ion

فیلسوفان ملوس یا فیلسوفان چموش

اندیشه /
شناسه خبر: 355976

مصطفی ملکیان با استناد به آرا ریچارد رورتی، تاکید می کند که زندگی اصیل با زندگی اجتماعی ناسازگار است و اگر می خواهیم زندگی اجتماعی داشته باشیم باید از بسیاری از ارزش های زندگی اصیل بگذریم.

ایران آنلاین /گروه اندیشه:

استاد مصطفی ملکیان، اخیرا در صفحه شخصی خود یادداشتی را تحت عنوان «فیلسوفان ملوس و فیلسوفان چموش از منظر ریچارد رورتی» منتشر کرده است که گزیده ای از آن در ادامه ارائه می­شود:

 

ریچارد رورتی مقاله بسیار جالبی دارد با نام «بچه های خوب و بچه های سرکش» که در آن می گوید: فیلسوفان به دو دسته قابل تقسیم اند: دسته اول فیلسوفانی هستند که تبعیت از آنها یک زندگی اجتماعی بسیار منظم همراه با امنیت، رفاه، عدالت و آزادی فراهم می آورد و من آنها را بچه های خوب، ملوس و نازنین می نامم.

دسته دوم فیلسوفانی اند که به زندگی اصیل دعوت می کنند و اگر افکارشان رواج یابد جامعه از هم می پاشد و اینها بچه های سرکش جامعه اند. بعد می گوید توصیه من این است که در مسائل اجتماعی حرف دسته اول و در مسائل فردی حرف دسته دوم را قبول کنید.

به نظر من [امثال] گابریل مارسل، هایدگر، کی یرکگور، پاسکال بچه های سرکش هستند باید آنها را به حیات خلوت فرستاد چون اگر به صحن خانه بیایند همه چیز را بر هم میریزند. در واقع پیشفرض او این است که زندگی اصیل با زندگی اجتماعی ناسازگار است و اگر می خواهی زندگی اجتماعی کنی بالاخره باید کوتاه بیایی.

ریچارد رورتی   

دو سه مطلب راجع به این بحث سوم عرض می کنم:

1. اگر از همه مؤلفه های زندگی معنوی تنها زندگی اصیل را داشته باشید، خطری که رورتی می گوید احتمال پیش آمدنش بسیار بالاست؛ اما اگر واقعاً زندگی معنوی داشته باشید که یکی از مؤلفه هایش زندگی اصیل است دیگر لزوماً نیازی به فرستادن این بچه ها به حیات خلوت نیست.

2. اینکه بر فرض تعارض زندگی اصیل با زندگی معنوی کدامیک را باید ترجیح داد، خود محل بحث است و ترجیح هر طرف نیز نیازمند دلیل.

3. زندگی اصیل منافاتی با محاسبه ندارد و البته محاسبه هم با خود طرف است مثلا شما اعتقاد دارید «الف ب است» اما اکنون در جمعی هستید که همه معتقدند «الف ب نیست» اگر بخواهید زندگی اصیل و بدون محاسبه کنید فوری عقیده خود را ابراز می کنید و می روید زندان و ... اما اگر زندگی اصیل با محاسبه کنید و ببینید که روی هم رفته اگر در این جمع مخالف اظهار عقیده کنید چه آثار و نتایجی دارد و اگر سکوت کنید و اعتقاد خود را نگویید چه آثاری، عقیده خود را ابراز نمی کنید. مثلا با خود می گویید من می خواهم زندگی اصیل کنم و اگر بخواهم رشد معنوی داشته باشم باید یک عمری داشته باشم و چون اگر چیزی بگویم فوراً جلوی تیغ می روم و همه چیز را ازدست می دهم بنابراین نمی گویم «الف ب است» اگرچه که معتقدم «الف ب است». پس تنها چیزی که نباید کرد دروغ گفتن یعنی خلاف عقیده گفتن است اما اصل سخن گفتن که واجب نیست (آری اگر سخن گفتم، اقتضای زندگی اصیل این است که راست بگویم.)

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.