خطرات پر توقع شدن نسل جدید ایرانی

1395/10/29 |
15:03 |
شناسه خبر: 169264
  خطرات پر توقع شدن نسل جدید ایرانی

چه آدم‌های پرتوقعی شده‌ایم! از همه عالم و آدم توقع و انتظار داریم! بدون اینکه ذره‌ای قدردان و سپاسگزار باشیم! فقط انتظار داریم همه در خدمت ما باشند بدون اینکه کسی از ما توقعی داشته باشد! حاضر نیستیم برای دوستی، آشنایی و غریبه‌ای قدمی برداریم ولی انتظار و توقع داریم دیگران برای ما همه کاری انجام دهند بعد هم یک تشکر خشک و خالی از آن بنده خدا هم نکنیم چون تصور می‌کنیم وظیفه‌اش را انجام داده است.

مریم ترابی

ایران آنلاین /پرتوقع شده‌ایم
آدم‌های پرتوقعی شده‌ایم! می‌گویم پرتوقع شده‌ایم چون آدم‌های قدیمی اینطور پرتوقع نبودند. به یکدیگر کمک می‌کردند بدون هیچ‌گونه چشمداشتی. دست یکدیگر را می‌گرفتند بدون هیچ حساب و کتابی یا همان دو دوتا چهارتایی. آدم‌های قدیمی ساده‌تر و خالص‌تر بودند. نه اینکه در قدیم آدم پرتوقعی نبوده نه، ولی آنقدر آدم‌های سخت و پیچیده‌ای هم نبودند. درواقع تکلیفت با آدم‌ها مشخص‌تر بود یا «رومی روم بودند یا زنگی زنگ». بنابراین آدم‌ها راحت‌تر به یکدیگر اعتماد می‌کردند و راحت‌تر از دیگران درخواست کمک می‌کردند. آدم‌های قدیمی زبان تشکر و قدرشناسی‌شان الکن و لال نبود. قدردان یکدیگر بودند و اگر کسی کاری برایشان انجام می‌داد تا جبران نمی‌کردند آرام نمی‌نشستند. اگر کسی پولی نیاز داشت بدون در نظر گرفتن سود پول و چرتکه انداختن کمک نقدی خود را می‌کردند و این جمله را می‌گفتند: «نگران بازگرداندنش نباش هر وقت داشتی بده من فعلا لازمش ندارم.» این آدم‌های قدیمی خیلی هم دور نیستند و شاید مال همین 10، 20 سال پیش باشند و البته آن آدم‌های قدمی هنوز هم این گونه هستند.
ولی سال‌های سال است که عوض شده‌ایم. آدم‌هایی سخت و پیچیده با زوایای پیچیده‌تر. دیگر نه «رومی روم آدم‌ها معلوم است نه زنگی زنگشان». دیگر به راحتی نمی‌توانیم به کسی اعتماد ‌کنیم. دوستی‌ها رنگ بی‌اعتمادی و حساب و کتاب به خود گرفته است. برای هر قدمی که قرار است برای کسی بر‌داریم اول حساب و کتابش را انجام می‌دهیم، اگر به صرفمان بود آن را انجام می‌دهیم اگر نبود به هزار بهانه از انجامش شانه خالی می‌کنیم. در واقع مردمانی شده‌ایم که «به نرخ دوغ هرکسی می‌زنیم پنبه» به میزان کاری که برایمان انجام داده‌اند جبران می‌کنیم چه بسا جبران هم نمی‌کنیم و هیچ تشکری را هم لازم نمی‌بینیم. اگر قرار است پولی به کسی قرض بدهیم اول سود ماهانه‌اش را حساب می‌کنیم... 
آدم‌های پرتوقعی شده‌ایم! می‌گویم پرتوقع شده‌ایم چون همه زوایا و معیارهای زندگی برایمان رنگ مادیات گرفته است. پول و سود پول برایمان از اولویت‌های زندگی شده است. در عالم رفاقت، همکاری و فامیلی اگر کاری را درخواست می‌کنید تا برایتان انجام دهند، اولین صحبتی که از طرف مقابل می‌شنوید این است که «اگر اینکار را برای تو انجام بدهم چی گیر من می‌آید.» منفعت برای این افراد پرتوقع در اولویت است و این اولویت اولین پیامدش ایجاد فاصله‌ بین افراد جامعه است. این افراد پرتوقع تصور می‌کنند که از همه سرآمدتر هستند و چون از همه بهتر هستند پس همه حرف‌ها، کارها و تصمیماتشان درست‌تر است. بنابراین دیگران در برابر این افراد باید سرتعظیم فرود بیاورند و مهرسکوت بر لبان خود بزنند. این افراد بین خود و دیگران کیلومترها فاصله ایجاد می‌کنند و با نوع برخوردی که دارند وظایف و مسئولیت‌های خود را نیز به درستی انجام نمی‌دهند و تنها توقع دارند دیگران وظایف خود را به نحو احسن انجام دهند.

آدم‌های پرتوقع موجب بی‌اعتمادی می‌شوند
چه جامعه‌ زشتی است جامعه‌ای که کفه‌ ترازوی آدم‌های پرتوقع آن از آدم‌های کم‌توقعش سنگین‌تر باشد. تأثیرات منفی این سنگینی در جامعه ایجاد معضل بی‌اعتمادی اجتماعی است. اعتماد که مهم‌ترین سرمایه یک جامعه است با وجود افراد پرتوقع که تنها انتظار دارند دیگران وظایف خود را به درستی انجام دهند و نه آنها، از بین می‌رود. وقتی افراد وظایف و مسئولیت‌های خود را به درستی انجام ندهند و از انجام آن شانه خالی کنند دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. جامعه‌ فعلی ما مبتلا به بیماری بی‌اعتمادی شده است. حال تصور کنید زندگی امروزی ما که آمیخته با حس بی‌اعتمادی است باید برای نسل آینده منتظر اوضاع بدتر از این هم باشیم.
تقریباً هرروز خبرهایی از آمار طلاق، کلاهبرداری‌، چک‌های برگشتی و از این دست اخبار را می‌شنویم که این خود به بی‌اعتمادی جامعه دامن می‌زند. هنگامی که بی‌اعتمادی ریشه می‌کند انسجام اجتماعی را از بین می‌برد. در چنین حالتی مردم نسبت به هم در جامعه، محل کار و حتی در کوچک‌ترین نهاد جامعه یعنی خانواده، بی‌اعتماد می‌شوند. با از بین رفتن این سرمایه اجتماعی در جامعه فعالیت‌های اقتصادی نیز با مشکلاتی مواجه می‌شود. در روزگاری نه چندان دور اگر کسی در بازار ورشکسته می‌شد، بدون داشتن سرمایه، به‌راحتی می‌توانست با اعتباری که در بازار داشت به فعالیت خود ادامه دهد، اما امروزه برخی بازاریان به انتظار نشسته‌اند تا یکی از همکاران آنان با مشکل مواجه شود تا بلافاصله بقیه اجناس او را با نرخی بسیار پایین‌تر خریداری و جای پای خود را محکم‌تر کنند!

احیای دوباره اعتماد در جامعه مدرن
جامعه‌شناسان معتقدند: «بی‌اعتمادی افراد به یکدیگر و به ساختار سیاسی و اجرایی جامعه، باعث بروز سوءاستفاده‌های مختلف، رشوه، اختلاس و پدیده زیرآب زنی می‌شود. وقتی در یک جامعه منابع به صورت ناعادلانه در بین گروه‌های مردم توزیع شود و این نابرابری در طول زمان استمرار پیدا کند شکاف بین دو طبقه غنی و فقیر هر روز بیشتر شده و طبیعی است که در این شرایط قوانین جامعه زیرسؤال رفته و نوعی بی‌اعتمادی اجتماعی را در افراد تقویت می‌کند.»
در نهایت قصه پرتوقعی و بی‌اعتمادی آدم‌ها تراژدی غم‌انگیز غار تنهایی است. همه از آدم‌های پرتوقع فاصله می‌گیرند و سعی می‌کنند ارتباط‌های اجتماعی و اقتصادی خود را با اینگونه افراد کم کنند. وقتی این افراد از دیگران جلب اعتماد نمی‌کنند و باعث ایجاد بی‌اعتمادی در جامعه می‌شوند به مرور زمان در  تمام فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی از حالت گروهی و جمعی به فردی تبدیل می‌شوند. در این حالت هزینه‌های زندگی افزایش پیدا می‌کند و روال زندگی بر مدار عادی خود نخواهد چرخید. هر چه اعتماد کمتر شود جامعه انسجام اجتماعی خود را بیشتر از دست می‌دهد و در صورتی که نهادهای جایگزین نباشند که افراد را به هم پیوند دهند، جامعه دچار از هم پاشیدگی خواهد شد و روال عادی زندگی مردم پیش نخواهد رفت. با به وجود آمدن این اختلالات، دیگر نمی‌توان آینده خوبی را ترسیم کرد. باید به فکر چاره بود. چاره این است که متناسب با شرایط زندگی مدرن امروز اعتماد را دوباره احیا کنیم. اصلاً باید خود ما به شکلی تخصصی و آکادمیک اعتماد کنیم. درست مانند زمانی که بیمار می‌شویم و به یک پزشکی که نمی‌شناسیم اعتماد می‌کنیم یا برای خرید مایحتاج سراغ برندهای خوشنام می‌رویم. باید اعتمادمان را نیز همرنگ و هم‌آهنگ با جوامع توسعه‌یافته‌ کنیم. حالا که اعتماد اجتماعی زیر لایه‌های این شهر دودی رنگ باخته است از خود شروع کنیم و تمام تلاش خود را به کار بگیریم تا جامعه‌ بهتری برای فرزندانمان ایجاد کنیم. /روزنامه  جوان

نظرات | 0 نظر
captcha