مروری بر زندگی و مجاهدت‌های سرلشکر شهید ولی الله فلاحی، جانشین ریاست ستاد مشترک ارتش

پایان در آغاز راه

فرهنگی /
شناسه خبر: 137786

هفتم مهر یادآور حادثه تلخ سقوط هواپیمای سی-130 ترابری ارتش و شهادت جمعی از فرماندهان جنگ است. در این حادثه تیمسار ولی‏‌الله فلاحی، جانشین ستاد مشترک ارتش، تیمسار موسی نامجو نماینده امام در شورای عالی دفاع و فرمانده دانشکده افسری، تیمسار جواد فکوری فرمانده نیروی هوایی و مشاور در ستاد مشترک ارتش، سردار یوسف کلاهدوز قائم مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سردار محمدعلی جهان‏ آرا فرمانده سپاه خرمشهر به شهادت رسیدند.

ایران آنلاین /   سید محمد علی شریف‌النسب

 این هواپیما در مسیر اهواز به تهران در حالی که برای فرود ارتفاع کم می‌کرد در نزدیکی کهریزک به یک باره پس از انفجار شدیدی در انتهای هواپیما موتورهایش خاموش و برق آن قطع می‌شود واز ارتفاع 4000 پایی سقوط می‌کند. این حادثه پس از نخستین عملیات بزرگ و پیروز شکست حصر آبادان اتفاق افتاده و جمعی از فرماندهان کارآمد و دلسوز نظام به فیض شهادت می‌رسند و کشور از وجود آنان محروم می‌گردد. در میان این شهیدان، شهید فلاحی از برجستگی خاصی برخوردار بود و در صورت حیات، ایده‌ها و دانش نظامی وی در روند تحولات جنگ مؤثر بود. سرهنگ شریف النسب از همرزمان این شهید والامقام به گوشه‌هایی از شخصیت ایشان اشاره کرده است که متن آن پیش رویتان قرار دارد.


چند روزی از پیروزی انقلاب گذشته بود و تصدی نیروی زمینی هنوز بلاتکلیف بود. کسانی که برای احراز این مقام نامزد شده بودند، یکی پس از دیگری بی‌نظمی‌ها و آشفتگی‌ها را بهانه می­ کردند و انصراف می‌دادند. آنان حق داشتند، چراکه حمله به پادگان ها و سرقت اسلحه و مهمات و خودروهای نظامی توسط گروهک‌ها همچنان ادامه داشت. فرماندهان قدیم بر اثر شوک انقلاب و تهدیدهای رنگارنگ خدمت را رها کرده و پادگان‌ها بدون محافظ و متولی مانده بود. شعار «ارتش ضدخلقی نابود باید گردد» در و دیوار شهرها را پر کرده بود. با وجود حمایت‌های مکرر حضرت امام(ره)، مزدوران بیگانه و تندروها برای درهم‌ شکستن ارتش متحد شده بودند و اگر به آرزوی خود می‌رسیدند کدام نیروی منسجم نظامی سپر بلای انقلاب و بازوی امام می‌شد و می‌توانست قدرتمندانه در مقابل جدایی‌طلبان و هواداران تز موهوم ایرانستان قد علم کند؟! تلاش فرهنگی حضرت امام (ره) در جذب و به کارگیری ارتش در پیروزی انقلاب و در روزهایی که شرق و غرب علیه ایران بودند، حضرت امام(ره) را در صدر رهبران انقلابی جهان قرار می‌دهد و از عمق دانش، بینش و تدبیر خدادادی ایشان حکایت می‌کند.
سرهنگ حسنعلی فروزان، پایه‌گذار کمیته انقلاب ارتش که از اقامتگاه موقت حضرت امام(ره) به یاری سرلشکر قرنی نخستین رئیس ستاد ارتش شتافته بود، شهید فلاحی را برای آن روزهای سخت پیشنهاد داده و می‌گوید؛ با شناختی که از توانایی‌های سرتیپ ولی فلاحی معاون مرکز پیاده شیراز دارم، وی برای غلبه بر مشکلات کنونی بهترین گزینه است.
 او از شیراز فراخوانده می‌شود و روز 27 بهمن به جمع فرماندهانی که برای یاری انقلاب گردهم آمده‌اند می‌پیوندد.
فلاحی را می‌شناختیم و می‌دانستیم سال‌ها در دانشکده فرماندهی ستاد، مدیریت بخش آموزش را برعهده داشته و به تمام دروس و مباحث نظامی مسلط است. همچنین می‌دانستیم به دلیل آنکه افسری متفکر و اهل مطالعه بود همواره مورد سوء ظن رژیم شاهنشاهی قرارداشته و چندین بار نیز بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته است و با وجود شایستگی‌ها و لیاقت‌های نظامی به وی پست فرماندهی محول نمی‌شد و خبر داشتیم در سال 52 در مأموریت «نظارت بر آتش‌بس سازمان ملل» در ویتنام به نماز و روزه‌اش اهمیت می‌داده و اوقات آزاد خود را با ورزش و مطالعه سپری می‌کرده و رفتار انسانی او نمایندگان ملیت‌های دیگر را تحت تأثیر قرار داده بود.
سرهنگ فروزان شرایط را برای ایشان تشریح می‌کند و می‌گوید؛ هرکس را برای این مأموریت در نظر گرفته‌ایم با دیدن مشکلات از قبول مسئولیت سرباز زده است. حال شما که واجد شایستگی‌های بالایی هستید، بررسی کنید و به ما خبر دهید. فلاحی بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: «روزی که به خدمت ارتش درآمدم از خدای خود خواستم به من توفیق دهد این پنج شش لیتر خونی را که در رگ‌هایم می‌جوشد، به وطنم نثار کنم. حال می‌بینم بحمدلله در نظام نوپای اسلامی دعایم مستجاب شده است. اجازه دهید از همین لحظه کار خود را آغاز کنم.»
هنگامی که شهید قرنی از سرهنگ فروزان می‌پرسد: «تکلیف نیروی زمینی چه شد؟»

وی با اعتماد راسخ به گزینه خود پاسخ می‌دهد: «خوشبختانه سرتیپ ولی فلاحی اعلام آمادگی کرده است.» شهید قرنی که بار سنگینی از دوش او برداشته شده بود، وقتی نام کوچک شهید فلاحی را می‌شنود، با چهره‌ای گشاده می‌گوید: « من «ولی»، او هم «ولی»، ان شاءالله... مبارک است» و حکم او را امضا می‌کند.
فلاحی از همان روز کار خود را آغاز کرد و مشاغل ستادی و کلیدی را به افراد کاردانی که اغلب از شاگردان خود او بودند، سپرد و برای احیای سلسله مراتب و بازگرداندن نظم و انضباط به محیط خدمتی گام‌های بزرگی برداشت. وی برای مقابله با تهدیدات مرزی و حل مشکل مناطق آشوب‌زده کردستان، آذربایجان‌ غربی، ترکمن‌ صحرا و گنبد، خوزستان و سیستان و بلوچستان کمر همت بست و با سخنانی مهیج و پرطنین احساسات ملی و عرق مذهبی فرماندهان و سربازان اسلام را به جوش و خروش درآورد. او خطاب به آنان می‌گفت: «ما لباس نظامی را برای چنین روزهایی به تن کرده  ایم. مبادا کوتاهی کنیم که در برابر وجدان و تاریخ شرمسار خواهیم بود.» در سخنان خود از جمله «ان الحیاه عقیده و جهاد» که منسوب به حضرت امام حسین(ع) است بهره فراوان می‌گرفت.
حضور وی در یگان‌های مختلف نظامی و بخصوص در لشکرهای یک و دو مرکز که به لشکر 21 حمزه تغییر نام یافت، چنان مؤثر بود که همگی در همان روز نخست آمادگی خود را برای مأموریت‌های سخت اعلام کردند. دشمنان قسم خورده انقلاب که ارتش را درهم‌ شکسته و ناکارآمد می‌پنداشتند، به ناگاه با شگفتی تمام با گسیل نیروهای داوطلب نظامی به مناطق مرزی که در ناآرامی‌ها می‌سوخت، روبه‌رو شدند.
فلاحی عقیده داشت ارتش در حکم مزرعه‌ای مستعد است و سایه پربرکت حضرت امام(ره) همچون باران رحمت الهی استعدادهای نهفته آن را شکوفا خواهد ساخت. او وحدت فرماندهی و دانش و تجربه نظامی را زیربنای یک ارتش قدرتمند می‌شناخت و می‌گفت: «عملیات نظامی هنگامی به پیروزی می‌رسد که فرمانده آن موی خود را در سرما و گرما و اردوگاه‌ها و مانورها سپید کرده باشد.»


اهمیت کارنظامی
فلاحی تأکید داشت که کار در ارتش از کار پزشکی به مراتب حساس‌تر است. اگر غیرمتخصص به اتاق عمل پای گذارد یک نفر آسیب می‌بیند، اما در ارتش جان هزاران نفر به خطر می‌افتد. او بیش از هرکس نگران دخالت‌ها بود و معتقد بود افراد ناوارد نباید عملیات نظامی را به داوری بکشانند، چه بسا ممکن است از روی خیرخواهی موجبات تخریب روحیه فرماندهان را فراهم سازند.
سخن گفتن درباره مردی که دین، دانش، فروتنی و اخلاق را همراه با شجاعت و جوانمردی در دفاع از هست و نیست مملکت خود گذاشته، کار آسانی نیست. او شیفته خدمت بود و در سخت‌ترین شرایط رزمی ابراز خستگی نمی‌کرد و با وجود تهمت‌ها و بی‌مهری‌ها حتی یک بار عصبانی نشد یا با خشونت رفتار نکرد. فرماندهان از صلابت، آرامش و سعه صدر وی در جبهه‌های نبرد درس می‌گرفتند. او به حقیقت برای همرزمان خود اسوه و سرمشق بود.
در اوایل اسفند 57، هجوم گروهک‌های مزدور به پادگان‌های غرب کشور به اوج خود رسیده بود. پادگان مهاباد به دست عوامل خود فروخته سقوط کرده بود و پادگان سنندج نیز شدیداً تحت فشار قرار داشت و بیم آن می‌رفت که این وضعیت بسرعت به دیگر پادگان‌های مرزی کشور سرایت کند. فلاحی در این روزهای بحرانی در بسیج و اعزام نیرو به سنندج، سقز و بانه، پیرانشهر، مریوان و سردشت سر از پا نمی‌شناخت و در میدان‌های خطر دوشادوش فرماندهان و رزمندگان حضور فعال داشت و بارها خطر از کنار گوش او گذشته بود.
اینجانب در بهار سال 58 در سفری به غرب کشور در معیت حضرت آیت‌الله محمد یزدی بودم. در مغازه‌های بازار سقز با انواع فشنگ‌های گوناگون روبه‌رو شدم که مانند سیب زمینی و پیاز روی هم انباشته بود. انواع سلاح‌ها نیز از کلت، تفنگ ژ-ث تا کلاش و تیر بار در معرض فروش بود.
فشنگ‌ها کیلویی بود و خیلی ارزان. کلت سه هزار تومان و تفنگ ژ-ث پنج هزار تومان قیمت داشت. فروشندگان می‌گفتند: «هر تعداد بخواهید در محل تحویل خواهیم داد.» حال فلاحی به‌عنوان برجسته‌ترین نظامی مسئول، با این آشفتگی‌ها چه باید می‌کرد؟ خدمت در چنین شرایطی دل شیر می‌خواست.
فلاحی نیمه دوم مرداد 58 در محاصره پاوه، عملیات را از مرکز فرماندهی کرمانشاه و گاه با حضور در صحنه نبرد در کنار دوست و همسنگر خود شهید دکتر چمران هدایت می‌کرد.
سرتیپ عباسعلی امیریان از هوانیروز کرمانشاه می‌گوید: «در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان سال 58 که روز جهانی قدس نامیده شده بود، من و سرتیپ خلبان سید نظر محمدی که هردو درجه سروانی داشتیم، توسط تیمسار فلاحی احضار شدیم تا چهارده نفر برادر سپاهی را به پاوه انتقال دهیم و دکتر چمران را هم با خود بیاوریم. هنگام رسیدن بر فراز شهر رگبار مهاجمان اجازه نشستن نمی‌داد. بالاخره با آتش خلبان شهید احمد کشوری به سختی فرود آمدیم.
 پس از پیاده کردن برادران پاسدار و سوار کردن تعدادی شهید و زخمی، به دکتر چمران خبر دادیم که قرار است شما را به کرمانشاه ببریم، ایشان گفت سلام مرا به تیمسار برسانید و بگویید من مردم پاوه و همرزمانم را تنها نخواهم گذاشت.
 شما همچنان به تهیه و اعزام نیروی تازه نفس به ما کمک کنید. در بازگشت هلی‌کوپتر را بازدید کردیم. هشت گلوله به بدنه آن اصابت کرده بود. روز قبل نیز مقابل «پاسگاه ژاندارمری» که مرکز فرماندهی دکتر چمران بود یکی از هلی‌کوپترهای ما در همان محل با رگبار مهاجمان سقوط کرده بود و خلبان و کمک او به شهادت رسیده بودند.»
سرانجام فرمان تاریخی حضرت امام(ره) در بسیج مردم به سوی پاوه و حضور مؤثر فلاحی و چمران مزدورانی که در نظر داشتند پاوه را مرکز کردستان آزاد قرار دهند با شکست و هزیمت روبه‌رو شدند.
فلاحی به تمامی معنا مرد خطر و اندیشه بود، جوهره ایثار و فداکاری در گفتار و کردار او موج می‌زد و نشان‌دهنده ایمان قلبی او به دین، وطن و راه امام بود.
فلاحی در نیمه دوم مهرماه 58 به اتفاق چهار نفر از همرزمان خود، در نزدیکی پادگان سردشت به کمین دشمن گرفتار شد و خودروی نظامی وی مورد اصابت موشک آرپی‌جی قرار گرفت. او مدت‌ها با عصا راه می‌رفت.
در تابستان سال 59 به فرمان حضرت امام(ره)، به جانشینی ریاست ستاد مشترک منصوب شد و فرماندهی نیروی زمینی به تیمسار ظهیر‌نژاد واگذار شد که او نیز انسانی کاردان، شجاع و پرتلاش بود. در این زمان نشانه‌هایی از تحرکات مرزی عراق به چشم می‌خورد و با آنکه مسئولیت اصلی با ایشان نبود، فعالیت وی در یگان‌ها و پادگان‌های مرزی دو چندان شده بود.
فلاحی در نخستین روزهای تهاجم نظامی عراق در قرارگاه دزفول مستقر شد و در استحکام بخشیدن به خطوط دفاعی و سد پیشروی دشمن نقش بزرگی برعهده گرفت. فلاحی که در طول بیست ماه فرماندهی خود در نیروی زمینی و در رویارویی با جدایی‌طلبان تجربیات ارزشمندی اندوخته بود بر آن شد که از عشایر کرمانشاه برای پوشاندن مناطقی از غرب کشور که به دلیل کمبود نیرو خالی مانده بود کمک بگیرد، براین اساس به مرحوم سرتیپ محمود رستمی که در جنگ‌های پارتیزانی استادی کم‌نظیر بود، مأموریت داد عشایر سنجابی و قلخانی را که مورد توجه عراقی‌ها قرار گرفته و برای استفاده از آنان نقشه‌ها کشیده بودند، آموزش داده و به نام «گروه مشترک جنگ‌های نامنظم» سازماندهی کند. آنان در پدافند از منطقه وسیعی به عرض دو لشکر در مرز کرمانشاه به کار گرفته شدند و چندین طایفه دیگر نیز به این گروه پیوستند. عشایر یاد شده ضمن امنیت بخشیدن به منطقه غرب، با شجاعت و ایمان تا پایان جنگ در خدمت نیروهای مسلح بودند و بیش از دوازده هزار شهید و جانباز تقدیم کردند.
حضور مؤثر
فلاحی که بیش از همه نگران خرمشهر و آبادان بود به کمک سرهنگ فروزان - فرمانده وقت ژاندارمری کل کشور- ستاد عملیات اروند را در 27 مهر ماه 59 تشکیل داد و به کمک دو گردان پیاده و تعداد معدودی تانک یورش عراقی‌ها را برای جداسازی این منطقه استراتژیک ناکام گذاشت. با شکست سختی که در سوم آبان در کیلومتر 17 ماهشهر- آبادان و نبرد ذوالفقاری در نهم آبان به آنان داد، به رؤیای خام حزب بعث که این دو شهر را عبّادان و محمّره نامیده بودند پایان بخشید. اگر این منطقه حساس و حیاتی از دست رفته بود بازگشت آن هزینه زیادی دربرداشت. نقش ارزنده و همکاری صمیمانه شهید محمد جهان‌آرا و مهندس مهدی کیانی و یارانشان در سپاه خرمشهر و آبادان در این برهه بسیار حساس از جنگ، عظیم و فراموش‌ناشدنی است.
حضور عاشقانه سرلشکر فلاحی در جبهه‌های نبرد و درکنار فرماندهان از جان گذشته آنچنان بود که وقتی از عملیات رها کردن آب به سوی واحدهای نظامی عراق بازدید می‌کرد، بر اثر واژگون شدن قایق در پشت سد ابتکاری کرخه، همراه با دو نفر محافظ خود به درون ­رودخانه سقوط کرد. جریان شدید آب، آنان را به پشت سد پرتاب کرد. با آنکه هرسه شناگران ماهری بودند، در امواج خروشان آب ناپدید شدند.
 یکی از محافظان به سختی خود را به ساحل رسانده و در مسافتی دورتر پیکر نیمه جان تیمسار فلاحی را در گل و لای رودخانه می‌یابد. او می‌گوید شب چهارشنبه آخر سال 59 بود و هوا بسیار سرد، آتش روشن کردم و ایشان را آنقدر حرکت دادم تا به هوش آمد. نخستین سخن او این بود که «بقیه کجا هستند؟» بعد از مدتی نیروها به کمک ما آمدند و ایشان را به قرارگاه رساندیم. تیمسار فلاحی از این حادثه همیشه به شیرینی یاد می‌کرد و می‌گفت معلوم می‌شود هنوز لیاقت شهادت پیدا نکرده ام. پیکر محافظ دیگر دو روز بعد در حالی که از کارت شناسایی شناخته می‌شد در ساحل رودخانه کشف شد.
مأموریت ستاد اروند و جبهه آبادان برابر مصوبه نیروی زمینی در پایان سال 59 به لشکر 77 خراسان واگذار شد و مقدمات شکست حصر آبادان که مورد توجه و پیگیری مداوم حضرت امام (ره) بود، فراهم شد.
با اعتماد و اعتقادی که حضرت امام به عملکرد فلاحی داشتند، سرانجام با تلاش و کوشش شبانه‌ روزی سرتیپ فلاحی و سرتیپ ظهیرنژاد و فرماندهی و هدایت کم‌نظیر سرهنگ سید شهاب‌الدین جوادی عملیات تاریخی ثامن‌الائمه به پیروزی رسید و کمر صدام شکسته شد.
فلاحی به گفته خود، دین را از راه تحقیق شناخته بود و به همین دلیل اعتقاداتی عمیق و خالص داشت. سرهنگ شهاب‌الدین جوادی می‌گوید: روزی که به اتفاق سرتیپ فلاحی به شناسایی همین منطقه رفته بودیم؛ متوجه شدم روزه است. گفتم: تیمسار چرا خودت را اذیت می‌کنی؟ برابر فتوای امام در این گرمای 50 درجه نباید روزه گرفت. گفت: جوادی! من با خدای خویش پیمانی جداگانه دارم.
فلاحی اهل مطالعه بود و تاریخ ایران و جهان را خوب می‌شناخت. به شعر و عرفان علاقه‌مند بود و از مولانا و شمس تبریزی یاد می‌کرد و به دکتر چمران از اینکه توانسته بود بین عرفان و رزم که دو مقوله جداگانه بودند قرابت ایجاد کند عشق می‌ورزید.
با کمال تأسف تیمسار فلاحی شامگاه روز هفت مهر سال 60 هنگام بازگشت از جنوب، به همراه سرتیپ شهید فکوری، سرتیپ شهید نامجو، سردار شهید کلاهدوز و سردار شهید جهان‌آرا در سانحه سقوط هواپیمای C-130 در منطقه کهریزک تهران به فیض شهادت نائل آمد. آنان قرار بود صبح روز بعد به اتفاق ظهیرنژاد گزارش این پیروزی بزرگ را به عرض امام(ره) برسانند. وقتی به ظهیرنژاد گفته بودند شما هم با ما بیایید، گفته بود من زمین به این محکمی را رها نمی‌کنم، با خودروی نظامی می‌آیم و قول می‌دهم بموقع برسم. سرتیپ کمال‌الدین امامی از همکاران و دوستان صمیمی فلاحی و ظهیرنژاد می‌گوید: هنگامی که خبر سقوط هواپیما و شهادت فرماندهان را حوالی بروجرد به او دادم، چنان بر سر خود کوفت که صدای آن را از بی‌سیم شنیدم.
سرگرد ایزدی رئیس دفتر شهید فلاحی می‌گوید: تیمسار در آخرین روزهای حضور در تهران خیلی خسته به نظر می‌رسید و برای بازگشت به خوزستان عجله داشت. هنگام عزیمت به او گفتم: اتفاقی افتاده است؟ گفت: دعا کن در این سفر به مقصودم برسم. احساس کردم مقصود او شهادت است، اما باورکردنی نبود که به این زودی اتفاق ‌بیفتد.
رزمندگان اسلام هنگامی که در زیر باران گلوله‌ها او را در کنار خود می‌دیدند احساس آرامش می‌کردند و این رمز پایداری و درخشندگی نیروهای ما در هشت سال دفاع مقدس بود. آنان جان خود را در راه سرافرازی اسلام تقدیم کردند و از پیکر پاکشان خاکستری بیش نماند. امید آنکه ما نیز بتوانیم با دفاع از ارزش‌های ملی و مرزهای عقیدتی خویش راهشان را ادامه داده و یادشان را گرامی داریم./

ایران

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.