نظرات چند صاحبنظر ایرانی در باره فرضیه خودکشی تختی

ناگفته های دوستان تختی از مرگ اسرارآمیز جهان پهلوان

اجتماعی /
شناسه خبر: 165192

🔹علی آقا می‌گوید آقا تختی را از جوانی می‌شناخته است. متولد ۱۳۲۳ است. در دی ۱۳۴۶، ۲۳ ساله بود. تختی را نه فقط به عنوان قهرمان جام جهانی و المپیک که از نزدیک می‌شناخته. می‌گوید: «پدرم خدا بیامرز از دوستان تختی بود و با او در تماس بود و بارها او را در همین حجره خودمان دیده بودم.» وقتی می‌فهمد دارم گزارشی در سالگرد مرگ تختی می‌نویسم می‌گوید: «خانم در گزارشت بنویس که در کل تاریخ معاصر یک پهلوان بود آن هم آقا تختی.»

ایران آنلاین / ✍فرزانه ابراهیم‌زاده

🔹روز ۱۷ دی‌ ۱۳۴۶ جهان‌پهلوان غلامرضا تختی، کشتی‌گیر محبوب ایرانی در هتل آتلانتیک تهران درگذشت.
 
🔹دولت وقت بر خودکشی تختی تاکید داشت و مدرکش نیز وصیتنامه تختی بود که دو روز قبل از مرگش، در دفترخانه اسناد رسمی شماره ۲۰۲ تحت شماره ۳۴۲۸ و با تعیین کاظم حسیبی به عنوان سرپرست فرزندش بابک (که تنها ۴ ماه داشت) به ثبت رسانده بود.
 
🔹بنابراین اولین فرضیه‌ای که درباره مرگ مرموز غلامرضا تختی در مطبوعات آن زمان مطرح شد، فرضیه خودکشی بود. روزنامه‌های اطلاعات و کیهان در روز ۱۸ دی ۴۶ نوشتند: «غلامرضا تختی به خاطر اختلافات خانوادگی با همسرش شهلا توکلی و بر اثر خودکشی جان باخته ‌است. از انگیزه‌های ممکن برای خودکشی، مواردی چون ناکامی‌هایش در مسابقات در پایان عمر ورزشی تختی نامبرده می‌شود.»
 
🔹با این‌ حال هنوز هم دربارهٔ دلایل مرگ او اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. عده‌ای مرگ وی را مشکوک می‌دانستند. این عقیده که ساواک او را به دلیل محبوبیت زیاد و عدم وفاداری به نظام وقت ایران به قتل رسانده است،‌‌ همان زمان هم در بین مردم شیوع زیادی داشت. همین شایعات بود که موجب شد مراسم هفتمین روز درگذشت غلامرضا تختی در ابن‌بابویه به یک همایش سیاسی علیه حکومت شاه تبدیل شود، واقعه‌ای که با هجوم مأموران امنیتی خاتمه یافت اما بر ابهامات پیرامون مرگ جهان پهلوان افزود.

🔹به گفته علی آقا، «همه مبهوت بودند. گفتند جنازه آقا تختی رو بردن پزشک قانونی که اون موقع کنار همین دادگستری بود.» می‌پرسم یعنی در همین خیابان داور؟ تأیید می‌کند و می‌گوید: «خیلی‌ها که خبر را شنیده بودند باورشان نمی‌شد.» ناباوری‌ای که هنوز هم ادامه دارد. او هم مانند خیلی‌ها حتی حبیب‌الله بلور قهرمان کشتی، خودکشی را باور نکرد: «به خدا قسم باور نمی‌کنم؛ این یک فاجعه بود. تختی سمبل ورزش ایران بود. اگر هم حقیقت داشته باشد که او خود را کشته ولی بدانید او همیشه زنده است.» وقتی علی ‌آقا همین‌طور از داستان‌های آن روز می‌گوید، به یاد آل‌احمد می‌افتم که دو سال بعد در مرگی که آن هم به نظر مشکوک بود کمی آنسوتر از تختی در مسجد فیروزآبادی آرام گرفت. جلال درباره مرگ تختی گفته است: «از آن همه جماعت هیچ‌ کس، حتی برای یک لحظه، به احتمال خودکشی فکر نمی‌کرد.»
🔲سپانلو: زندگی تختی مهم بود، نه مرگش

🔹حکومت کمر به حذف او می‌بست: برای کسی که در مسابقات داخلی حتی از او یک خاک بگیرد مخفیانه جایزه می‌گذاشتند و در خارج از کشور، در جنگ اعصابی که همپای گذشت زمان و فرسودگی جسم علیه او به ‌راه می‌انداختند، هرگاه باخت برخی از ورزش روز آشکارا جشن گرفتند. پهلوان دیگر جوان نبود، اما ملت او را جوان و زنده نگاه می‌داشت. آیا لازم است بگویم که سرگذشت این مرد نیازی به قهرمان‌بازی و شهیدسازی ندارد؟ که معلوم نیست (و چه اهمیتی دارد؟) که او را کشته باشند که مردم اسطوره او را ساختند و اسطوره کشتنی نیست.
 
🔹تمام مقالاتی که بر پایه قتل تختی نوشته شده دستخوش احساسات هستند. آن‌ها ندانستند که مهم زندگی او بود، نه مرگش، که او در زندگی‌اش شهادتی بزرگ را مردانه پذیرفته بود پس چه تعجب که پهلوان در زندگی عادی شکست بخورد؟ آخر اسطوره که نمی‌تواند ازدواج کند. شاید نقطه ضعف رستم نیز از همین‌گونه بود. آری زندگی ساده تختی نیازی به این خاصه‌خرجی‌ها ندارد (گرچه تکرار‌‌ همان زندگی ساده بسیار مشکل است)، حتی نیازی به اینکه نامش را بر استادیوم بگذارند ندارد. اما بهتر است آرمان پهلوانی و اخلاق انسانی او را که بی‌ادعا و آرام برای ملت و سرزمینش زحمت می‌کشید در نگاه نسل جوان تعالی دهند که وجود تختی به خودی‌ خود و بدون هیچ ارتباطی با دولت‌ها ثابت می‌کند که ملت ایران وجود دارد، کلیتی است با آرمان‌ها و اخلاق و ارزش‌های ویژه.


✍هوشنگ شهابی، استاد روابط بین‌الملل و تاریخ دانشگاه بوستون آمریکا

🔹جنازهٔ تختی در اتاقی در هتل آتلانتیک پیدا شد. از آنجایی که این هتل به ادارهٔ مرکزی ساواک در تقاطع خیابان سپهبد زاهدی (سپهبد قرنی کنونی) و شهرضا (انقلاب کنونی) نزدیک بود، گمان برده شد که تختی توسط ساواک دستگیر و در ادارهٔ مرکزی ساواک تا حد مرگ شکنجه و جسد او به اتاق هتل منتقل شده است. آن‌هایی که حاضر نبودند دلیل رسمی مرگ او را بپذیرند عقیده داشتند که تختی بار‌ها شجاعت و دلاوری‌اش را اثبات کرده بود و امکان نداشت با بزدلی از مشکلات زندگی فرار کند و دست به خودکشی بزند. شعرهای بسیاری در یادبود او سروده شد و نزد افکار عمومی نام او به عنوان یکی از قربانیان رژیم شاه ثبت شد.
 
🔹اما دلایل زیادی برای اثبات خودکشی تختی وجود دارد. او با زنی ازدواج کرد که با طبقهٔ اجتماعی‌اش اختلاف فراوانی داشت و در پایان سال ۱۹۶۷ با مشکلات زیادی در زندگی مشترکش مواجه بود. او فردی درونگرا و خجالتی بود و به گفتهٔ کسانی که او را از نزدیک می‌شناختند از افسردگی رنج می‌برد. گفته می‌شود که فوت مصدق در سال ۱۹۶۷ او را بسیار متاثر ساخت. علاوه بر این در اسناد منتشر شده از ساواک دربارهٔ تختی، هیچ اشاره‌ای به دخالت در مرگ او نشده است.

✅ هاشم صباغیان: تختی خودکشی نکرد

🔹تختی هیچ‌گاه وارد حزب خاصی نشد. یکی از خصوصیات تختی این بود که نمی‌خواست خودش را به یک حزب خاص محدود کند. جبهه ملی یک نهاد وسیع و فراگیر بود و به همین دلیل عضو آن شد. او بیشتر در عرصه‌های اجتماعی و مردمی فعالیت می‌کرد.

🔹تختی فدایی مصدق بود، اما من رابطه خاص و نزدیکی بین این دو فرد به خاطر نمی‌آورم. تختی در همۀ برنامه‌هایی که برای دکتر مصدق برگزار می‌شد، شرکت می‌کرد. بعد از فوت دکتر مصدق نیز امنیتی‌ها مانع نزدیکی تختی به احمدآباد ‌می‌شدند.

🔹من احتمال اینکه دستگاه با دارو یا هوا به زندگی تختی پایان داد را بیشتر می‌دانم. تختی صاحب وجهه‌ای شده بود که برای حاکمیت مزاحمت ایجاد می‌کرد، وگرنه از نظر شخصیتی فردی نبود که دست به خودکشی بزند.  احتمال مرگ طبیعی بر اثر فشار زندگی را هم نمی‌دهم، چون او از نظر جسمی در شرایط مساعدی بود و با فشارهای روحی و روانی کارش به سکته و مرگ نمی‌کشید. من در مرگ تختی نقش دستگاه‌های حکومتی را پررنگ‌تر از هر احتمال دیگری می‌دانم، اما جزئیاتش برایم مبهم است

🔲لوریس چکناوریان: زندگی تختی یک تراژدی کمدی بود

🔹من در زندگی همواره تحت تاثیر دو شخصیت بوده‌ام، کوروش کبیر و جهان‌پهلوان تختی. در سوئیت سمفونی تختی قسمت‌های عمده زندگی او را به صورت تابلو به تصویر کشیده‌ام. موومان پیش‌درآمد این سمفونی خبر مرگ و خودکشی اوست که یک سوگواری عمومی و ملی را نشان می‌دهد، بعد از آن تولدش است تا اولین قهرمانی‌اش در ایران.

🔹 در ناخودآگاهم می‌خواستم شهلا توکلی را ببینم. این خانم نقش خیلی مهمی در زندگی تختی داشت. تختی از محلات پایین شهر بود و شهلا توکلی از بالای شهر، این دو با هم اختلافات طبقاتی و اجتماعی داشتند. بعد از آنکه «سوگ شهلا» را نوشتم نگران بودم که اگر خانم شهلا به تماشای اجرای آن بیایند من نمی‌توانم در حضور ایشان سمفونی سوگشان را اجرا کنم. اما یک ماه بعد ایشان فوت شدند و عملا تشییع جنازه او با خلق «سوگ شهلا» همزمان شد.

✍گزارش خبرنگاران «تهران مصور» از هتل محل مرگ، پزشکی قانونی و خانه تختی

🔹تختی گفت: تمام تقصیر‌ها به گردن شهلا نیست. خانواده‌اش او را وادار می‌کنند که زندگی را برای من مشکل و غیرقابل تحمل نماید و من که بین مردم آبرو و حیثیت دارم نمی‌توانم پس از یک سال که از زندگی زناشویی ما گذشته از او جدا شوم.

🔹از شهلا پرسیدم که غلامرضا چه می‌گفت؟ شهلا در جوابم گفت: هیچ شوخی می‌کرد و می‌خواست مرا بترساند، می‌گفت که خودش را خواهد کشت. از من می‌خواست که از بچه‌مان بابک خوب نگهداری کنم.

🔹تختی گفت: خواهر جان، مطمئن باش که دیگر اشک برادرت را نخواهی دید. چون تصمیمی گرفته‌ام که هم خودم و هم تمام شما را راحت خواهد کرد.
منبع : تاریخ ایرانی

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.