نوجوانی که بر سرطان چیره شد

1395/10/7 |
13:14 |
شناسه خبر: 161305
نوجوان رها شده از چنگال سرطان از دیروز و امروز زندگی اش می گوید  عالی‌ام؛ عالی...

«پنجم دبستان بودم. یک روز حالم بد شد و برای درمان به درمانگاه نزدیک خانه رفتیم. فکر می‌کردم به خاطر پرخوری هایم بیمار شده‌ام اما وقتی 2 هفته از پیگیری‌ها گذشت و خوب نشدم وقت آن رسیده بود که به یک فوق‌تخصص مراجعه کنیم. با انجام آزمایش‌ها معلوم شد که یک غده لنفوم بدخیم نزدیک قلبم جا خوش کرده و هر اتفاقی، حتی مرگم را محتمل ساخته بود.» اینها جملات حسین است.

سهیلا نوری

ایران آنلاین /تیر ماه سال 1388 بیماری حسین تشخیص داده شد و البته شدت گرفت. با شیمی درمانی، موهایش ریخت و حالت‌های یک فرد افسرده را پیدا کرده بود. از رفتن به مدرسه و نگاه سنگین همکلاسی‌ها بیزار بود.می گوید: باید به مدرسه می‌رفتم ولی از واکنش دانش‌آموزان و معلم‌های مدرسه جدیدی که در آن ثبت‌نام شده بودم هراس داشتم تا اینکه برادرم که از چند وقت قبل برای خدمت سربازی رفته بود و او را ندیده بودم به ترس هایم پایان داد. درست یک روز مانده بود به آغاز مدارس به خانه آمد، کچل کرده بود تا مرا هم تشویق کند موهایم را از ته بتراشم. جرأت این را پیدا کردم و نخستین روز مدرسه را با کلاه آغاز کردم البته بماند که به همین خاطر مدیر مدرسه دعوایم کرد ولی خوشبختانه وقتی مسئولان و دانش‌آموزان در جریان بیماری‌ام قرار گرفتند، روزها برایم راحت‌تر سپری شد.

اتفاقات شاد
ارتباط بچه‌های بهبودیافته با محک قطع نمی‌شود به طوری که همواره با بخش خدمات حمایتی این نهاد در ارتباط هستند.انتظاری کارشناس روابط عمومی این مؤسسه می‌گوید: حسین از بهبود یافتگان این مرکز است. او وقتی 12 سالش بود به سرطان «هوچکین لنفوم» مبتلا شد و تومور آنقدر پیشرفت کرده بوده که پزشکان مرگ را در یک قدمی حسین می‌دیدند. اما با وجود بدخیم بودن توده سرطانی موجود در بدن حسین، انجام شیمی درمانی و بروز عوارض ناشی از شیمی درمانی اش، به دلیل اینکه بیماری او بموقع تشخیص داده شد و البته خیلی مهم‌تر از آن، روحیه قوی و جنگده‌اش موجب شد بر بیماری پیروز شود. روحیه‌ای که سعی می‌کنیم در دیگر کودکان هم ایجاد کنیم.
این روزهایم عالی است
حسین دریافت انرژی مثبت از اطرافیان و حرف‌های زندگی بخش آنها را عاملی برای غلبه‌اش بر بیماری سرطان می‌داند: این روزها که برای معاینه دوره‌ای به بیمارستان می‌آیم، می‌بینم همه چیز متفاوت شده است. روانشناسان و مددکاران در کنار بیماران هستند و حتی پزشکان هم برای صحبت با بیمارانشان وقت می‌گذارند و به آنها دلداری می‌‌دهند. اینجا بیماران از کنار هر کسی که رد می‌شوند روحیه می‌گیرند و امیدوار می‌شوند که می‌توانند بیماری‌شان را شکست دهند. این بهترین اتفاق ممکن است زیرا همیشه باید یک نفر باشد که به آدم روحیه بدهد. همان فاکتور مهمی که باعث شد روند درمان بیماری سخت من یکساله طی شود و در نهایت برگه قطع درمان را که به معنای نبود سلول سرطانی در بدن است، دریافت کنم. پس از آن هم قرار شد هر 6 ماه یکبار برای معاینه دوره‌ای مراجعه کنم تا پزشکان از عدم برگشت سرطان مطمئن شوند که به لطف خداوند این اتفاق هم افتاد.
درس خواندن، ورزش، آموزش سنتور و زبان انگلیسی جزو برنامه‌های روزانه‌ حسین است و به قول خودش حالا که از بیماری جدا شده، می‌خواهد زندگی کند: «می‌خواهم از امید به زندگی بگویم. می‌خواهم به کودکان بیمار بگویم خودشان را نگران نکنند و سرطان را خیلی جدی نگیرند. ما که فقط برای آسایش به این دنیا نیامده‌ایم! باید لحظه‌های سخت را هم تجربه کنیم. خوب می‌دانم که بعد آن دوران، خنده روی صورتم و برق چشمانم، همیشگی شده چون حال این روزهایم عالی است؛ عالی!/ روزنامه ایران

 

نظرات | 0 نظر
captcha