ion

اهدای اعضای بدن نوجوان 12 ساله‌ای که در سانحه تصادف مرگ مغزی شده بود، زندگی را به سه مادر بخشید تا بار دیگر چراغ خانه‌هایی که سال‌هاست در پی بیماری این مادران سوسو می‌زند، جان دوباره‌ای بگیرند.

ایران آنلاین /رامین امانی وقتی همراه دوستانش خوشحال و خندان از مدرسه به خانه بازمی‌گشت، در بلوار امام رضا(ع) شهرستان اسفراین در تصادف با خودرویی که با سرعت زیاد در حرکت بود مرگ مغزی شد.
پس از اعلام مرگ مغزی رامین، والدین او با تصمیم بزرگی که گرفتند، آرامش را به چند خانواده بیمار نیازمند اهدا کردند تا چشمان کوکان در انتظار مادر، بیش از این چشم به راه بیمارستان نماند.
شوکت صبوری‌مقدم مادر رامین که هنوز مرگ تنها فرزندش را باور ندارد، با بیان اینکه جای خالی او در خانه پرشدنی نیست، گفت: سال‌هاست در اسفراین زندگی می‌کنیم و رامین تنها فرزندمان بود. به خاطر علاقه‌ای که بین من و او بود همیشه زمان تعطیلی مدرسه به دنبال او می‌رفتم تا همراه هم به خانه بازگردیم. در مسیر بازگشت برای من از مدرسه و کلاس درس می‌گفت و من هم از آرزوهای بزرگی که برای او داشتم و می‌خواستم او را در بهترین مدارج علمی ببینم. هر روز برای دیدن دوباره پسرم لحظه شماری می‌کردم و بسرعت قبل از تعطیل شدن مدرسه به دنبال او می‌رفتم.
وی ادامه داد: روز دوشنبه مانند همیشه ساعت 12 ظهر به دنبال رامین رفتم. از مسیر همیشگی رفتم و به مدرسه شهید کاوه رسیدم. قبل از رسیدن من، مدرسه تعطیل شده بود و کسی از دانش‌آموزان در حیاط مدرسه حضور نداشت. مدیر مدرسه وقتی متوجه من شد گفت رامین به همراه دیگر دانش‌آموزان تعطیل شدند و به خانه رفتند. تعجب کردم چون همیشه رامین با من به خانه بازمی‌گشت. احتمال دادم همراه دوستانش زود به خانه رفته باشد. از همان مسیری که همیشه به خانه می‌آمدیم بازگشتم اما خبری از رامین نبود. وقتی به کنار بلوار اصلی شهر رسیدم متوجه جمعیت زیادی شدم که در کنار خیابان ایستاده بودند و خودروی پلیس نیز در آنجا حضور داشت. دلم آشوب شد. جلوتر رفتم و متوجه خونی شدم که روی زمین پخش شده بود. یکی از کسانی که شاهد حادثه بود وقتی متوجه نگرانی من شد گفت چند دقیقه قبل خودرویی با سرعت زیاد به پسر نوجوانی برخورد کرد. شدت تصادف به اندازه‌ای بود که این پسر با سر به زمین خورد و خونریزی زیادی داشت. وقتی این مرد حرف می‌زد دیگر چیزی نمی‌شنیدم و قلبم درد گرفت. از آنها اسم این بچه را پرسیدم. یکی از آنها که کیف رامین را برای پیدا کردن شماره و اسم بررسی کرده بود به من گفت روی یکی از کتاب‌ها نوشته بود رامین امانی. با شنیدن این اسم دیگری چیزی متوجه نشدم. شروع به دویدن کردم. مسیر بیمارستان را گم کرده بودم و یکی از راننده‌های تاکسی که متوجه پریشانی من شده بود مرا سوار کرد و به بیمارستان امام خمینی(ره) اسفراین رفتیم. در آنجا پزشکان اجازه ندادند که پسرم را ببینم و گفتند رامین وضعیت مساعدی ندارد. چند ساعت بعد وقتی همسر و اقوام به بیمارستان آمدند از من خواستند تا به خانه بازگردم. نمی‌توانستم به خانه‌ای که پسرم در آن نبود بازگردم و به ناچار به خانه پدرهمسرم رفتم. پزشکان به دلیل وخامت حال رامین او را به بیمارستان امام علی(ع) بجنورد منتقل کردند و یک روز بعد وقتی سطح هشیاری پسرم کاهش پیدا کرد او را به مشهد بردند تا شاید به برکت وجود امام رضا(ع) شفا بگیرد. در بیمارستان مشهد چند روزی بستری بود و اطرافیان به دلیل شرایط روحی‌ام اجازه نمی‌دادند که به دیدار پسرم بیایم.
این مادر درباره اهدای اعضای بدن پسرش گفت: بعد از چند روز سرانجام خبر تلخی به من دادند. پزشکان اعلام کردند شدت ضربه باعث مرگ مغزی رامین شده است و اگر رضایت بدهیم اعضای بدن او را به بیماران نیازمند اهدا کنند. برای من شنیدن این خبر بسیار سخت بود و سخت‌تر از آن تصمیم درباره اهدای اعضای بدن او. اما خدا صبر عجیبی به من داد و من و همسرم تصمیم گرفتیم زندگی را به چند بیمار نیازمند اهدا کنیم. با رضایت ما پیکر بی‌جان رامین به اتاق عمل منتقل شد و دو کلیه او به دو مادر 20 ساله و 29 ساله اهل بیرجند و تربت‌جام و کبد او به یک مادر 34 ساله اهل تربت‌جام اهدا شد. وقتی شنیدم که اعضای بدن رامین به سه مادر زندگی بخشیده است خدا را شکر کردم که چراغ سه خانواده با گرمای حضور این مادران گرم خواهد شد./روزنامه ایران
 

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.