شادی، قضیه فیثاغورث نیست

اجتماعی /
شناسه خبر: 117447

می‌گفت، «شادی» اسم مدیر مهد دخترم است. سر صبح که دخترم را می‌برم مهد و او را می‌بینم، می‌گویم «سلام شادی جان» و عصر هم موقع آوردن دخترم دوباره می بینمش و می‌گویم «خداحافظ شادی جان».

ایران آنلاین /انگار در همین لحظه‌های کوتاه سلام و خداحافظی انرژی عجیب نهفته‌ای وجود دارد که حالم را همان دم خوب می‌کند. چطوری­ اش را نمی‌دانم، اما خوب می‌دانم که وجه مشترک این دو جمله همین کلمه «شادی» است؛ واژه‌ای که حتی به زبان آوردن و شنیدنش هم جرعه‌ای انرژی مثبت در کام و جان شنونده و گوینده‌اش می‌ریزد، چه رسد به اینکه خود مفهوم شادی و شادمانی را با تمام وجودت حس کنی.

این را که تعریف کرد، ویرش به جانم افتاد که یکی از اتفاقات «شادی بخش» زندگی‌ام را به ذهن بیاورم و چیزی برایش بنویسم. اما راستش را بخواهید هرچه فکر کردم چیزی به ذهنم نیامد. لابد شما هم تجربه‌اش را دارید. سعی کنید یک اتفاق شادی بخش را به یاد بیاورید! به ظاهر چیز ساده‌ای است اما پیدا کردنش در دم کار سختی است! می‌دانید چرا؟ چون فکر می‌کنیم باید اتفاق یا اتفاق‌های ویژه خوشایند و به یادماندنی و بزرگی دست به دست هم بدهند و چیزی به نام شادی تولید کنند. در حالی که اگر کمی افکارمان را از این همه کمال‌گرایی و آرمانگرایی بتکانیم و نگاه‌مان را معطوف به همین رخدادهای کوچک و روزمره و دست یافتنی زندگی بکنیم (که می‌آیند و می‌روند و شاید حتی در یادمان هم نمی‌مانند)، آن وقت دیگر لازم نیست با ذره بین دنبال شادی و لحظات شادی بخش زندگی‌مان بگردیم.
باور کنید قصد آن را ندارم که به سبک و سیاق کتاب­های دیل کارنگی (روانشناس بازاری امریکایی)  یا کتاب‌های دم دستی و روانشناسی مد این سال‌ها، بازارگرمی  کنم و از گرما و زیبایی‌های رنگارنگ زندگی بگویم و برای به دست آوردن‌شان راه عملی و «راهنما» و کلید پیشنهاد بدهم. طوری که این کتاب‌ها می‌نویسند و تبلیغ می‌کنند انگار ما آدم‌ها موجودات بی‌رگ و پی و فاقد هر گونه قوه نقد و توانایی تشخیص سره از ناسره هستیم که اگر چنانچه در زندگی اجتماعی­ مان سیاهی‌ها را ببینیم و از آنها انتقاد کنیم، مشکل از ماست نه از جایی که در آن زندگی می‌کنیم! نه؛ برعکس. اگر نبینیم و تشخیص ندهیم و نقد نکنیم و در قبال جامعه و نابسامانی‌هایش احساس مسئولیت نداشته باشیم، که باید در سلامت روان و اصولاً در «آدم بودن» خودمان شک کنیم. می‌خواهم بگویم و تأکید کنم – و  مطلقاً هم نمی‌خواهم در این باره کوتاه بیایم- که در لابلای همین روزمرگی‌ها، کم نیستند اتفاقات ریز و درشتی که لبخند بر لبان ما بنشانند؛ حتی اگرخیلی کوتاه و گذرا باشند. انکار این شادی‌ها و نگشتن به دنبال آنها و نساختن چنین لحظه‌هایی است که آرام آرام از ما – باوجود کرور کرور ادعا – آدم‌هایی خلع سلاح و بی‌کفایت و تلخ و تک ساحتی می‌سازد. باور کنید «شادی» قضیه فیثاغورث نیست که فرض و حکم و اثبات بخواهد و ذهن ما از تبیین آن عاجز باشد. «شاد» بودن و «شادی کردن» بسیار ساده است و سر راست. حجم اخبار، رویدادها و صحنه‌های به غایت تلخ و گاه منزجرکننده در زندگی روزمره ما کم نیست. اگر حواس‌مان به خودمان نباشد و عنان از دست‌مان رها شود، نگاه ما به زندگی و آنچه در چارچوب این زندگی رخ می‌دهد، به خودی خود، آن قدر سختگیرانه و دور از دسترس و پیچیده است که گاه تصور می‌کنیم قرار نیست هیچ بخشی از آن ما را شاد کند و تبسم بر لب‌هامان بنشاند. کافی است تلنگری به خود بزنیم و هر از گاهی عینکی را که با آن به زندگی پیرامونی نگاه می­‌کنیم، «ها» کنیم؛ قول می‌دهم آن وقت بهانه‌های‌تان برای شادی کوچک و کوچک‌تر شود و حتی با شنیدن اسم شادی هم شادمان شوید!/روزنامه ایران

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.