قیمت جان یک شهروند چند است؟

اجتماعی /
شناسه خبر: 170844

ایستاده‌اند کنار پنجره کوچک اتاق نگهبانی ایستگاه آتش‌نشانی و شمع روشن می‌کنند. یک خانواده پنج نفره؛ پدر و مادر و بچه‌ها می‌گویند: «دیشب هم آمدیم و شمع روشن کردیم ولی امشب تعداد مردمی که آمده‌اند، بیشتر شده.»

ایران آنلاین /لیلا رزاقی: زن 50 ساله درحالی‌که شمع‌ها را کنار هم می‌چیند، رو به ما می‌گوید: «دلم براشون کباب شد. چرا این همه جوون باید یهو پرپر شن؟» اشک می‌ریزد و دخترش دستش را می‌اندازد روی شانه‌اش و شروع می‌کند به دلداری‌دادنش. «تو ‌داری منو دلداری میدی؛ یکی باید خونواده‌های اونا رو دلداری بده.» به‌تدریج کنار پنجره نگهبانی ایستگاه، پر می‌شود از شمع‌هایی که مردم روشن می‌کنند و گل‌هایی که به یاد آتش‌نشانان جان‌باخته روی زمین، یا تکیه‌داده به دیوار می‌گذارند. از خیابان‌های مجاور، هر کسی، نور شمع‌ها را می‌بیند به‌سمت ایستگاه روان می‌شود؛ انگار همه دلشان اینجاست. یک‌جور حس انسان‌دوستی که بیشتر شبیه به تأثر از وقوع چنین حادثه محتملی است. حادثه پلاسکو در روزهای گذشته، احساسات جمعی ایرانیان را تحت‌تأثیر قرار داد. پخش‌شدن خبرهایی چون ایمن‌نبودن بسیاری از ساختمان‌های پایتخت، مردم را در برابر یک پرسش تأمل‌برانگیز قرار داده که اگر فاجعه‌ای چون زلزله یا حوادث دیگر اتفاق بیفتند، چه در انتظار میلیون‌ها نفر از مردم شهر خواهد بود؟ ترس ازدست‌دادن امنیت روانی یا تهدید ازدست‌دادن آن، خطری است که جامعه در معرض خطر ایران را تهدید می‌کند. به‌خطرافتادن جان انسان‌ها در پی بی‌مسئولیتی مدیریت شهری و سازه‌های فرسوده‌ای که هر روز، ناقوس مرگ را برای تعدادی از افراد به‌صدا در می‌آورند، امنیت روانی مردم را در معرض یک تهدید ساختاری قرار می‌دهد. حالا جامعه‌ای که با نابسامانی‌های اجتماعی (از اعتیاد، فقر و...) دست به گریبان است با تهدید غیرقابل‌جبران مخدوش‌شدن امنیت روانی روبه‌رو است؛ تهدیدی که ساختارهای اجتماعی، گاه با تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های نادرست و غیرکارشناسانه بر شدت و میزان این خطر می‌افزایند یا تهدیدی بر تهدید‌های قبلی اضافه می‌کنند. از شب وقوع حادثه پلاسکو، ده‌ها نفر از مردم در پایتخت و برخی از شهرهای دیگر ایران، در دسته‌های کوچک و بزرگ و در مقابل ایستگاه‌های آتش‌نشانی، گردهم آمدند تا به همکاران آتش‌نشانانی که در اثر فاجعه پلاسکو، زیر آوار مانده‌اند و از دست رفته‌اند، تسلیت بگویند. همدلی و همدردی گروهی مردم، اگرچه بار سنگین فاجعه را سبک‌تر می‌کند اما وقتی به حلقه‌های کوچک و بزرگشان ورود می‌کنید، حرف‌ها، درددل‌ها و غصه‌خوردن‌هایشان، نشان از زخمی عمیق بر بدنه امید اجتماعی دارد؛ بدنه‌ای که حال مدت‌هاست در‌ گیرو‌دار حوادث طبیعی و غیرطبیعی و خبرهای ریزودرشت در حال تحلیل‌رفتن است و نیاز دارد تا با گفت‌وگو و تعاملات این‌چنینی، خودش را خالی کند. دختر جوانی که خودش را دانشجوی حسابداری معرفی می‌کند، با یک شاخه‌گل به‌سمت ایستگاه می‌آید. می‌گوید، پدر خودش آتش‌نشان است و رنج کسانی را که عزیزشان آسیب دیده یا از دستش داده‌اند با تمام وجودش درک می‌کند. «اگر یک‌بار غیر ‌از وقتایی که میدونیم عملیاته، به تلفنش جواب نده، از ترس میمیریم و زنده میشیم. قشنگ میفهمم، خونواده‌هاشون چه حالی‌ هستن.» در همان حال، گل را تقدیمِ یکی از آتش‌نشان‌هایی که به ماشینش تکیه داده است، می‌کند و دوباره با حالتی بغض‌آلود به محل تجمع یعنی جایی که تعدادی از افراد گردهم آمده‌اند، برمی‌گردد. فرصت ایستادن در کنار یک حلقه سه‌نفره که حدودا 25 تا 30 ساله هستند و به‌نظر تازه همدیگر را یافته‌اند و شنیدن گفت‌وگوهایشان، ابعاد ماجرا را گسترده‌تر می‌کند. «خودمون کم بدبختی داریم، غصه این چیزارو هم باید بخوریم. به‌خدا دیشب تا صبح خوابم نبرد؛ از بس به این فکر کردم که الان خونواده‌های اینا، چیکار میکنن که زن و بچه‌شون زیر آواره. خبر بد پشت سرهم.»
یکی دیگر از میان همین جمع مسأله را به بد یمن‌بودن دی ماه نسبت می دهد و می‌گوید: «عجب ماه بدی بود .اصن نمیشه گفت خوب شد تموم شد! چون خوب تموم نشد... انگار حالا حالاها ادامه داره..» شروع به حرف زدن که می کنیم می‌گوید معلمم.. «حساب کنید ببینید این ماه چند تا خبر بد شنیدیم. از گورخواب ها بگیر تا بچه های زباله‌گردی که سوختن تا اتفاق پلاسکو.. فکر و خیال این چیزا نمیزاره آدم احساس آرامش و امنیت کنه..هیچ فکری هم به حال این موضوعات نمیشه. اگه بدونیم که بالاخره وضعیت این‌طور نمی‌مونه و قرار نیست جون آدما این‌طور بازیچه بشه  دیگه آنقدر تشنج روانی  بین  مردم زیاد نمیشه» بلافاصله یکی دیگر از افرادی که بیرون از این جمع حضور دارد وارد جمع ما می‌شود و می‌گوید: «ساختمون محل کار ما هم یه جایی سمت همون خیابون جمهوریه. همش میگن اخطار دادن .. کدوم اخطار وقتی که کسی نمیاد تعطیلش کنه. حتما باید ساختمون روی سر مردم خراب بشه تازه اون موقع هم باز معلوم نیست کسی گردن بگیره..»
دانستن و آگاهی از وقایع و اتفاقاتی که نبض حیات جامعه را تهدید می‌کند، حق مردم و شهروندان و بخش بزرگی از این پروسه در گرویِ ارائه گزارش شفاف از عملکرد دستگاه‌های مختلف اجرایی است. مسئله‌ای که در مواجهه با مردمی که در مقابل ایستگاه‌های آتش‌نشانی برای یادبود آسیب‌دیدگان حادثه پلاسکو تجمع کرده‌اند، بیش‌ازپیش مطرح می‌شود، ارائه‌نشدن راهکاری برای مقابله با بحران‌هایی از این‌دست است.
در یک ماه‌و نیم گذشته، موج سنگینی از خبرهای تلخ، روان و احساسات جمعی ایرانیان را تحت‌تأثیر قرار داد. از انتشار خبر گورخواب‌ها و پس از آن، خبرهای مربوط به مرگ دو کودک زباله‌گرد تا فاجعه پلاسکو، زمان کمی گذشت اما در این مدت، امید اجتماعی برای بهبود اوضاع در آزمونی سخت گرفتار آمد. پروسه امید اجتماعی اگرچه در دل حوادث طبیعی و غیرطبیعی برای مدتی تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد اما در ادامه و در صورت مهیابودن شرایط محیطی به بازسازی خود خواهد پرداخت. نکته‌ای که به‌نظر می‌رسد در شرایط اجتماعی ایران و با توجه به ارائه‌نشدن راهکار مناسب برای مهار آسیب‌ها و بحران‌های اجتماعی در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

 

اردوگاه‌های قربانی‌ساز
در گفت‌وگو با مصطفی مهرآیین، جامعه‌شناس مطرح شد؛
اردوگاه‌های قربانی‌ساز
 

جناب دکتر مهرآیین، فاجعه پلاسکو و ابعاد آن تا حدود زیادی روان اجتماعی را آشفته کرده، با توجه به پایین‌آمدن سطح امید اجتماعی طبق تحقیقات انجام‌شده، آیا جامعه ایران در مواجهه با چنین پدیده‌هایی دچار تروما یا رنج اجتماعی دامنه‌دار خواهد شد؟
اینکه آیا روان جامعه در چنین شرایطی دچار رنج یا تروما می‌شود از نظر تئوری‌های فاجعه که در دنیا از آن صحبت می‌شود، قابل بررسی است. در این‌گونه حوادث، اتفاقا چیزی که در دنیا روی می‌دهد، این نیست. مطابق تئوری‌های مربوط به فاجعه وقتی که فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد، جامعه تبدیل به جامعه‌ای می‌شود که همبستگی در آن به مراتب بیشتر شده و نظم اجتماعی بالاتر می‌رود. تحقیقی در آمریکا انجام شد که نشان می‌داد اگر شوروی به آمریکا حمله کند، نظم جامعه از بین می‌رود یا خیر. نتایج این تحقیق نشان داد که اتفاقا نظم اجتماعی بالاتر می‌رود. این تحقیقات سال‌هاست به‌صورت مستمر در آمریکا در حال انجام بوده و در حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله یا سایر حوادث نه لزوما طبیعی انجام می‌شود و نظم اجتماعی مورد سنجش قرار می‌گیرد. همان‌طور که اشاره کردم، این تئوری‌ها که نتیجه تحقیقات اجتماعی از کنش رفتاری مدرن در موقعیت‌های خاص اجتماعی است، نشان می‌دهد همبستگی و همدلی بیشتر شده و در نتیجه، جامعه دچار تروما نشده و روان جامعه احساس قدرت می‌کند اما در برخی از جوامع این‌طور نیست و سازوکار دچار اختلال می‌شود.
در چه جوامعی این تروما‌ها ایجاد می‌شوند؟
در جامعه ما، ماجرا جور دیگری پیش می‌رود. مطابق تئوری‌های جامعه‌شناسی، اصولا سازوکار عمل جامعه مبتنی‌بر مدیریت‌پذیرکردن است. جامعه برای اینکه انسان‌ها را تبدیل به یک انسان اجتماعی کرده و بتواند کنترلشان کند، دائما آنها را در وضعیت‌های تهدیدکننده و مبتنی‌بر کنترل قرار می‌دهد. اگر این مسئله را ناشی از کارکرد ناگزیر جامعه در نظر بگیریم، همان‌طور که گفتم از نظر تئوری‌های جامعه‌شناختی طبیعی است اما نباید این را فراموش کنیم که در کنار اینکه جامعه، شما را تبدیل به یک انسان اجتماعی مدیریت‌پذیر می‌کند، درعین‌حال و در کنار این تهدیدها، فرصت‌هایی را هم به افراد می‌دهد. در این فرصت‌هایی که جامعه به شما می‌دهد، با وجود تهدیدهایی که شما را مجبور به مدیریت‌پذیرشدن می‌کند، احساس می‌کنید که خود شما در حال خلق جامعه هستید اما در جامعه ما، این فرصت‌ها بعضا به افراد داده نشده و این امکان از آنها گرفته می‌شود؛ اتفاقی که در جامعه ما افتاده، اختلال در این فرایند بوده و این همان چیزی است که جامعه‌شناسان به آن «اردوگاه‌سازی» می‌گویند؛ به این معنی که قانون و ساختارها از سوی جامعه اعمال می‌شوند اما در وضعیت‌هایی که باید از شما حمایت شود، هیچ حمایتی صورت نمی‌گیرد؛ بنابراین شما هم به‌صورت ساختاری و هم درونی تحت کنترل هستید و هم به‌صورت همزمان چون فرصتی به شما داده نمی‌شود، از ساختار و قانون حذف می‌شوید. در سال‌های اخیر، در جامعه ما، این نوع نظم اجتماعی متمرکز و مدیریت شده و به‌شدت به مردم بی‌اعتناست؛ یعنی روایت اجرایی تحت عنوان اینکه همه آن چیزی که ما می‌گوییم، نظم و قانون است، اعمال می‌شود اما آن سوی دیگر ماجرا که روایت احساسی و انسانی است که انسان‌ها باید در آن، خودشان را بیان کنند تا حد زیادی تضعیف شده و جامعه طبعا در این وضعیت‌ها تبدیل به اردوگاه می‌شود. این اردوگاه‌ها قربانی‌ساز هستند. همان‌طور که می‌بینیم قربانی‌سازی در شکل عمومی‌اش به تمثیل‌سازی برای آتش‌نشان‌هایی منجر می‌شود که نقص ساختاری، آنها را قربانی کرده است.
این قربانی‌سازی که از آن نام بردید، درواقع، نوعی پاک‌کردن صورت‌مسئله است که از سوی مدیریت شهری دیکته می‌شود؟
درباره اتفاق پلاسکو باید بگویم به‌جای اینکه ما با ابعاد مختلف این ماجرا درگیر شویم، درحال‌حاضر، انسان‌شناسان و جامعه‌شناسان باید بروند با افرادی که با این حادثه مواجه شده‌اند، ارتباط گرفته و از آنها درباره تجربه خطر و مواردی شبیه به آن بپرسند. از این کارها فاصله گرفته‌اند و تلاش می‌کنند عمل آتش‌نشان‌ها را صرفا با همان مسئله قهرمان‌سازی توصیف کنند. درواقع، همه چیز را به یک نمود و هرمنوتیک ماجرا معطوف کرده‌ایم. این شیوه برخورد ماجرا یعنی دفن آن در همان فاجعه. مدیریت ریسک به ما نشان می‌دهد که ما مجموعه قوانین حاکم بر طبیعت را بشناسیم و بتوانیم بر‌اساس آن، خطرها را کنترل کنیم. این مسئله در یک جامعه علمی که با جهان در ارتباط است و می‌خواهد طبیعت و ساختار را بشناسد، محقق می‌شود اما در جامعه ما، خطر از جنس درون است. اگر شما همواره خطر را این‌گونه ببینید، طبعا به جهان بیرون، ایمنی در برابر خطر و مواردی از این دست بی‌اعتنا هستید. انسانی که تحت لوای ساختارهای اجتماعی چنین رشد کند، اگر به او بگویند کپسول آتش‌نشانی بخر، درک نمی‌کند که چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد چون فکر نمی‌کند که خطری متوجه او خواهد شد. تبدیل خطر به فاجعه، برخلاف به‌وجودآمدن خود خطر، حاصل عمل انسان و جامعه است.
درباره تهدید امید اجتماعی نظرتان چیست؟ آیا مکانیسمی برای بازگشت آن به سطح جامعه وجود دارد؟
ما نمی‌توانیم بگوییم خبرها پخش نشود چون سطح آگاهی مردم درباره روند اتفاقاتی که در جامعه رخ می‌دهد، بالاتر می‌رود. باید هر اتفاقی را در جامعه به پیشبرد اندیشه‌های حق شهروند بر شهر تبدیل کرد. دیشب مردم شروع کردند به شمع روشن‌کردن در مقابل ایستگاه‌های آتش‌نشانی، این نشان می‌دهد که جامعه خودش را به یک سطح بالاتر ارتقا می‌دهد زیرا مردم در این سوگواری‌ها با هم گفت‌وگو و خودشان خود را نقد می‌کنند. از طرفی، به توده هشدار داده می‌شود که زیاد به این گردهمایی‌ها ادامه ندهید. مطبوعات، خط‌قرمزهایی برای خودشان دارند و از‌سوی‌دیگر، روشنفکران هم تحت کنترل هستند؛ در چنین شرایطی، امید نمی‌تواند خلق شود و میزان رنج جامعه روزبه‌روز بیشتر می‌شود. ما درحال‌حاضر در یک بن‌بست هستیم، در شرایط بن‌بست، امکان رهایی ممکن نیست و باید پروژه امید اجتماعی به‌صورت مستمر دنبال شود.



شیوا دولت‌آبادی تحلیل کرد:
جان یک انسان قابل جبران نیست
 

خانم دکتر دولت‌آبادی، جامعه ایران در برهه‌های مختلف، با حوادث طبیعی و غیرطبیعی زیادی برخورد داشته است. حادثه پلاسکو و حوادث دیگری که در این مدت خبری شدند، بیشتر به یک حادثه غیرطبیعی شبیه هستند که ناشی از مدیریت غلط شهری بوده و ریشه در تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های نابجایی دارند که در نهایت، عده‌ای قربانی آن می‌شوند. افکار عمومی در برخورد با چنین فجایعی با چه میزان از تهدید روانی مواجه هستند؟
متأسفانه، این گونه اتفاق‌ها در جریان زندگی، فراوان می‌افتند اما مسأله، دسترسی لحظه‌ای به اتفاق‌ها در زمان حاضر است. دسترسی به اخبار و پیگیری آن از طریق شبکه‌های اجتماعی و هشداری که این خبرها به انسان می‌دهند، همگی در عین اینکه می‌توانند انسان را تبدیل به انسانی آگاه نسبت به وقایع اطرافش کنند، آمادگی آدم‌ها برای اشاعه اتفاق‌هایی را که مثبت نیستند هم مشخص می‌کنند. به نظر می‌رسد مسئله‌ای که امروز جامعه ما با آن مواجه است، مسئله تراکم وقایع ناگواری است که رخ داده‌اند. واکنش آدم‌ها نسبت به این موضوعات را باید در پیوند مسائل و وقایع تلخ جهانی و منطقه‌ای ببینیم که روان اجتماعی را آشفته می‌کند و سبب می‌شود ناخودآگاه ما تمرکز بیشتری روی آنچه مطلوب نیست، داشته باشیم. به‌هرحال، آنچه به نظر با همه تلخی بی‌نهایت اتفاقات اخیر، از فاجعه سوختن دو کودک زباله‌گرد در گاراژ گرفته تا فاجعه ساختمان قدیمی و خاطره‌ساز پلاسکو و دلسوختگی‌ای که ازدست‌دادن آتش‌نشان‌های عزیزمان و سایر آسیب‌دیدگان این فاجعه برایمان به ارمغان آورد، باید یاد گرفت، این است که هر کدام از ما چقدر با علم آشنا هستیم و زندگی خودمان یا اطرافیان خود را با یک دید منظم و پیشگیرانه از اینکه وقایع بد اتفاق نیفتند، تنظیم می‌کنیم.
یأس و ناامیدی‌ای که در نتیجه این حوادث اتفاق می‌افتد، به کمک چه راهکارهای روان‌شناختی‌ای قابل تعدیل است؟
قطعا همدلی و همراهی می‌تواند از بار سنگین فجایعی از این دست ‌کم کند، اگرچه ما نمی‌توانیم اتفاقی را که برای آسیب‌دیدگان این وقایع (از سوختن کودکان زباله‌گرد تا فاجعه پلاسکو و ازدست‌رفتن آتش‌نشان‌ها) رخ داده، جبران کنیم چون همه اینها، ریشه در عواطف و برنامه‌ریزی انسان‌ها برای یک عمر دارد اما می‌توانیم برای آینده از آنها درس بگیریم. سوگواری جمعی و گفت‌وگو در ارتباط با علل این حوادث می‌تواند به مردم کمک کند حداقل از طرف خودشان از تکرار حوادث مشابه پیشگیری کنند. درباره فاجعه پلاسکو و سازه‌های مشابه، هر انسان غیرمتخصصی متوجه ناایمن‌بودن این ساختمان‌ها می‌شد. اینها همان مواردی است که یأس و ناامیدی را به روان جامعه تحمیل می‌کند. درواقع، اینها مواردی است که اگر مسئولان و مردم ما برای حفظ امنیت و ایمنی‌شان به آن توجه می‌کردند، فاجعه‌ای به بزرگی پلاسکو اتفاق نمی‌افتاد و تا این حد جامعه در بغض فرو‌نمی‌رفت. واردشدن دانش به زندگی ما نباید فقط به مواردی مثل تغذیه بهتر محدود شود، منظور از استفاده از دانش و مجهزشدن به علم روز، درواقع، درونی‌کردن هر چیزی است که بتواند سهم هر یک از ما را در امن‌کردن زندگی فیزیکی خودمان بیشتر کند. در تحلیل شخصی خودم از فرو‌ریختن این ساختمان که مثل یک آوار بر سر همه ما ریخت، میزان بالایی از ناراحتی را در بین همه مردم دیدم اما باید مدیریت شهری و بحران را به‌ویژه در مراحلی که آتش بعد از چند ساعت خاموش نمی‌شد، در مسئله‌ای که اتفاق افتاده، دخیل دانست چون تخریب ساختمان قابل جبران بود اما جای خالی یک پدر یا یک فرزند قابل جبران نیست.
به سوگواری جمعی اشاره کردید. تا چه حد این مسئله می‌تواند به کاهش آلام و افزایش امید اجتماعی کمک کند؟
به‌هر‌حال، مردم دارند تمام تلاششان را برای همدلی انجام می‌دهند. سوگواری جمعی درواقع، بخشی از کنش ما نسبت به وقایع و اتفاقاتی از این دست است که نباید این فرصت را از مردم گرفت. مثل هر سوگ دیگری از نظر روان‌شناسی نیاز به تخلیه هیجانی، مشارکت و همدلی است و اگر برون‌ریزی نکنیم، دردمان را به اشکالی که در سنتمان هم دیده شده اینها همه عملکرد منفی روانی دارد. اگر ملتی، همدل است باید در مواجهه با چنین فجایعی سوگواری جمعی داشته باشد و پس از آن بیشتر بیاموزد که نقش جمعی خودش را در حفاظت از اطرافیان، خود و نگاه به عملکرد مسئولان جامعه‌اش ببیند و قطعا این نگاه در آینده تأثیر‌گذار خواهد بود.
در سوی دیگر ماجرا، بازماندگان و آسیب‌دیدگان فاجعه پلاسکو هستند. پیشنهاد شما برای کاهش دردهای آنان چیست؟
درحال‌حاضر، خانواده‌های آتش‌نشان‌هایی که مفقود شده‌اند و زیر آوار مانده‌اند نیاز به استمالت داشته و نیاز دارند که اگر اصرار دارند یا مایل هستند در جایی نزدیک به محل حادثه باشند، آنها را با حرمت و دلنوازی جایی همان حوالی محل فاجعه پلاسکو اسکان دهیم تا نزدیک عزیزانشان باشند. الان طبق گفته مسئولان شهری، عملیات آواربرداری پنج تا 6 روز طول می‌کشد. یک مادر هرچقدر هم که به او بگویند کاری از دستش برنمی‌آید، نمی‌تواند بنشیند و در خانه برای بچه زیر آوارمانده‌اش گریه و زاری کند. باید جایی را برای این افراد و خانواده‌های آسیب‌دیده در نظر بگیرند تا با گرمی عاطفی و همدلی، این افراد پذیرفته شوند و به سوگ جمعی یا همدلی جمعی بپردازند. نزدیکی به واقعه برای خانواده یک نیاز شدید درونی برای بازماندگان است.
انجمن روان‌شناسی ایران تاکنون اقدامی برای مداخله‌های روان‌شناختی درباره وضعیت آسیب‌دیدگان پلاسکو انجام داده است؟
انجمن روان‌شناسی ایران، در همکاری تنگاتنگ با بخش مشاوره و مداخله در بحران بهزیستی درحال برنامه‌ریزی برای مواجهه با خانواده‌های آسیب‌دیده است. این آسیب‌دیدگان شامل آسیب‌دیدگان جانی و مالی و کسانی هستند که کارشان را در این حادثه از دست داده‌اند. انجمن در این همکاری تنگاتنگ با بهزیستی، هلال‌احمر و ارگان‌هایی که می‌توانند جا را برای حمایت‌های روانی پس از حمایت‌های پزشکی و جسمانی باز کنند، در تلاش است از بار روانی حادثه کم کند. روز جمعه انجمن روان‌شناسی ایران جلسه‌ای را با بهزیستی برگزار کرد تا ارائه خدمات به آسیب‌دیدگان را به عهده بگیریم. در مدت 24 ساعت، بیشتر از 400 داوطلب داشتیم که تا دیروز بیش از 20 نفرشان تأیید شدند برای ارائه کمک به اتوبوس‌های 123 و بیمارستان‌ها مراجعه کنند و به کمک آسیب‌دیدگان بشتابند./وقایع اتفاقیه

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.