گفتاری از سوسن شریعتی

شعرهایی که تاریخ ندارند

اندیشه /
شناسه خبر: 321891

پیشنهاد شد که در مورد کتاب «معاهده نوشیدن چای» اثر پوریا عالمی (انتشارات گاندو) صحبت کنم. این پیشنهاد را پذیرفتم بدون اینکه فکر کنم. اما بعد که کتاب را خواندم متوجه شدم که مرتکب ریسک بزرگی شده‌ام.

ایران آنلاین / گروه اندیشه:

تلاش برای خواندن چنین کتابی و سپس سعی در رمزگشایی از معانی سیاسی و اجتماعی آن تجربه جالبی بود چراکه این «من»ِ اجتماعیِ کمی مسنِ خودسانسورِ متعلق به نسل قدیمی در مواجهه با این متنِ شفاف که اول شخص فعالی دارد و خطوط قرمز زیادی را رد می‌کند و کوشش برای اینکه به هر قیمتی از دل این متن، مضمون اجتماعی دربیاورم، تمرین خوبی بود.

من منتقد ادبی نیستم در نتیجه باید متن را تکه‌پاره کنم و برای آن شأن نزول قائل شوم و دنبال «همینجا» و «هم اکنون» بگردم و این کاری است که می‌کوشم در این بحث انجام دهم.

 

---

آنچه در این اشعار برای من جالب آمد، این بود که اشعار هیچکدام تاریخ ندارند و تنها ارجاع به زمان، تاریخ تولد شاعر(1361) است. با این حال، علیرغم اینکه این اشعار تاریخ ندارند اما «زمان» و «جغرافیا» دارند و حتی جهانی شدن هم نتوانسته جغرافیا و تاریخ این کلمات را، جدا کرده و آنها را متحدالشکل کند.  به واقع، این لطف ادبیات است که همزمان به یک زمان و منِ انضمامی وصل است.

از این رو، معتقدم این متن می‌تواند اشتراکاتی را بین «من»ِ دیروزیِ خود سانسورِ اجتماعی و این «من»ِ شفافِ بی پروا تر و راحت‌تر امروزی ایجاد کند. از این رو، ترجیح می‌دهم بحثم را از این اشتراکات آغاز کنم.

علیرغم اینکه شاعر دهه شصتی است و جوانی را در دهه هفتاد و هشتاد سپری کرده است، ولی شباهتی به نسل ما هم دارد و می‌توان او را در تداوم نسل خودمان دید. شاید دلیل آن هم تجربه زمان تاریخی و جغرافیای مشترک‌مان باشد، تجربه آن درهم‌تنیدگی‌های موقعیت‌های اگزیستانسیل که در نسبت مستقیم با زمانه‌ای پر تنش قرار می‌گیرند. به تعبیر شاعر، ما در دنیایی به سر می‌بریم که سیاست و خیابان و خاورمیانه و جیغ سر بهم می‌دهند تا یک «من» شکل بگیرد.

این من، در نسبت مستقیم با امر اجتماعی و زیست اورژانسی جامعه ایرانی قرار دارد؛ یعنی، من ایزولهِ در خود خزیدهِ بریده از غیر، که در چهار راهی از تجربیاتی که به لحاظ اجتماعی هر کدام سرنوشت نسلی را رقم زده‌اند، تجربیاتی مثل جنگ، انقلاب، مهاجرت، مرگ‌های تراژیک. «من» شاعری را می‌بینیم که یکسره در حال پیوند با این لحظات است.

یکی از این تجربه‌ها در مجموعه این اشعار تم «مهاجرت» است:

و باد این دروغگوی لعنتی هیچ‌کس را با خود نبرد

همه را این فرودگاه بلعیده است

باید این موضوع را به ناشر کتاب‌های فروغ بگویم

و این از جمله وجوه اشتراک من دیروزی با این متن بود. زیست‌هایی که هر بار در پیوند با یکسری اتفاق‌های اجتماعی و سیاسی قرار می‌گیرند، مدام می‌چرخند، رابطه‌ها را تهدید کرده یا آنها را موجب می‌شوند.

دومین وجه اشتراک، حافظه‌های سنگین از بلا و ابتلا و گسست بود. هر کدام از نسل‌های ما اجساد و از دست‌رفتگان خودمان را داریم و با حافظه‌هایی انباشته از ازدست‌دادن‌ها به سر می‌بریم و پیوسته از خود می‌پرسیم که با حافظه‌های انباشته از تراژدی، چگونه می‌توان «به طور دیگری زندگی کردن» اندیشید؟ و این امر مدام ما را شبیه هم می‌کند، اینکه وقتی همه چیز خیلی سریع از بین می‌رود مگر می‌توان به با هم بودن اندیشید؟

حتما راهی دارد که از شب بگذرم

راهی دارد بگریزم

راهی دارد نقب بزنم به روز

شب هجوم می‌آورند خاکستر خاطراتی که سوزانده‌ایم در سراسر روز

در سراسر عمر

در سراسر سر

آدم‌هایی را که سوزاندیم

دل‌هایی را که سوزاندیم

باد یاد می‌آورد و می‌ریزد خاکستر خاطره را بر دست‌های ما

موهای ما و بر مژه‌ها و قلب‌های ما

روی کوره‌های آدم‌سوزی را سفید کرده است

بنابراین، این پرسش، پیوسته در سراسر متن تکرار می‌شود و هر بار موقعیت‌های اگزیستانسیالیستی را این‌همانی می‌کند با وضعیت‌های اجتماعی و سیاسی ما و مدام تغییر هویت می‌دهد. و این درهم‌تنیدگی موقعیت‌های اجتماعی و شخصی ما را شبیه به هم می‌کند.

اما فارغ از شباهت‌ها، تفاوت‌هایی هم داریم که نشان می‌دهد این اشعار در زمانه دیگری سر زده است. به قول وبر انسان مدرن، انسانی است که دیگر به افسانه اعتقادی ندارد. و یک آنتی رمانتیسیسمی است که ما آن را در این اشعار می‌بینیم. متون، آگاهانه گاه می‌کوشد که ضد رمانتیک باشد. خصوصا آنجا که تعابیر عاشقانه را به کار می‌برد.

هر چقدر هم که زیباییت را دولا پهنا حساب کنی

پایت را که از این سطرها بیرون بگذاری زنی معمولی هستی

و حوصله سر بر

بانوی نخست جهان شدنت بر هیچ صندوق و شمارش آرایی بنا نشده بود

که حالا از من به دادگاه‌ها به گوش‌ها به آغوش‌های دیگر شکایت می‌بری

تغییر موقعیت زنان در این تجربیات اگزیستانسیالیستی برای من جالب بود. و با برداشتی که من از موقعیت زن در روابط رمانتیک داشتم متفاوت بود.

اما در پایان باید بگویم که گویی پذیرش این دعوت آنچنان که کی پنداشتم هم ریسک نبود و من با من شاعر در بخش‌های زیادی از کتاب احساس اشتراک می‌کردم.

 

*مکتوب حاضر متن ویرایش و تلخیص شده «ایران آنلاین» از سخنرانی دکتر سوسن شریعتی است که 10 اسفند ماه در نشست نقد و بررسی کتاب شعر «معاهده نوشیدن چای» اثر پوریا عالمی در محل کتابفروشی هنوز ایراد شد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.