ion

ارثیه پدری را در راهی صرف کرده است که از کودکی در مکتب همان پدر آموخته بود. خوب به یاد دارد روزهایی را که وقتی جوانی دستش را جلوی پدرش دراز می‌کرد، پدر دستش را می‌گرفت و دست او رادر داروخانه و کارگاه تهیه داروهای دست ساز خودش بند می‌کرد. این تکیه کلام پدرش بود که به جای ماهی دادن به آدم گرسنه، باید ماهیگیری یادش داد.

ایران آنلاین /حالا لیلا حق شناس، با همین نگاه و با هدف یاری رساندن به زنان، انجمنی حامی زنان بد سرپرست و بی‌سرپرست تأسیس کرده و قدم در مسیر پدر گذاشته تا هم فراموش نکند که یک انسان است و وظایفی دارد  و هم یاد و نام پدر را زنده نگاه دارد. زنی که برای رسیدن خود و رساندن زنان دیگر به فرداهای روشن قرار نیست از تقلای دائمی‌اش دست بکشد.
شروع خوب
«از سال‌ها قبل که همسر یکی از دوستانم به بیماری اعتیاد مبتلا شد، شاخک‌هایم حساس شد که در خصوص حمایت از زنان سرپرست خانوار یا بدسرپرست در سطح جامعه خلأهای زیادی وجود دارد. به صرافت افتادم که باید در بهبود وضعیت زندگی زنان سرزمینم گام‌های مؤثری بردارم.»
لیلا حق شناس بعد از فوت پدرش، تصمیم گرفت مبلغ حاصل از ارثیه قابل توجه پدری را در راهی خرج کند که آرامش را نصیب روح پدر و روح خودش کند: از آنجا که بواسطه قوانین کمرنگ حمایت از زنان بدسرپرست جامعه، این زنان در معرض آسیب‌های متعددی قرار دارند و اگر یارای مقابله را نداشته باشند فرجام تلخی در انتظارشان خواهد بود، تصمیم گرفتم انجمنی را به نام «بانوی توانا»تأسیس کنم تا سرآغازی باشد برای تحقق رؤیاهایی که  درسر داشتم.
او با بیان اینکه تنها برانگیخته شدن احساساتم در خصوص زنان در معرض آسیب سرزمینم، برای عملی ساختن این تصمیم کافی نبود، افزود: سه سال تمام زیر و بم ایده‌ام را بررسی کردم و جوانب تأسیس چنین انجمنی را سنجیدم تا هنگام عملی ساختن آن از میزان اشتباهات احتمالی کم کنم. به این ترتیب پس از سه سال پروراندن ایده هایم ابتدای سال 1393 بود که برای تأسیس این انجمن اقدام کردم و در پایان همان سال مجوز‌های لازم را گرفتم.
در آن سال در یکی از محله‌های تهران خانه‌ای اجاره کردم و با کمک تعدادی از بانوانی که  شرایط زندگی نامناسبی داشتند، طبخ و توزیع غذای خانگی را آغاز کردم، همچنین در کنار آن تعدادی از زنان هم به ارائه خدمات در منازل، پاک کردن سبزی، سرخ کردن پیاز و تهیه مواد خوراکی فریزری می‌پرداختند. برای شروع، پیشرفت خوبی داشتیم اما اقناعم نمی‌کرد زیرا دوست داشتم این انجمن اهداف مهم‌تر و افراد بیشتری را دربربگیرد تا اینکه خیلی اتفاقی به مسجد «آل محمد» و مسئولان روشن بین این مکان الهی رسیدم.

 در ناخودآگاه زندگی
به همراه یکی از بانوان مرکز تهیه و توزیع غذای خانگی به سراغ مساجد مختلف می‌رفتیم تا از هیأت امنای این مساجد درخواست کنیم آشپزخانه مسجد را که معمولاً در دهه نخست ماه محرم مورد استفاده قرار می‌گیرد و در روزهای دیگر سال معمولاً هیچ فعالیتی ندارد، به ما اجاره بدهند تا به این ترتیب بخشی از خانه خدا، علاوه بر در آمدزایی برای بانوان در معرض آسیب شهر، به طور غیر مستقیم از بروز نگرانی‌هایی که ممکن است برای این قشر از زنان جامعه به وجود آید، جلوگیری کند. حق شناس که در طول این مدت پاسخی از سوی مسئولان مساجد واقع در مناطق مختلف تهران دریافت نکرده بود، ادامه داد: نمی‌دانم به خاطر جنسیتم بود یا روحیه و شخصیتم، که پیشنهادهایم مورد پذیرش قرار نمی‌گرفت و من هم کسی نبودم که تسلیم ناامیدی شوم. از خداوند خواستم تا از پیش‌بینی نشده‌ترین مسیر به سمت هدفی که در ذهن داشتم رهنمونم سازد و همین هم شد! درست در غیرمنتظره‌ترین لحظه، ایده هایم از سوی مسئولان یکی از مساجد شرق تهران مورد استقبال قرار گرفت و بهترین اتفاقی که می‌شد تا به آن لحظه رقم بخورد، افتاد.

 برای نخستین بار
یک مسجد، خانه خداوند، در رخدادی کم سابقه، تبدیل به سرپناه و پایگاهی امن برای زنانی شد که شکوفا شدن استعدادهایشان تنها نیازمند یک فرصت بود.
حق شناس این موهبت خداوند را فرصتی ناب برای زنانی می‌داند که به منظور نجات خانواده‌های آسیب دیده‌شان از توانایی بالایی برخوردار بودند، اما انگیزه کافی برای بروز توانمندی هایشان نداشتند و حالا در کمال ناباوری می‌دید که هیأت امنای یک مسجد در نهایت همدلی، این فرصت را به این زنان می‌دهد. برای پیشرفت فعالیت‌های انجمن در روزهای ابتدایی از جان مایه می‌گذارند و گاهی اتفاق می‌افتد که بیش از 14ساعت روزشان را در طبقه فوقانی مسجد بگذرانند تا هر چه زودتر واحدهای مختلف آموزشی این مرکز راه‌اندازی شود. فرصتی که بانوان بی‌سرپرست یا دارای همسران فاقد صلاحیت سرپرستی که زندگی سختی را می‌گذرانند، بتوانند روزهای بهتری را تجربه کنند. وی در ادامه به غرفه‌های متعددی اشاره کرد که در اختیار بانوان هنرمند قرار می‌گیرد تا فرصتی باشد برای اینکه کارهای دستی‌شان را (انواع سوزن دوزی، روبان دوزی، هنرهای بافتنی و...) در معرض نمایش قرار دهند و از فروش آنها بخشی از هزینه‌های زندگی‌شان را تأمین کنند. ضمن اینکه در این مرکز علاوه بر ایجاد بخش عکاسی و آتلیه، گردشگری، آموزش اصول آرایشگری و سلامت و بهداشت پوست، تعدادی از وکلای پایه یک دادگستری و روان‌شناسان در طول هفته ساعاتی را حضور پیدا می‌کنند تا در قالب نذرهای فرهنگی گره از مشکلات زنان بی‌سرپرست‌ و یا بدسرپرست انجمن باز کنند که تمام این اتفاقات خوب برای نخستین بار در شرق تهران آن هم در یکی از مساجد این منطقه رقم می‌خورد.

 صدای معجزه
با شروع رسمی فعالیت‌های این انجمن که 203 عضو قدیمی و 30عضو جدید دارد، قطعاً بر تعداد اعضایش افزوده خواهد شد. این اطمینان از آنجایی آب می‌خورد که حق شناس به راهی که می‌رود ایمان دارد و از جان و دل مایه می‌گذارد؛ بانویی که در طول شبانه روز تنها 4 ساعت می‌خوابد و بسیار زودتر از حد معمول بیدار می‌شود تا به کارهای خانه رسیدگی کند که مبادا مشغله‌هایش خللی در آرامش کانون خانواده به وجود آورد و باقی روز را به زنان اختصاص دهد: دوست ندارم بخشی از زندگی‌ام قربانی بخش دیگری از آن شود. در خانواده 4 نفره ما به علاقه‌مندی هر کدام از اعضا احترام گذاشته می‌شود. به طور مثال نه تنها همسر درونگرای من برای شخصیت برونگرایم احترام قائل است بلکه در این مسیر همراه خوبی هم برایم بوده و هست و با آنکه تخصص اصلی‌ام در زمینه عکاسی و فیلمبرداری است هیچگاه نسبت به اینکه دارایی‌ام را صرف امور اجتماعی کرده‌ام به من خرده نگرفته است.می گوید: هیچگاه واژه «نمی‌توانم» برایم معنایی نداشته است، ازاین رو در مسائل مهم، مشورت و راهنمایی دیگران را لازم می‌دانم تا ایده هایم به بهترین نحو عملی شوند. شاید به همین خاطر باشد که نمی‌خواهم اعتماد به نفس هیچ یک از بانوان مددجو را تخریب کنم بلکه می‌خواهم به توانایی‌هایی که دارند آگاه‌شان سازم. برای نمونه یکی از بانوان انجمن که در بخش تهیه و توزیع غذای خانگی فعالیت دارد، در ابتدای همکاری‌اش با انجمن، روحیه بسیار شکننده‌ای داشت، اما به لطف خداوند حالا شرایط تغییر کرده و هر زمان که او را می‌بینم روحیه‌ام شاد می‌شود زیرا به توانایی‌هایش پی برده و طی این مدت توانسته بخوبی فرزندان و خانه و زندگی‌اش را مدیریت کند. یکی دیگر از مددجویان انجمن، سال های قبل به ارائه خدمات در منازل می‌پرداخت در حالی که احساس کردم توانایی‌هایی بیشتر از آن دارد به همین دلیل او را به راه‌اندازی یک شرکت خدماتی تشویق کردم و حالا پس از گذشت چند ماه خودش هم باور نمی‌کند که توانسته زندگی‌اش را تا این حد ارتقا ببخشد.بانویی که در یکی از محله‌های جنوب تهران زندگی‌اش را با فروختن پیاز سرخ شده و از این قبیل کارها می‌گذراند، تنها با هدایت شدن در مسیر صحیح حالا به یکی از تهیه و توزیع‌کنندگان پرمشغله غذاهای خانگی تبدیل شده، مادری که همسری فلج و 5 فرزند قد و نیم قد داشت، حالا با فروش مواد ارگانیک زادگاهش، خانه‌اش را از یک زیرزمین نمور و کوچک به واحدی آبرومند ارتقا داده است و... بسیاری دیگر از این ماجراها که تنها بواسطه راهنمایی ساده و ابراز همدردی به سرانجام خوبی رسیده‌اند، اما آنچه در تک تک این زندگی‌ها به وضوح احساس می‌کنم لمس معجزه‌ای است که انگیزه‌ام را چندین برابر می‌سازد. درست مانند همان احساسی که از همراهانم در این انجمن دریافت می‌کنم، همان‌هایی که هر کدام‌شان از آدم‌های موفق کشور هستند و برای پویایی انجمن خالصانه تلاش می‌کنند و حضور گرم تک تک‌شان برای من حکم یک معجزه را دارد./ روزنامه ایران
 

 

نظرات

نظرات | 1 نظر
گیتی جباری
1395/11/27 - 15:01
باسلام وخسته نباشید وتشکرازاین کاراجتماعی ومردمی لطفابفرماییدمحصولات شماراازکجامیشودتهیه کرد آدرس وشماره تلفن ممنون
rateup 2
 ratedown 0

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.