ion

چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟

اندیشه /
شناسه خبر: 354993

«افسون‌زدایی» که تعریفش می کنند به چوب حراج زدن بر هرچه رنگ و بوی اساطیری و راز و رمز دارد، دوست جدانشدنی لیبرالیسم است؛ و همین در نظر خیلی‌ها خوار و خفیفش می‌کند.

ایران آنلاین / گروه اندیشه:

یک علت اساسی که باعث دلسردی از سنت لیبرال می‌شود این است که تفکر لیبرال همیشه شناختی نصفه-نیمه از جامعه به‌دست می‌دهد. راستش را بخواهید، آن علوم اجتماعی که از اصول لیبرالی مایه و مدد می‌گیرد درست که تحلیل‌های محکمی راجع به امور مختلف جامعه پیش می‌کشد، اما هیچ‌وقت دنبال این نبوده که یک نقشۀ جامع از اجتماع بکشد و جلوی چشم خلق‌الله بگذارد. درست همان‌طور که زیست‌شناس هر روز بیش‌تر و بیش‌تر چیزهایی از بست‌و‌بندهای حیاتی می‌داند، ولی هر روز کم‌تر و کم‌تر این قوه را در خود سراغ دارد که راجع به ذات حیات حرفی بزند، جامعه‌شناس ملهم از لیبرالیسم هم به این قناعت می‌کند که یک توضیحات مجزایی دربارۀ امور اجتماعی بدهد، بدون اینکه دربارۀ ذات اجتماع یا کلیت آن یا سیر من‌البدو الی‌الختم آن چیزی برای گفتن داشته باشد؛ ولی بقیه دارند و از این بابت یک هوا مشتری‌گیرتر می‌شوند. 
خلاصه کنم، سنت لیبرال در نگاه رقبایش، این عیب را هم دارد که یک دید جامع و دستِ هم و قوام آمده از دنیا عمل نمی‌آورد؛ این عیب که یک ایدئولوژی یا یک «دین دنیایی» نیست که پاسخ همۀ پرسش‌ها را همچین جفت‌وجزم داشته باشد. 
یک ضرب‌المثل انگلیسی می‌گوید، آخرین چیز کم‌ترین چیز نیست. آخرین نکته در این بحث، که نکتۀ کوچکی هم نیست، اینکه، از دید فلسفی، لیبرالسیم یک سنت فکری را در میان می‌گذارد که جهان‌بینی‌اش الحق کمترین ربط را با عقاید مربوط به غایت و غرضِ خلقِ انسان و جهان دارد. این حرف‌ها خیلی حالیش نیست. همین‌قدر برایش جاافتاده است که مردم در اینکه چه عقیده و مرام و انتخابی داشته باشند، حساب و کتاب عقلانی می‌کنند و این‌که در این ماجرا مفهوم ترقی و روبه پیشرفت‌بودن یک مفهوم اساسی است.
یکی از ابعاد این ترقی عبارت است از این‌که در اجتماع یک هنجارها و راستی و کاستی‌هایی یعنی چه‌کار باید کرد و چه‌کار نبایدکردهایی درست و راست بشود که اعتماد مردم را در حق دم و دستگاه‌ها و سازمان‌ها ببرد بالا؛ هنجارهایی که زمینۀ این را درست کند که فساد کم شود، که روال تصمیم‌گیری‌ها زلال‌تر باشد و هم به نفع کسانی که بیش‌تر در معرض نتایج این تصمیم‌ها هستند، که احساسات و عقاید مردم در خصوص این‌که چه‌چیز منصفانه است یا نه نیست به‌حساب گرفته شود. لیبرالیسم زیر این بار نمی‌رود که «پایان تاریخ» هیچ‌جور معنایی داشته باشد، یعنی که در چارچوب متر و معیارهای کلی خود آماده است با همه‌جور تغییر و تبدیلی تا قیام قیامت کنار بیاید و دنبال این نباشد که کُلُّهم‌اجمعین چیزی را یک‌بار برای همیشه تعریف کند.
کلی‌تر بگویم «افسون‌زدایی» که تعریفش می‌شود چوب حراج زدن بر هرچه رنگ و بوی اساطیری و راز و رمز دارد، دوست جدانشدنی لیبرالیسم است؛ و همین در نظر خیلی‌ها خوار و خفیفش می‌کند. لیبرالیسم با پراگماتیسم، که دل‌هایشان خیلی روی هم است، یک فلسفه‌ای را پیش چشم زید و عمرو و زیور و زهره می‌گذارند که در قیاس با در و دکان رقبا رنگ‌ولعاب و زرق‌و برق کمتری دارد. این دو تا نه وعده‌هایشان اساطیری و افسانه‌ای است و نه راه‌هایی که برای رسیدن به آنها پیش پا می‌گذارند، و نه هم در تحلیل‌ها و توضیح‌هایشان از عوامل و عناصر رازوارانه و اساطیری کمک می‌گیرند. آن‌وقت می‌خواهید این باعث نشود که کم جذاب باشند؟ می‌شود دیگر! 
جمع‌وجور کنم. این قدر هست که خیلی از روشنفکران چندان دلی به جمال لیبرالیسم نداده‌اند؛ و آنها برای این کارشان دلایل زیادی دارند؛ که گفتیم. حالا این مانده است که بفهمیم چرا نظریه‌های گاه خیلی بی‌رمق و سستی که در کارگاه سنت لیبرال‌ستیز عمل آمده‌اند، این‌طور بازارشان داغ می‌شود، و گاهی با سرعت و سادگی عجیب و غریبی در محافل روشنفکری با به‌به و چه‌چه خوش به حالشان می‌شود./  (بودُن، ریمون، چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟، ترجمۀ مرتضی مردیها، انتشارات مینوی خرد، صفحۀ 128 تا 131)

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.