشند.مبصر این‌ها را در صورتی می‌گوید که خودش راه طولانی و پر از فراز و نشیبی را طی کرده است تا پس از ویلچرنشینی بیاموزد زندگی را از زاویه‌ای دیگر بنگرد، بتواند اهدافش را بر اساس موقعیت تازه‌ای که بر زندگی‌اش حاکم شده بود در نظر بگیرد و راه رسیدن به موفقیت را با گام‌های نداشته‌اش بپیماید. او از روزهای نخستی که به معلولیت دچار شد و راهی که تا به امروز طی کرده است چنین گفت:سال 1375 دانش‌آموز سال چهارم هنرستان بودم. با دوستانم درمسیر بازگشت از مدرسه دچار یک حادثه شدیم که باعث شد هر کدام از ما از یک ناحیه‌ای آسیب ببینیم. چند سال گذشت، همه دوستانم رو به راه شدند اما معلولیت برای همیشه با من همراه شد.علاقه‌ام به طبیعت، کوهنوردی، بدنسازی و همه جنب و جوشی که در 18 سالگی داشتم با آن حادثه جایش را به گوشه نشینی داد و من که حتی فکرش را نمی‌کردم یک روز ویلچر نشین شوم، باید این واقعیت را می‌پذیرفتم و با راه رفتن بدون محدویت خداحافظی می‌کردم.
بارها بعضی از همشهری هایم در شهر دزفول را که قربانی جنگ ایران و عراق بودند دیده بودم اما هیچ وقت به سختی‌های زندگی‌شان فکر نکرده بودم و گمان می‌کردم ویلچر مشکل‌شان را حل می‌کند، اما وقتی خودم به شرایط آنها دچار شدم تازه فهمیدم حتی یک پله هم زندگی ویلچرنشین‌ها را با مشکل رو به رو می‌سازد. همه اینها دست به دست هم داد تا نزدیک به 4 سال از زندگی‌ام را در انزوای کامل به سر ببرم و دیوار دفاعی محکمی را دور خودم بسازم تا کسی اجازه ورود به دنیایم نداشته باشد، اما با این حال خوشبختانه اعضای خانواده و دوستانم تنهایم نگذاشتند و برای اینکه به واقعیت زندگی‌ام عادت کنم هر کاری از دست‌شان بر می‌آمد برایم انجام دادند.خانواده‌ام از دزفول به تهران نقل مکان کردند تا حال و هوایم عوض شود و بتوانم راه آشتی کردن با زندگی را پیدا کنم و همین باعث شد که با افرادی موفق اما دارای شرایطی مشابه خودم آشنا شوم و من که در تمام آن سال‌ها دنبال کسی بودم تا راه و رسم زندگی درست را نشانم دهد در کنار آنها یاد گرفتم که زندگی تازه‌ای را شروع کنم.

  گذر از پیچ و خم‌های زندگی
  گذر از پیچ و خم‌های زندگی
  گذر از پیچ و خم‌های زندگی
  گذر از پیچ و خم‌های زندگی
  گذر از پیچ و خم‌های زندگی
  گذر از پیچ و خم‌های زندگی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.