ion

قدر گوهر یکدانه

فرهنگی /
شناسه خبر: 133061

ایران آنلاین / محمد قاسم فروغی جهرمی: نویسنده و پژوهشکر


این روزها می‌گذرد بدون آنکه ما دغدغه‌هایی از جنس دفاع مقدس و یادگار روزهای سبز و بارانی هشت ساله جنگ تحمیلی را در خود احساس کنیم. راستی باید به این باورهای امروزی چگونه نگریست و آن را تحلیل کرد؟! ما که طی این سال‌های پس از انقلاب اسلامی جز برای پاسداشت یادگارهای دوران دفاع مقدس به چیزی نمی‌اندیشیم، چگونه است که باورهای کاذب امروزی چنان ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد که گویی «نه تاک بوده و نه تاک نشان!» خود می‌دانیم این دغدغه‌های پوچ امروزی اصالت ندارد، ولی چه کنیم که هر روزه بانگ مداران به سرنایی می‌دمند تا بیابان را به نواهای زرد وسیاه آلوده کنند. چه می‌شود عزیزان را که در باب سیاست و اقتصاد گوی سبقت را از هم می‌گیرند و چنان «تخت گاز» می‌روند که جاده‌های پشت سر را ناهموار می‌کنند.ای کاش در مسیر جاده برای عبورشان، جاده را ناامن نمی‌کردند و حداقل برای عبور وسایل نقلیه سبک تروغیرلوکس همواری جاده را به هم نمی‌زدند.وسایل نقلیه‌ای امثال ما دوچرخه، موتور سیکلت و اتومبیل‌های مدل پایین است و ناچار در جاده‌های طولانی و پر پیچ و خم باید با احتیاط برانیم تا اسیر ویراژها و مارپیچ‌های مدل بالاها نشویم، گرچه باید تمام حواسمان به این باشد که خدایی نکرده زیر چرخ‌های آن وسایل پرقیمت و لوکس آنچنانی هراسناک نشویم و وحشت، ما را فرا نگیرد، اگر تازه لطف کنند و ما را زیر نگیرند! به هر حال چرخ‌های عبوری امروزی برای رفتن و رُفتن هزاران دلواپسی دارد و ما نیز از این همه دلواپسی‌های امروزی عاجزیم. گفتن دغدغه‌ها در کنار تمایلات امروزی چیزی شبیه طنز شده است و ما که درفراز و نشیب جاده‌های هزارتوی سیاست و اقتصاد گرفتار آمده ایم، به دنبال مأمنی هستیم برای گریز و رستن از چاله‌ها و چوله‌های مسیری که ناگزیر فراروی ما قرار داده‌اند و هر روز نیز به این بهانه‌ها افزوده می‌شود ما در خود رفته‌ایم و با هر دغدغه‌مند دیگری نیزکه به تعامل می‌نشینیم، از هر راه گریز و مأمن مطلوب ناامیدتر می‌شویم، ولی مگر ناامیدی و دلواپسی‌های منفی نتیجه‌ای دارد؟ و آیا ما موظف هستیم که به این بهانه‌ها تن دهیم و جان خویشتن حق مدار خود را به آن بسپاریم؟ هرگز و هرگز چنین مباد.
دنیای افسون چهره‌های کریه‌اند و دنیای باورهای حقیقت مدار زیبایی  هایی دارند از جنس بلور و آفتاب، که هیچ اثر کدورت و تیره و تاری را پذیرا نمی‌شوند. این باور شاید برای برخی سخت باشد، ولی اطمینان به سرای جاودانی ما را به حقیقت نزدیک می‌کند و آفتاب چه بر ابری سوار باشد یا در فضای لایتناهی و جو تیره و تار، از او ذره‌ای نمی‌کاهد که آفتاب عالم هستی حقیقت محض است و مانیز با این حقیقت زندگی می‌کنیم. ای کاش در سرا پرده‌های تزئینات و زرق و برق‌های سبقت گیرندگان مجاز امروز می‌توانستیم ذره‌ای از آفتاب را مشاهده کنیم و ای کاش در این پرده سرای نامبارک امروزی ستاره‌ای به درخشیدن خود ما را فرا می‌خواند.
 ای کاش دیروز‌ها در چشم امروزی‌ها تلألو روزهای فردا را نشانه می‌گرفت و ما را به دنیای خوبی‌های ارزشمند و عشق‌های پاک قصه‌های مادربزرگ‌ها فرا می‌خواند.
 چه می‌شود که صاحب منصبان امروزی در پس چهره‌های افسونگر خود آینه‌ها را می‌شکنند و سکندرها را به استهزا می‌گیرند و بندگی را با مرزهای ناچیز معاوضه می‌کنند. دورانی که برای ما افتخار و عزت بوده و هست نباید دستخوش افسون‌ها و جلوه‌های دروغین امروزی شود. بد عهدی را از خود بروز ندهیم و چون ابر بهار بر سوسن و سنبل بباریم و کام دل را به شیرینی و طراوت آن روزها عنبرآگین کنیم و طعم سبز بهاری را همچنان پایدار و زنده نگه داریم که به زبان حافظ:
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی / وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم / که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست / نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدار نقطه بینش ز خال توست مرا/ که قدر گوهر یک دانه گوهری‌داند ما به برکت لحظه‌هایی که آفتاب را در وجودمان، احساس می‌کنیم اشعه‌ها را برای روشنایی از خود عبور می‌دهیم و اگر هزار نقد به بازار مکاره هدیه کنیم چیزی در سراچه جان‌ها نمی‌نشانیم تا به محض وصول حقیقت، مشتاقان را به معرفت و دلدادگی دعوت کنیم.
امروز حقیقتی را بازگو می‌کنیم که دوست نداریم به دولت عشق هدیه کنیم. ما به صحبت دیرین گره خوردیم و از مرغ صبح به زبان روشنایی رسیده‌ایم و اینک در آستانه وصول به مقصود به وسوسه‌های شیطان، جان عزیزمان را در کنار پرتگاه آورده‌ایم و خود نمی‌دانیم که این لحظات حساس ما را به پرواز در می‌آورد یا به قعر دره سرازیر می‌کند.عبور از لحظات با وسوسه‌های بسیار دلربای امروزی دشوار و حساس است و تنها جان‌های پاک و مصفا و صادق از این مکان به معراج می‌روند.دلواپسی‌ها را به صداقت و درستی پیوند زنیم تا دستخوش گرداب های ساختگی مزوران شیطان نشویم.
شیطان‌ها بسیارند و در پوشش‌های متنوع و دلربا هر لحظه ما را به سویی و منفعتی فرا می‌خوانند تا به رفاه و باغ و بوستانی وعده دهند، که این گریزگاه‌های شیطان بسیار دلفریب و جذاب است، به هوش باشیم که عزت ما در گرو پیوند‌های مقدس و جاودانی بماند و امروز غره به تهیت‌ها و مبارک باد‌ها نشویم تا فردا را به منزل حسن عافیت پیوند زنیم و بدانیم که
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
چون می‌از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
عیب می‌جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید ز انعامی چند/

روزنامه ایران

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.