مدیر و معلمان دبیرستان کوثر میاندورود برای دانش آموز نیازمند خود خانه می سازند

پینه دستان من، همه از عشق است

اجتماعی /
شناسه خبر: 165323

اگر «دوست داشتن دیگری» مفهوم زندگی است، پس سرمشقی که این روزها دانش آموزان دبیرستان کوثر شهرستان میاندورود در استان مازندران از رویش مشق می کنند، عین زندگی است.

ایران آنلاین / معلمان این دانش آموزان به آنها می آموزند که دیگری را دوست بدارند و در قبال دیگری بی تفاوت نباشند؛ معلم هایی که برای درد و رنج دانش آموز بیمارشان نه تنها  دل می سوزانند، بلکه برای نجات او و خانواده اش آستین همت بالا می زنند و وارد عمل می شوند.

وقتی خانم معلم قصه تلخ زندگی مریم را در دفتر مدرسه برای همکاران تعریف کرد، همه تحت تأثیر قرار گرفتند. با آنکه سال‌هاست سایه محرومیت در این منطقه سنگینی می‌کند، اما کسی باور نمی‌کرد یک دانش‌آموز بیمار که نور چشمانش در حال خاموشی است همراه با مادر و خواهرش در یک خانه کپری و بدون امکانات زندگی کند. بیان قصه زندگی این دختر آغازی بود برای همراهی و همدلی و ساخت خانه‌ای که این روزها آجرهایش با عشق روی هم قرار می‌گیرند.
مهری قاسمی، مدیر دبیرستان کوثر شهرستان میاندورود که همراه با همسرش سال هاست رسیدگی به وضعیت خانواده‌های آسیب دیده را در اولویت زندگی‌اش قرار داده، همراه با 27 معلم برای ساخت سرپناهی برای دانش‌آموز محروم مدرسه پیشقدم شده است. او می‌گوید: محرومیت در این شهرستان بسیار ملموس است و بسیاری از دانش‌آموزانی که در این مدرسه درس می‌خوانند از قشر آسیب پذیر منطقه هستند. هرکدام از این دانش‌آموزان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند و پدران آنها با حقوق ناچیز کارگری زندگی‌شان را اداره می‌کنند. کوثر یکی از همین دانش‌آموزان است. او در سال سوم رشته مدیریت خانواده تحصیل می‌کند. مریم  وقتی به دنیا آمد دچار عارضه مغزی شد و به همین دلیل دستگاه «شنت» در سر او کار گذاشته شد. او دانش‌آموز بسیار باهوشی است اما طی این سال ها به مرور نور چشمانش کم و کمتر شده و مجبور بوده با ذره بین کتاب‌های درسی‌اش را بخواند. این اواخر نیز وضعیت چشمان او بدتر شد و حتی نمی‌توانست نوشته‌های کتاب را ببیند و تنها از حس شنوایی‌اش استفاده می‌کرد. طی این مدت سعی کردیم  با همکاری دیگر معلم‌ها و دادن بسته‌های حمایتی و مواد غذایی از او و خانواده‌اش حمایت کنیم اما وقتی داستان تلخ زندگی او را از زبان یکی از همکاران شنیدم متوجه شدم که باید  فکری اساسی برای کوثر کنیم.
وی ادامه داد: چند ماه قبل یکی از همکارانم که  زندگی کوثر را از نزدیک دیده بود، در دفتر مدرسه با بغض داستان زندگی کوثر را برای من و دیگر همکاران تعریف کرد. پدر کوثر 7 سال قبل آنها را رها کرده و  رفته بود . مریم به همراه مادر و خواهر کوچکترش که در کلاس ششم ابتدایی تحصیل می‌کند در اتاقی اجاره‌ای در روستای «شهریار کنده» زندگی می‌کنند. در این سال‌ها مادر مریم با کارگری در باغ‌ها و مزارع هزینه‌های زندگی را به هرجان کندنی  تأمین کرده و اجازه نداده بود مریم و خواهرش تحصیل را کنار بگذارند، اما کوثر به دلیل بیماری و سختی‌هایی که مادر مجبور به تحمل‌شان بوده، تصمیم به ترک تحصیل گرفته بود. مسائل تلخ دیگری هم هست که از آنها می‌گذریم. وقتی همکارم گوشه‌هایی از زندگی مریم را برای ما گفت همه بی‌اختیار اشک می‌ریختیم. باور نمی‌کردیم که یک دختر در این سن باید این همه سختی را تحمل کند. حس عجیبی به ما دست داده بود. تصمیم گرفتیم آستین همت را بالا بزنیم و به خانواده مریم کمک کنیم. در نخستین گام من و همسرم برای دیدار خانواده مریم به روستا رفتیم. این روستا در به یک کیلومتری میاندورود قرار دارد. وقتی وارد روستا شدیم و به خانه رفتیم، باور نمی‌کردیم آنها بتوانند در چنین بیغوله‌ای زندگی کنند. این به اصطلاح خانه، کپری بود که با نی و کاهگل سرهم شده بود و در این سرما، این زن و فرزندانش متوسل به یک بخاری برقی کوچک شده بودند. خانه دری هم نداشت و پتویی فرسوده در خانه را تشکیل می‌داد. سرما از همه جا به داخل خانه نفوذ می‌کرد. دیدن این صحنه‌ها قلبم را به درد آورد. بعد از بازگشت جمع شدیم و تصمیم گرفتیم سرپناهی برای آنها بسازیم. این کار خیلی سخت بود زیرا با حقوق معلمی و شرایطی که خودمان داریم، تأمین هزینه‌های ساخت یک خانه از توان همه ما خارج بود اما همه ما ایمان داشتیم که خدا کمک خواهد کرد و در ادامه کار واقعاً یاری خدا را با همه وجود لمس کردیم. همدلی به گونه‌ای بود که حتی یکی از همکاران وقتی از وضعیت زندگی مریم مطلع شد، چند شب بخاری خانه‌شان را خاموش کرد تا بتواند طعم تلخ سرمایی را که این دانش‌آموز و مادر و خواهرش تحمل می‌کردند، بچشد.
مهری قاسمی که در کنار مدیریت دبیرستان این روزها دغدغه‌اش تمام شدن  ساخت سرپناه خانواده کوثر است می‌گوید:  از دوماه قبل وقتی کار ساخت خانه را در همین روستا شروع کردیم، دست‌های یاری بسیاری به سوی ما دراز شد و ما آنها را به گرمی فشردیم. هر روز به تعداد معلم‌هایی که می‌خواستند در این کار خیر بزرگ مشارکت کنند اضافه می‌شد و امروز 27 معلم و همسرم که بازنشسته است، در این کار مشارکت داریم و تا به امروز 24 میلیون تومان برای ساخت این خانه اختصاص داده‌ایم. هیچ گاه روزی را که  دیوار خانه چیده شد و بالا آمد، فراموش نمی‌کنیم. لحظه‌ای که برق خوشحالی را در چشمان ضعیف مریم دیدم با هیچ چیزی در این دنیا عوض نمی‌کنم. به مادرش می‌گفت باور نمی‌کنم که خانه ما هم آشپزخانه دارد. 29 سال است که در آموزش و پرورش فعالیت می‌کنم و تاکنون هیچ کار خیری به اندازه ساخت این خانه برای من جذابیت نداشته است. خوشبختانه سقف و دیوارچینی این خانه تمام شده است و امیدواریم بتوانیم با همیاری همکاران آن را تا قبل از پایان سال به اتمام برسانیم تا مریم و خانواده‌اش سال جدید را در خانه جدیدشان آغاز کنند.او ادامه داد: متأسفانه فقر فرهنگی و اقتصادی در این منطقه بیداد می‌کند. چندی قبل بخشنامه‌ای از سوی اداره آموزش و پرورش استان ابلاغ شد که از دانش‌آموزان خواسته بودند برای جشنواره «نوجوان سالم» مقاله یا فیلم کوتاه و داستان ارائه کنند. مطالب دانش‌آموزان را که می‌خواندم می‌دیدم که بسیاری از آنها زندگی خودشان را به شکل مستند به رشته تحریر درآورده‌اند. سه نفر از آنها نوشته بودند که پدران‌شان معتادند و مادرهای‌شان با کارگری خرج مواد و اعتیاد پدر و هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کنند. ما هر روز با این گونه چالش‌ها مواجه هستیم و سعی می‌کنیم با مشاوره به آنها کمک کنیم.
چشمه زلال عشق
وقتی شنید بهترین دانش‌آموز کلاس به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده و بیماری‌اش تصمیم به ترک تحصیل گرفته است، نتوانست بی‌تفاوت از کنار این مسأله عبور کند. معلم بود، اما نسبت به مریم حس غریبی داشت؛ حس یک مادر. وقتی موضوع را با مدیر مدرسه و همکاران مطرح کرد ایمان داشت که دست‌های مهربان آنها به هم گره خورده و آفتاب زندگی را به زندگی غبار گرفته این دختر هدیه خواهند کرد.
زینب قاسم‌زاده، دبیر دبیرستان کوثر که نخستین بار او زندگی تلخ مریم را نزد همکاران روایت کرده بود، می‌گوید: مریم دوسالی است که دراین مدرسه درس می‌خواند و با وجود مشکلات جسمی همیشه نمرات خوبی می‌گرفت و رتبه علمی بالایی نیز داشت. به همین دلیل و با توجه به توان تحصیلی، صدایش زدم و گفتم که می‌خواهم برای شرکت در یک آزمون معرفی‌اش کنم، اما نپذیرفت و در حالی که اشک می‌ریخت، گفت می‌خواهد ترک تحصیل کند. وقتی پا پی‌اش شدم تا از زندگی‌اش بگوید، خلاصه دهان باز کرد و از مشکلات جسمی مادرش و کارکردن او در باغ و مزارع مردم برای تأمین هزینه‌های زندگی گفت. پدر مریم 7 سالی بود که آنها را ترک کرده بود و طی این سال ها هیچ گاه او دست محبت پدر را احساس نکرده بود. چشمان این دختر هر روز ضعیف‌تر می‌شد و این اواخر نیز سردردهای شدیدی داشت. نمی‌توانستم ببینم که دانش‌آموز زرنگ کلاس بخواهد ترک تحصیل کند. وقتی موضوع را با مدیر مدرسه در میان گذاشتم او مرا دلداری داد و همراه او به خانه مریم رفتیم. محل زندگی آنها شباهتی به جایی که یک خانواده بتواند زندگی کند، نداشت. حتی خبری از آب سالم و دستشویی مناسب هم نبود. سرما در این خانه بیداد می‌کرد. دیدن وضعیت زندگی مریم برای ما تلنگری بود که برای آنها کاری بکنیم. وقتی موضوع را با همکاران مطرح کردیم همه برای این کار خیر وارد میدان شدند و معلم‌ها هر کدام به وسع خود کمک کردند و با جمع‌آوری کمک‌ها ساخت سرپناه را آغاز کردیم. این روزها مریم با اشتیاق عجیبی نظاره گر ساخت این خانه است و برای اتمام کار لحظه شماری می‌کند. از خوشحالی مریم همه ما خوشحالیم و آرزوی همه‌مان روزی است که مریم و خانواده‌اش را در خانه جدیدشان ببینیم.
 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.