همبستگی و همدلی مردم در انقلاب

1395/11/21 |
13:28 |
شناسه خبر: 187322
  همه «ما» بودند؛ کسی «من» نبود

روزهای انقلاب یادآور لحظاتی است که کسی «من» نبود و همه «ما» بودند. با وجود تظاهرات مردمی، بگیر و ببندها، تیراندازی‌ها و اعتصاب‌های عمومی، زندگی همچنان جریان داشت.

یوسف حیدری

ایران آنلاین /روزهایی که «مهربانی و یکدلی» گوهر زندگی مردم در آن روزها بود. رسیدگی به خانواده‌هایی که سرپرست آنها در آن روزهای آتش و خون به بیمارستان منتقل می‌شدند یا دستگیر می‌شدند، از اولویت‌های گروه‌هایی از مردم بود که در هر محله تشکیل می‌شد. با وجود اعتصاب‌های طولانی همین کمک‌های مردمی بود که اجازه نمی‌داد خانواده‌های نیازمند گرفتار مشکل شوند. محمد بلوری و علی کاوه، دو خبرنگار روزنامه کیهان در متن این حوادث قرار داشتند. روایت اتفاقات سال 57 و همبستگی مردم و همدلی آنها این واقعیت را یادآور می‌شود که زندگی در آن بحبوحه چه شرایطی داشته است.

محمد بلوری روزنامه نگار 80 ساله که بیش از نیم قرن است که در عرصه مطبوعات فعالیت دارد و در سال‌های پیروزی انقلاب مسئولیت معاون سردبیر و عضو شورای سردبیری کیهان را برعهده داشت آن روزها را این‌گونه یاد می‌کند.
‌ خبرنگاران در کنار مردم بودند
 مبارزات مردمی از شهریور ماه سال 57 اوج گرفت. روزهایی که با کشتار مردم در میدان ژاله ادامه یافت. بلوری با یادآوری آن روزها از همراهی خبرنگاران با مردم برای شعله ور کردن آتش انقلاب گفت: با وجود اعلام حکومت نظامی مردم به خیابان‌ها می‌ریختند و شعار می‌دادند. آن روزها شریف امامی نخست‌وزیر ایران و سپهبد اویسی فرماندار نظامی تهران بود. اویسی دائماً به شاه اعلام می‌کرد که وضعیت مملکت از کنترل خارج شده است. آن روزها در روزنامه کیهان 7 عکاس به همراه 60 خبرنگار فعالیت می‌کردند. زمانی که پنجره‌ها را بازمی کردیم بوی دود و آتش فضای تحریریه را پر می‌کرد. مرحوم حسین پرتوی یکی از عکاسان روزنامه کیهان بود که عکس معروف دیدار همافران با امام خمینی(ره) را ثبت  کرده بود. وقتی پس از عکاسی از تظاهرات مردم و درگیری ارتش با مردم به روزنامه بازمی گشت دست‌هایش خونی بود. می‌گفت وقتی مشغول عکاسی بود مجبور می‌شد به کمک زخمی‌ها برود و به همین دلیل با لباس‌های خونی به روزنامه بازمی گشت. در آن سال‌ها دو روزنامه کیهان و اطلاعات به همراه روزنامه آیندگان تنها روزنامه‌های کشور بودند و عمده صفحات را به رویداد بزرگ انقلاب اختصاص می‌دادند.
 همدلی مردم در کمک به خانواده‌های بی‌سرپرست
برای کمک به خانواده‌هایی که سرپرست‌شان در زندان بود یا به شهادت رسیده بود یک وفاق ملی وجود داشت. در هر محله اهالی برای کمک به این خانواده‌ها داوطلب بودند و اجازه نمی‌دادند زندگی این خانواده‌ها در تندباد حوادث گرفتار شود. بلوری که شاهد این همدلی‌ها بود می‌گوید: اوج همکاری مردم و همدلی آنها در سال 57 مشهود بود و می‌شد آن را با همه وجود حس کرد. در آن سال‌ها و بخصوص از شهریور تا زمان پیروزی انقلاب در هر محل جوان‌های انقلابی با تشکیل گروه‌هایی به خانواده‌های بی‌سرپرست کمک می‌کردند. آنها با شناسایی خانواده‌هایی که سرپرست آنها به شهادت رسیده بود یا در تظاهرات خیابانی زخمی می‌شدند برای آنها ارزاق، برنج و مواد غذایی تهیه می‌کردند و به آنها اطمینان می‌دادند که هیچ گاه تنها نخواهند ماند و هر کمکی که نیاز داشته باشند آن را انجام خواهند داد. در برخی محله‌ها نیز انباری یکی از خانه‌ها را برای جمع‌آوری کمک به خانواده‌های بی‌سرپرست اختصاص می‌دادند و اهالی همان محل از هر چیزی که در خانه داشتند بخشی از آن را به این انباری منتقل می‌کردند و سپس اقلام جمع‌آوری شده بین نیازمندان تقسیم می‌شد. آن روزها همه یک خانواده بودند و کسی نسبت به دیگری بی‌تفاوت نبود.
دست های کبودی که بوی مهربانی می‌داد
محمد بلوری وقتی از همبستگی و همدلی مردم با روزنامه نگاران می‌گفت به اعتصاب دوماهه روزنامه‌ها و کمک‌هایی که مردم به روزنامه‌ها می‌کردند اشاره کرد و گفت: روزنامه کیهان نیز همپای مردم اعتصاب کرد و دوماه منتشر نشد. در این مدت حقوق کارکنان روزنامه با پول‌هایی که مردم به حساب روزنامه واریز کرده بودند پرداخت می‌شد و این همدلی مردم بود که باعث دلگرمی روزنامه نگاران می‌شد. یک بار نیز اعتصاب 6 روزه در اعتراض به سانسور در مطبوعات بود که شریفی امامی اعلام کرد حاضر است در این زمینه مذاکره کند اما بازهم مخالفت کردیم و سرانجام او مجبور شد مکتوب بنویسد که پیش از این در مطبوعات سانسور وجود داشت و از این پس تعهد می‌کنیم که سانسوری وجود نداشته باشد.نکته جالب همبستگی و همدلی مردم با روزنامه نگاران بود به‌طوری که گروه گروه به ساختمان روزنامه کیهان می‌آمدند و می‌گفتند تا رفع سانسور در مطبوعات به اعتصاب ادامه بدهید و نگران وضعیت مالی نباشید و ما مشکل مالی شما را برطرف می‌کنیم. همه تحریریه پر از دسته گل‌هایی شده بود که مردم برای ما می‌آوردند. زیباترین صحنه‌ای که در آن روزها شاهد بودم صحنه‌ای بود که یک زن سالخورده که از کبودی دست‌هایش مشخص بود در خانه‌های مردم رختشویی می‌کند، به تحریریه کیهان آمد و دو النگوی طلا را از دستش خارج کرد و روی میز گذاشت و گفت، همه سرمایه زندگی‌ام همین دو النگو است و آنها را به شما تقدیم می‌کنم. دستان این زن بوی مهر می‌داد. این دلگرمی مردم آن روزها در همه جا محسوس بود و باعث می‌شد تا ما با قدرت به راهی که در مبارزه با سانسور دولتی انتخاب کرده بودیم ادامه بدهیم.
 تصاویری که در دل‌ها ثبت شد
علی کاوه یکی از عکاسان باسابقه خبری است که بیشتر او را در قامت عکاس ورزشی می‌شناسند اما این هنرمند لحظاتی ماندگار از امام(ره)، انقلاب و دوران 8 سال دفاع مقدس را نیز با دوربین خود ثبت کرده، تصویر امام روی اسکناس‌ها نیز از جمله این عکس‌ها به شمار می‌آید.علی کاوه که 70 بهار را پشت سر گذاشته است بیش از نیم قرن در عرصه عکاسی خبری فعالیت دارد. او که در بحبوبه انقلاب تصاویر بسیاری از قیام مردمی علیه حکومت شاه به ثبت رساند همیاری و همدلی مردم را از ویژگی‌های اصلی پیروزی قیام مردم می‌داند. او با بیان اینکه در سال 57 عکاس ورزشی بود می‌گوید: البته در آن سال‌ها کارمند صدا و سیما بودم و از مسابقات ورزشی مختلف هم عکاسی می‌کردم. برادر همسرم از جوانان انقلابی بود و یک روز وقتی مأموران ساواک برای دستگیری او آمدند من هم خانه بودم و آنها با جست‌و‌جوی خانه تعدادی از کتاب‌های دکتر مصدق، بازرگان و دکتر شریعتی به همراه چند اعلامیه پیدا کردند و مرا به همراه پدر همسرم به زندان بردند. سه روز در زندان بازداشت بودم تا اینکه به دادستانی ارتش منتقل شدم و آنجا با این اتهام روبه‌رو شدم که می‌خواستم شاه را به قتل برسانم. در جواب به دادستان گفتم، من فرصت این کار را ندارم زیرا از صبح تا ساعت 3 در تلویزیون هستم و بعد از آن مشغول عکاسی برای روزنامه ورزشی هستم و حتی روزهای تعطیل هم کار می‌کنم و فرصت چنین کاری را ندارم. دادستان از شنیدن جواب من خندید و با قرار وثیقه مرا آزاد کرد. از فردای آزاد شدن، شروع به عکاسی از قیام مردمی کردم. آن روزها مردم بسیار با هم مهربان بودند. ما در منطقه دردشت در شرق تهران زندگی می‌کردیم و اگر یکی از همسایه 40 لیتر نفت داشت آن را با همسایه‌ها تقسیم می‌کرد. آن روزها اعتصاب‌های سراسری شهر را به حالت فلج‌کننده‌ای درآورده بود این همدلی مردم بود که اجازه نمی‌داد فشاری به مردم وارد شود. همه خود را از یک خانواده می‌دانستند و این مهربانی‌ها و همدلی‌ها را بارها با دوربین به تصویر کشیدم. اگر عضوی از یک خانواده به شهادت می‌رسید همسایه‌ها اجازه نمی‌دادند خانواده این شهید احساس تنهایی کند و همه در کنار آنها بودند. روزهای قیام روزهای نزدیک شدن دل‌ها به یکدیگر بود و من از پشت لنز دوربین بارها این تصاویر زیبا را دیدم و به ثبت رساندم. گرچه آن مهربانی‌ها رو به فراموشی بود اما در تشییع پیکر آتش‌نشان‌ها من بازهم آن مهربانی‌ها را دیدم. مردم در کنار هم برای قدردانی از کسانی که جانشان را به خاطر آنها از دست داده بودند آمدند. حالا که به همدلی میان مردم در آن روزها فکر می‌کنم، به نظرم بیشتر یک رؤیا می‌آید؛ یک رؤیای تکرار نشدنی!/روزنامه ایران

 

نظرات | 0 نظر
captcha