نوروز جشنی کهن که هیچ گاه کهنه نمی شود

1395/12/26 |
11:46 |
شناسه خبر: 198582
  جشنی کهن که هیچ گاه کهنه نمی شود

بحث درخصوص نوروز به اندازه خود آن کهن و قدیمی است و از گذشته تا به‌حال، همواره مورد توجه بوده و تحقیقات زیادی نیز درباره تاریخچه پیدایش و آیین‌های مربوط به آن صورت گرفته‌است.

پرستو رحیمی

ایران آنلاین / جشن باستانی نوروز یکی از دستاوردهای فرهنگی نیاکان ماست. این جشن از آغاز ایجاد آن به وسیله جمشید تا به امروز در میان ایرانیان با شور و شوق خاصی برگزارشده‌است. در تمامی جوامع جشن‌های خاصی برپامی‌شود، این اعیاد آنقدر وسعت و تعدد دارند که می‌توان آنها را به انواع مختلفی مثل جشن‌های کهن و اساطیری، تاریخی و ملی، دینی و مذهبی، فصلی و دهقانی، جشن‌های سیاسی و درنهایت جشن‌های خصوصی در هر خانواده تقسیم‌بندی کرد. مردم ایران نیز از این قاعده مستثنی نیستند و بلکه با توجه به تاریخ پربارشان سنت‌های دیرینه‌ای دارند که بزرگترین دلیل همبستگی ملی آنها نیز محسوب می‌شوند. این یک سنت باستانی‌ است که بیش از دو هزار سال در ایران رواج دارد و در طول سالیان متمادی هیچ واقعه‌ای نتوانسته این پیشامد ملی را از بین ببرد.

 


جشنی در بهترین فصل سال
هانری‌رنه دالمانی، عتیقه‌شناس فرانسوی درباره اهمیت نوروز و جشن های آن  می‌نویسد:«به قدری ایرانیان به نوروز علاقه و دلبستگی دارند که هیچگونه پیش‌آمدی اعم از سیاسی یا مذهبی نتوانسته‌ است آن را منسوخ کند یا حداقل از ابهت و شکوه آن بکاهد.» امروزه بسیاری از آداب اصلی این عید باستانی مانند دوران‌های گذشته اجرا می‌شود. اما در برخی جزئیات تفاوت‌هایی داشته که با بررسی منابع و بخصوص سفرنامه‌ها می‌توان به این نمونه‌ها دست‌ یافت. بسیاری از این رسومات برای جهانگردان و سیاحان، عجیب و حتی به روایت هانری‌رنه «مضحک» بوده‌ است. اما برخی دیگر همچون مری‌شیل، همسر وزیرمختار انگلیس در ایران به زمان حکمرانی ناصرالدین‌شاه قاجار، زیرکی ایرانیان را در برپایی چنین جشنی در بهترین فصل سال ستایش می‌کند: «باید اعتراف کرد که ایرانی‌ها در مورد برگزیدن جشن سال نو معقول‌تر و منطقی‌تر از ما بوده‌اند، چون آنها به جای آنکه تحویل سال خود را مثل ما در وسط زمستان قرار دهند، آن را طوری انتخاب کرده‌اند که شروع سال جدیدشان آغاز سال خورشیدی باشد.»
همچنین دروویل، افسرفرانسوی که به روزگار فتحعلی‌شاه در ایران حضور داشته می‌نویسد:«مراسمی که بدین مناسبت برگزار می‌شود از زمان زرتشتیان باستان تاکنون حفظ شده و به گمان من نظیر چنین عیدی در تمام مشرق زمین وجود ندارد.» به استناد همین سفرنامه‌ها نوروز برای ایرانیان چون قلبی تپنده بوده و از اهمیت زیادی برخوردار است. به بیان هنریش‌ بروگش؛سفرنامه‌نویس آلمانی کلمه نوروز برای همه ایرانیان یک کلمه سحر‌آمیز و معجزه‌آسا است. با شنیدن آن قلب همه می‌تپد و به امید نوروز آینده که روزگار بهتری داشته‌باشند، تمام گرفتاری‌ها و مشکلات کنونی خود را تحمل می‌کنند و تمام سال را در آرزوی رسیدن نوروز هستند. به‌طورکلی، در شماری از سفرنامه‌ها به نوروز به‌عنوان جشن ملی‌ ایرانیان توجه خاصی مبذول شده و مراسم‌ و جشن‌هایی که در میان مردم و همچنین در دربار قاجار برگزار می‌شد را به طرز زیبایی توصیف کرده‌اند. پیش از نوروز اعمالی مثل خانه‌تکانی، خرید نوروزی و سبزه‌انداختن برای سفره هفت‌سین رواج داشته‌است. دکترپولاک که مدت زمان زیادی در ایران به سر می‌برده خانه‌تکانی را از عادات نیکو و پسندیده ایرانیان می‌داند:«مردم چند روز پیش از عید به پاکیزه‌کردن خانه‌ها و فرش‌تکانی می‌پرداختند. معمولاً خانه‌تکانی سالی یک‌بار و هنگام نوروز انجام می‌گرفت.» جعفرشهری‌باف نیز خانه‌تکانی را یکی از سنت‌های اصلی نوروز دانسته که در خانه هیچ اعیان و گدایی تعطیل نمی‌شد.«خانه‌تکانی شامل بود برفرش‌تکانی، از گلیم و قالی و نمد وحصیر تا شست‌و‌شوی پرده‌ها، روفرشی‌ها، چادرشب‌ها، روتشکی‌ها، ملحفه‌ها را دربرمی‌گرفت.سابیدن ظروف برنجی و مسی یا آبکاری آنها و نظافت همه کنج و گوشه‌های خانه از واجبات هر خانه بود.» عبدالله مستوفی هم خانه‌تکانی و نظافت را تقلیدی از طبیعت دانسته که مردم آن را به زندگی خود تعمیم می‌دادند. «ظروف مسی خانه حکماً به سفیدگری فرستاده می‌شد. باید مس‌ها برای روز عید رویگری شده و براق و درخشان باشند. آب‌حوض و آب‌انبار خانه را حکماً عوض می‌کردند. فرش‌ها را تکان داده، رخت‌های نو را پوشیده، سر سفره عید می‌رفتند.» خریدهای نوروزی که شامل البسه و ضروریات میهمانی‌های عید می‌شد یکی از سرگرمی‌های اصلی مردم و رسوم بنیادی عید نوروز بود.‌
هنریش‌بروگش درباره خریدهای نوروزی مردم توصیف جالبی دارد:«به هنگام نوروز بازارها و خیابان‌ها شلوغ می‌شود و مردم لباس می‌خرند و می‌پوشند. خرید و معامله می‌کنند. از دکان‌ها بسته‌های شیرینی و آجیل می‌خرند و با خود می‌برند و همه اشتیاق زیادی به خرید پیدا می‌کنند. تجار چشم امیدشان به نوروز است که بتوانند اجناس خود را به فروش برسانند.» جعفرشهری‌باف نیز که توضیحات جامعی درباره آداب و رسوم نوروز و عقاید مردم درباره جنبه‌های مختلف آن در کتاب خود با نام «تهران قدیم» ذکر کرده، از جمله کارهای اصلی قبل از عید را خرید لباس برای کودکان و بزرگسالان می‌داند. لباس اطفال را از رنگ‌های زنده سبز، سرخ، زرد و آبی می‌دوختند و بزرگترها نیز گیوه، عبا و کلاه و چادرسیاه و چادرنماز تهیه می‌کردند. چادرسیاه برق‌دار آهاردار برای آن بود که نوبودن آن در میهمانی‌ها مشخص و چشمگیر باشد و چادرنماز نیز بر سفره هفت‌سین به سرکرده و نخستین نماز سال را با آن به جای می‌آوردند. برای مردان نیز کفش و کلاه نو بسیار اهمیت داشت و بخصوص عبا که آبرویشان به آن بسته بود.»البته بسیاری از فقرا این امکان را نداشتند و حتی برخی اقشار دیگر نیز ناچار فشارهای مالی آن را تحمل می‌کردند. دکترپولاک به بعد مالی این جشن اشاره کرده:«نوروز با وجود همه زیبایی‌هایش در بعضی جنبه‌های اقتصادی خانواده‌های ایرانی در دوره قاجار نقش منفی داشت. بعضی از رؤسای خانواده‌ها باید همه امکانات خود را تجهیز می‌کردند و حتی وامدار هم می‌شدند تا نیاز خانواده خود را تأمین کنند.» از دیگر اعمال پیش از عید، سبزه سبزکردن بود که آداب خاص خود را داشت. به روایت منابع «از بیست تا ده روز مانده به عید سبزه‌ها را سبز می‌کردند. رسم بر این بود که زن خانه به تعداد جمعیت خانواده، مشت مشت گندم، عدس یا ماش برداشته در ظرفی سفالین می‌ریخت و با هر مشت نیت سلامتی، تندرسی و گشایش روزی برای هر یک از افراد می‌کرد.» باورهای عامیانه‌ای نیز برای این موضوع پدید آمده‌ بود. مثلاً اگر سبزه دیر سبز شده‌ بود دست سبزکننده سنگین و کارهایش در تمام سال با معطلی به انجام می‌رسید. اگر سبزه‌هایش زیبا و یکدست سبز شده‌ بود که سالش خوب و کامش روا بود و در کارهایش پیشرفت حاصل می‌شد. اگر زمانی ریشه‌ها می‌گندید آن سال با تلف مال یا از دست رفتن کسی همراه بود.»هنوز هم بسیاری از این باورها در میان برخی‌ها رواج دارد. یک شب به تحویل‌سال مانده را شب علفه می‌گفتند و در این شب سبزی‌پلو، کوکوسبزی و سیرتازه و ماهی پخته می‌شد. رسم خیری هم بود که متمولان برنج، روغن، ماهی و تخم‌مرغ به در خانه‌های مستمندان می‌بردند.به این جهت آن را علفه می‌خواندند که از این سبزی‌ها بهره برده و رخوت زمستان را از تن بیرون کنند، طراوت و شادابی بهار مایه تندرستی‌شان شود. چیدن سفره هفت‌سین اهمیت زیادی داشت، چه اگر چیده نمی‌شد سالی بدشگون آغاز می‌گردید.
قصه «عمونوروز و ننه پیرزن»
یکی از آداب نیک گذشتگان که امروزه فراموش شده، قصه‌ها و افسانه‌هایی بود که پای سفره هفت‌سین تعریف می‌شد. داستان‌هایی مثل قصه «عمونوروز و ننه پیرزن» با محتوای عاشقانه که به وصال هم نرسیده‌اند. دلیلش آن است که عمونوروز تمام سال را در جست‌و‌جوی ننه پیرزن گرد عالم می‌چرخد و ننه پیرزن در گوشه‌ای به کار بزک و دوزک خود مشغول است و لحظه تحویل سال که عمونوروز سر می‌رسد ننه پیرزن را خواب می‌برد و عمونوروز نیز عشق او را واقعی ندانسته و می‌رود. هدف از این داستان این بود که خفتگان هرگز به مراد دل نمی‌رسند. به همین‌حساب اگر موقع تحویل‌سال کسانی در خواب باشند سالشان به سستی، رخوت و سردی خواهد‌گذشت.» ایرانیان عقایدی نیز درباره شروع سال جدید و کسب‌وکار خود داشتند. برای مثال باید چراغ مغازه و همه چراغ‌های منزل خود را تا روز دوم عید روشن نگه دارند تا روزیشان برقرار بماند یا هنگام تحویل‌سال به سردکان‌هایشان بروند و ساعتی به دادوستد بپردازند.برهمین اساس، شب بعد از تحویل‌سال نیز رشته‌پلو می‌خوردند با این اعتقاد که سررشته کارها به دست آید. شهری دراین‌باره می‌گوید:«اگر مرد و سرپرست خانواده بود و رشته کسب از دستش به در رفته‌بود نخستین بشقاب پلو را برای وی می‌کشیدند. اگر دختری بختش بسته شده‌بود زیر دیگ آن را روشن می‌کرد.» عیدی‌گرفتن نیز از رسوم اصلی این عیدباستانی و برای جوانان و کودکان بسیار خوشایند بود. اما علاوه‌بر آنچه در خانواده‌ها رسم بود و رئیس و پدر خانواده پولی را از میان قرآن برمی‌داشت و به اقوام می‌داد، درویشان نیز از یکی، دو هفته پیش از نوروز طلب عیدی می‌کردند. به طوری که، عیدی‌گرفتن درویشان از ثروتمندان و طبقات بالا در دوران قاجار به یکی از رسومات تبدیل شده بود. این کار که برای بسیاری از سیاحان عجیب بوده به آن اشاره کرده‌اند.
یاکوب ادوارد پولاک، چارلز جیمز ویلس ‌ انگلیسی، اوژن‌اوبن فرانسوی و بخصوص مری‌شیل به این رسم پرداخته‌اند. در این‌مورد، سیاحان متفق‌القولند که این درویشان از اطراف و اکناف مملکت به شهرها سرازیر می‌شدند و خود را به رئیس‌شان موسوم به درویش‌باشی معرفی می‌کردند تا از طرف وی به خانه‌های مردم ثروتمند فرستاده شوند.مری‌شیل که همین اتفاق برای او روی داده، آن را با بیانی جذاب توصیف می‌کند:«من تقریباً در همان موقع تحویل‌سال که برای رفتن به باغمان از خیابان جلو سفارتخانه می‌گذشتم، صدای بلندی را شنیدم که می‌گفت:«هو؛‌الله تعالی؛ خدا وزیر مختار را پایدار کند، خدا خانم را عمر دهد.» این صدا از درویش ژنده‌پوش، ولی باصفا و مؤدبی بود که داخل چادر کوچک در کنار دیوار باغ نشسته بود و در جلویش ظرف بزرگی قرار داشت که در آن گندم سبز کرده‌ بود. این کار یکی از رسوم عادی زندگی تهران است و به نظر می‌رسد که خانواده‌های متمول تهرانی باید مقداری از مالیات سالانه خود را به اینگونه اشخاص بپردازند. من یکی از همین دراویش را پهلوی در سفارت روسیه نیز مشاهده کردم و بعداً متوجه شدم که در کنار منزل اغلب مردم اسم‌ و رسم‌دار شهر هم یکی از آنان بساط گندم سبزشده خود را پهن کرده‌است.»
چارلز جیمز ویلس انگلیسی این امر را به همه مردم و نه فقط ثروتمندان تعمیم می‌دهد:«هیچ فصلی از فصول مانند عید نوروز به درویشان خوش نمی‌گذرد و در هیچ ایامی مانند ایام عید نمی‌توانند تحصیل پول بنمایند. در ایام عید هر یک از ایرانیان هر درویشی را که در معبر یا در محلات شهر ببیند خود را مجبور می‌داند که مقدار معینی پول به او بدهد.» دید و بازدیدهای نوروزی پس از تحویل‌سال آغاز می‌شد و آنقدر اهمیت داشت که برای مردها تا آخر روز دوازدهم عید و برای زنان تا چهل، پنجاه روز بعد از عید طول می‌کشید. برخلاف بسیاری از جهانگردان که این تجدید دیدارها را کاری نیک می‌دانستند، مری‌شیل که به دلیل موقعیت شغلی همسرش ناچار بوده تعداد زیادی از میهمانی‌های نوروزی را تحمل کند، این کار را تکراری و خسته‌کننده قلمداد کرده که فقط وقت همگان را تلف می‌کند. در کنار آیین‌ها ودیدوبازدیدها، بازی‌های نوروزی نیز بودند که عبارتند از: جفتک‌چارکش، الک‌دولک، بازی چلتوپ، بقچه‌گردانک، بازی کشتی بالابوم. هریک از این بازی‌ها راه‌ و رسم مخصوص خود و عموماً ماهیت دسته‌جمعی داشت. بقچه‌گردانک بازی‌ای بود که عده‌ای در حدود چهل، پنجاه نفر در فضایی باز حلقه‌وار شانه‌ به‌ شانه نشسته دیده به دیده نفر مقابل می‌دوختند و یک نفر به نام استاد در گرد حلقه به نظاره و نظارت می‌پرداخت و در ابتدا چنانچه از نامش پیداست بقچه‌ای را که در آن شال، یا تکه لباسی بسته بودند در دست بازیکنان به گردش درمی‌آمد. بازی چلتوپ نیز نوعی بازی همانند الک‌ دولک بود که به وسیله چوب به توپ زده می‌شد و توپ آن نوع مخصوصی به اندازه یک نارنج یا کوچکتر بود که با لاستیک آن را می‌ساختند. مرزبازی را عموماً پانصد یا ششصد قدم تعیین می‌کردند ولی توان بازوی برخی افراد باعث می‌شد توپ از مرزتعیین‌شده نیز خارج شود. لازم‌به ذکر است برخی اعمال را تا سیزده عید مخصوصاً در هفته اول سال نو از آن پرهیز می‌کردند که آوردن تلخی و سیاهی به خانه و قرض‌کردن و قرض‌دادن و به خانه طبیب و دوافروش رفتن از آن جمله بود. برای خانواده‌ها روز سیزدهم عید آخرین روز تعطیلات محسوب می‌شد. این روز را در بیرون از خانه می‌گذراندند تا نحسی آن به خانه وارد نشود. شهری‌باف دراین‌باره می‌نویسد: «اعتقاد براین بود که اگر عدد سیزده هم مانند سایر اعداد از سعادت برخوردار بود خداوند ماه‌ها را سیزده قرار می‌داد و امامان را سیزده تن مقرر می‌داشت و چون چنین نکرده پس این عدد نحس و بد است.»سفرنامه نویسان نیز از اعتقاد مردم به نحوست این روز تعجب کرده ودرباره آن نوشته‌اند. هنریش بروگش بیان‌می‌کند: «همه مردم از شهرها و روستاها خارج‌شده و به صحرا می‌روند تا این روز را در هوای آزاد و در زیر سقف آسمان بگذرانند. دراین روز نباید ناراحت بود بلکه باید خوش گذراند تا اینکه دیوهایی که در خانه هستند بهانه‌ای برای آسیب رساندن به صاحبخانه و اعضای خانواده‌اش نداشته‌ باشند.» پولاک نیز معتقد است که مطابق رسم کهن گویا تمام خانه‌ها در چنین روزی در معرض خطر ویرانی هستند به همین دلیل همه از دروازه شهر خارج و به باغ‌ها می‌روند. نظر پولاک با بروگش چندان تفاوتی ندارد اما اوژن‌ اوبن فرانسوی بیرون رفتن مردم از خانه‌های خود و گشت‌وگذار در اطراف شهر را به این دلیل می‌داند که مردم می‌خواهند تازه شدن طبیعت را جشن بگیرند.به روایت شهری‌باف مردم تهران در این روز به اماکنی مثل بیرون دروازه‌دولت زیر سایه درخت‌های باغ صنیع‌الدوله، بیرون دروازه شمیران کنار جوی خیابان شمیران، بیرون دروازه دوشان‌تپه تا سلیمانیه و باغ وثوق‌الدوله رفته و غذای این روز را یا شب قبل در خانه می‌پختند یا وسایل آن را تهیه کرده و پختنش را به صحرا موکول می‌کردند. «دمی یا دمپخت باقلا در مرتبه اول کل غذاهای این روز قرار داشت. دمی بلغور و آش‌‌رشته که غالباً باروبنشن آن را در خانه پخته، سبزی و رشته آن را در صحرا جامی‌انداختند و این نیز یکی از بهترین و مطبوع‌تری غذاهای روز سیزده محسوب می‌شد.» سبزه‌گره‌زدن در روز سیزده نیز یکی دیگر از رسوم عید بوده، که بیشتر دختران آن را انجام می‌دادند و می‌بایست دو رشته از سبزه را هفت‌بار به هم گره بزنند بدون اینکه پاره شود که اگر می‌شد حاجت خود را نمی‌گرفتند. هنگام این مراسم گره‌زنی اشعاری نیز می‌خواندند مثل: «سبزی تو ازمن، زردی من از تو» یا زنانی که هوو داشتند: «سیزده‌بدر، سال دگر، مردم‌به بر، هووم به‌در» و در آخر نیز جمله «ای سبزه به حق شاه مردان، حاجات به کام بگردان» را برای حسن ختام می‌خواندند.
بارعام نوروزی
در دوره قاجار، یکی از رسوم مملکتی این بود که شاه بارعام و اصطلاحاً مراسم «سلام» می‌داد. در دوره ناصرالدین‌شاه این برنامه هرساله با شکوه هرچه تمام‌تر برگزار می‌شده، سفرنامه‌ها ما را از چند و چون این جشن مطلع کرده‌اند. برای‌مثال دکتر فووریه طبیب مخصوص ناصرالدین‌شاه می‌نویسد:«تعیین زمان دقیق نوروز بر عهده منجم‌باشی شاه بود. پس از اینکه فرارسیدن نوروز توسط منجم‌باشی اعلام شد مردم اقدام به دید و بازدید از یکدیگر می‌کردند. از جمله این ملاقات‌ها دیدار با شاه بود که به آن رسم سلام یا بارعام شاهانه گفته می‌شود. بنابر این رسم همه مردم از طبقات مختلف و درباریان و سفرای خارجی در محوطه حیاط یکی از کاخ‌های شاه واقع در ارگ سلطنتی جمع‌ می‌شدند تا با ناصرالدین‌شاه دیدار کنند. شاه نیز برای حاضرین صحبت می‌کرد و ضمن تبریک سال نو، آرزوی سالی خوب و پربرکت برای مملکت و همگان می‌نمود.» همچنین کارلاسرنا نیز به این مراسم اشاره می‌کند وگویا در آن سال منجم‌باشی روز اول فروردین را ساعت سعد اعلام نمی‌کند و همین مسأله باعث تعجب مردم شده، لذا مراسم بارعام در روز دوم نوروز برپا شده‌ است. وی با دقت و با نگاهی جذاب به توصیف بارعام می‌پردازد. به خیل انبوه جمعیت که در خیابان منتهی به قصر حضور داشته‌اند اشاره کرده و می‌نویسد:«همه زیباترین لباس‌های خود و اکثر مردم رخت نو پوشیده بودند، چون مردم عقیده دارند که در نوروز لباس‌نو پوشیدن، خوشبختی می‌آورد. تعداد زیادی از جمعیت کلاه‌هایی برسر گذاشته‌بودند که برای این منظور خریداری شده‌ بود.» وی حضور منظم نظامیان را با دسته‌های موزیک و دستگاه‌های توپ در برابر شاه را توصیف کرده و بیان می‌کند که چگونه فراشان سینی‌های پر از شیرینی بر سر که روی آنها روپوش زربفتی نیز انداخته بودند به هرسو در رفت‌وآمد بودند. دیپلمات‌های خارجی به همراه ملتزمین خویش و همچنین عده‌ای از اروپا ییان در‌یک‌طرف حوض حلقه زده‌ بودند. درطرف‌ دیگر، وزیران داخله و مالیه با کلیه کارکنان ادارات خود، ایستاده بودند.‌ دور تخت سلطنتی شاهزاده‌های اصل‌ونسب‌دار ایستاده بودند. پشت سرآنان خاندان شاه، پیشخدمت‌های مخصوص و سایر درباریان. در چهار گوشه آن دو فرزند شاه و دو نفر از نزدیکانش علامت‌های مخصوص قدرت پادشاهی را در دست نگهداشته‌ بودند.‌» مری‌شیل و هانری رنه نیز این مراسم را توصیف کرده و هانری رنه می‌نویسد شاه با تکبر و آرامش خاصی وارد جایگاه مخصوصش شده و:«پس از تحویل‌سال شاه مقداری از محتویات هفت‌سین را که در مقابل وی نهاده‌اند می‌خورد، بعد کندر و سایر مواد معطر در مجمرها می‌سوزانند و شلیک توپ شروع می‌شود و 110 تیر که مطابق با حساب ابجد با نام امام علی(ع) مطابق است شلیک می‌کنند.» به روایت کارلاسرنا هیچ زن ایرانی، هر قدر هم موقع و منزلت مهم در دستگاه داشته باشد، در مراسم سلام شرکت نمی‌کند. پولاک نیز همین را دلیلی می‌داند که زنان مراسم سلامی منفک از مردان و با حضور ملکه مادر داشته‌اند:«در یکی از روزهای آینده ملکه مادر نیز مراسم سلام زنانه‌ای در محدوده خود برپا می‌کرد که شاهزاده‌خانم‌ها و اطرافیانشان در آن شرکت داشتند و ضمناً از خانم‌های سفرای اروپایی نیز دعوت به عمل می‌آمد.» کارلاسرنا نیز از پوشش زنان خبر می‌دهد: «عده زیادی زن با چادرهای نو و زردوزی‌شده، آهسته و آرام از کنار من می‌گذشتند. جلای کفش‌های ساغری سرخ، زرد، آبی و سبز رنگ آنان از دور داد می‌زد که برای نخستین‌بار است که آنها را پوشیده‌اند. کودکان با موهای حنایی‌رنگ و دست و ناخن‌های تازه حنازده، خود را برای عید آراسته بودند.» عید نوروز و همه آیین‌های مربوط به آن با هر فرازونشیبی که در طی سالیان متمادی در تاریخ داشته، هنوز هم نزد ایرانیان احترام و ارزش فراوانی دارد./روزنامه ایران

 

 

نظرات | 0 نظر
captcha