ion

این کودکان تصوری از اسباب بازی ندارند

اجتماعی /
شناسه خبر: 295047

پسربچه با اسباب بازی‌اش سرگرم است. چرخ روی زمین حرکت می‌کند و صدایی آرام حاصل از برخوردش با تکه سنگ‌ها به گوش می‌رسد. اسباب‌بازی پسربچه، یک تکه چوب بلند است که سرش را یک چرخ کوچک بسته‌اند؛ چرخی که انگار از فرغون یا چیزی شبیه آن باقی مانده باشد.

ایران آنلاین / محمد، لباس بلوچی آبی کمرنگ تنش است. موهای سرش را تراشیده. روی تپه سنگلاخی، زیر آفتاب و فارغ از هرچیز به بازی مشغول است. چند بچه دیگر ردیف زیر درخت نشسته‌اند. منتظرند تا نوبت‌شان شود. اسباب بازی محمد، بین او و باقی بچه‌ها مشترک است. نوبتی بازی می‌کنند. اساب بازی دیگری ندارند؟ نه! اینجا در روستای محروم در بخش مرکزی چابهار، خبری از تبلت و بازی‌های رایانه‌ای نیست. بچه‌ها اصلاً نمی‌دانند تبلت چیست. حتی مفهوم خیلی چیزهای ساده‌تر را هم نمی‌دانند. اسمشان را شنیده‌اند اما تصوری از آنها ندارند. یکی‌اش تلویزیون. بله، تلویزیون. وقتی اسم تلویزیون می‌آید، بچه‌ها هیجان‌زده نگاه می‌کنند. «بچه‌ها تلویزیون تماشا کرده‌اید؟! برنامه کودک دیده‌اید؟!» بچه‌ها نگاه می‌کنند. یکی دو نفر جواب می‌دهند: «نه!» بقیه چیزی نمی‌گویند.سرگرمی برای بچه‌ها همان یک تکه چوب چرخدار است. بازیچه‌ای که ساعت‌ها سرگرم‌شان می‌کند. دخترها شاید عروسک داشته باشند. «بچه‌ها عروسک دارید؟!» این بار همگی باهم جواب می‌دهند: «نه خیر.» دختربچه‌ها البته عروسک‌های واقعی دارند.

خودشان نهایتاً 9، 8 ساله‌اند اما خیلی‌های‌شان یک بچه کوچک را بغل کرده‌اند؛ بچه‌ای که خواهر یا برادرشان است و وظیفه نگهداری‌اش معمولاً با دختر بزرگتر خانه. تمام روستا را اگر بگردید البته دو سه تا عروسک دست‌ساز ممکن است پیدا کنید. یک تکه چوب که با پارچه و نخ کاموا دورش را پوشانده‌اند و تازه همان هم دست هر بچه‌ای پیدا نمی‌شود. سرگرمی پسرها دویدن در زمین خاکی روستاست و دخترها هم سرشان را به کارهای خانه و بچه‌داری گرم می‌کنند. دخترها از سن پایین سوزن دوزی را یاد می‌گیرند؛ هنر اصیل بلوچ. لباس‌های تمام دخترها سوزن دوزی شده است.

پوشیدن لباس محلی رسمی است که آن را کنار نمی‌گذارند. بچه‌ها حتی وقتی به مدرسه می‌روند، لباس بومی‌شان را به تن دارند. مادرها و مادربزرگ‌ها با پارچه‌های رنگی لباس را می‌دوزند و بعد بساط نخ و سوزن را می‌چینند تا نقش سوزن دوزی بر تن لباس بنشیند. وجیهه، 23 ساله و مادر 3فرزند است. آن‌طور که می‌گوید، یک ماه و نیم طول می‌کشد که کار سوزن‌دوزی یک دست لباس تمام شود. کار را البته برای خودشان می‌کنند و درآمدی از آن ندارند. وجیهه می‌داند که سوزن دوزی گران است. می‌گوید: «یک دست لباس را تا میلیون هم می‌شود فروخت.» خودش اما تابه حال پولی از این کار به دست نیاورده است: «ما از بچگی سوزن دوزی یاد می‌گیریم. اینجور نیست که کسی بنشیند و یادمان دهد. خودمان دست مادرهایمان را نگاه می‌کنیم. دخترهای بلوچ همه سوزن دوزی بلدند. یک بار یک خانم مددکاری آمده بود اینجا. خیلی از لباس‌های ما خوشش آمد. یک دست لباس پوشید و عکس گرفت. وقتی خواست لباس را پس بدهد، دیگر ازش پس نگرفتیم. هرچه اصرار کرد پولش را بدهد هم قبول نکردیم. ما از میهمان پول نمی‌گیریم.»

آنها از میهمان پول نمی‌گیرند. حتی هرچه در بساط‌شان باشد به میهمان تعارف می‌کنند؛ یک لیوان آب، یک استکان چای. می‌گویند خجالت می‌کشیم که فقط چای تلخ تعارف‌تان می‌کنیم.تصور ما از فقر، با شرایطی که آنها در آن زندگی می‌کنند، متفاوت است. اینجا مطالب متعددی را می‌خوانیم در باب اینکه چه کنیم تا کودکان تمام وقت‌شان را پای بازی‌های رایانه‌ای و فضای مجازی نگذرانند. کودکان در روستاهای سیستان و بلوچستان اما نه تنها چنین ابزاری در دسترس ندارند، بلکه گاهی حتی از داشتن لوازم ضروری برای تحصیل هم محروم‌اند. گاهی یک دفتر نو و یکی دو مداد سیاه، می‌شود تمام آرزویشان و تکه چوبی که چرخی کهنه سرش بسته شده، تمام دارایی مشترکشان از روزهای کودکی./ روزنامه ایران 
 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.