یادمان ندادند و ما هم یاد نمی دهیم...

اجتماعی /
شناسه خبر: 114786

ما در زندگی خود چیزهایی داریم و چیزهایی هم نداریم. از بابت آنچه در حیات ایرانی خود داریم، گاه شاکریم و گاه مفتخر و گاهی هم غافل و بعضاً بی‌تفاوت. در قبال آن چیزهایی هم که نداریم گاه حسرت به دلیم و گاه ناراحت و گاهی نیز پرسان.

ایران آنلاین /می‌پرسیم و به دنبال آن هستیم که پاسخ‌ها را پیدا کنیم و با یافتن پاسخ این پرسش‌ها زندگی مان را بهبود ببخشیم. «روی خط زندگی» ستونی است که با نگاه به داشته‌ها و نداشته‌های مان، از این پس به فراخور در صفحه زندگی به چاپ می‌رسد. گاهی ما را معطوف آنچه داریم و قدرش را نداریم می‌کند و گاهی نیز می‌پرسد و از شما می‌خواهد تا همراه با هم قدری به نشانی‌ها فکر کنیم؛ شاید بتوانیم پاسخی برای پرسش‌های مان در زندگی به دست بیاوریم.

داگلاس نورث، اقتصاددان امریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد سال 1993 گفته است: «اگر می‌خواهید بدانید کشوری توسعه می‌یابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانه‌های آن کشور نروید. اینها را براحتی می‌توان خرید یا دزدید یا کپی کرد. مثلاً می‌توان نفت یا مواد معدنی فروخت و همه اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آینده کشوری را پیش‌بینی کنید، بروید در دبستان‌ها؛ ببینید آنجا چگونه بچه‌ها را آموزش می‌دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند؛ ببینید چگونه آموزش می‌دهند. اگر کودکان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم‌پذیر، خطر‌پذیر، اهل گفت‌و‌گو و تعامل و برخوردار از روحیه مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت می‌کنند، مطمئن باشید که آن کشور در مسیر درستی قرار دارد و رو به توسعه پایدار و گسترده است.»
حال حکایت ماست. ما در کودکی چه می‌آموزیم؟ به کودکان مان چه می‌آموزیم؟ اصولاً چه چیزهایی را حق کودکان خود می‌دانیم که بیاموزند؟ چقدر سر یاد گرفتن فلان درس و «نمره گرفتن» در بهمان درس شان حرص می‌خوریم؟ اما انگار یادمان می‌رود که در میان این همه چیزی که در فهرست آموختنی‌های کودکان می‌گنجانیم، چیزهایی مثل «نفس کشیدن»، «سفر کردن»، «مهر ورزیدن»، «نگاه کردن» و... هم آموختنی است! و ما غالباً این‌ها را یادمان می‌رود. اصلاً یادمان می‌رود که هر اتفاق خوبی قرار است در جامعه ما بیفتد، باید اول توی مدارس ما باید بیفتد. یادمان می‌رود که اصولاً زندگی ما در گرو چیزهایی مثل «نگاه کردن» است و این «نگاه کردن» چه اهمیت شگرفی دارد. اما در روزگار کودکی ما بزرگترها برایش اهمیت چندانی قائل نشدند و آن را به ما نیاموختند و حالا ما بزرگترها هم به نوبه خودمان آن را به کودکان مان نمی‌آموزیم!انگار که در قاموس ما «نگاه» اصولاً نیازی به آموزش دیدن و تربیت شدن ندارد. در حالی که «نگاه» بیش و پیش از هر چیز دیگری در این دنیا نیاز به آموختن دارد. کسی که بلد است چطور و از چه زاویه‌ای ببیند، بی‌شک، می‌تواند به زندگی نیز نگاه بهتری داشته باشد و بهتر از دیگران زندگی کند.
آدم بزرگی صد و چند سال پیش ‌گفته است: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همه مدارس جهان اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از اینکه به نگاه‌های سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.» می‌گفت: اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسان دیگری بودیم.خلاصه اینکه انسانی که نمی‌‌تواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، چطور می‌تواند زندگی کند و اصلاً زندگی را بفهمد؟حواس مان باشد، نگاه کردن، شنیدن، گفتن، مهرورزی، عاشقی کردن، انتقاد کردن و حتی «اعتراض»، پیش تر از هر ماده درسی نیاز به معلم و آموزش دارند./روزنامه ایران
 

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.