خوشحال و شاد و خندانیم

گفت و گو با گروه موسیقی «بمرانی» در آستانه اجرای جدید

فرهنگی /
شناسه خبر: 10276

گروه «بمرانی» از سال 87 با ترکیب سه نفره و از سال 89 با ترکیب امروزی خود که شش نفره است پا به میدان موسیقی ایرانی گذاشت. بمرانی با منتشر کردن آلبوم «جوراب‌های لخت» و «آسمان زرد و خورشید آبی» در فضای مجازی شروع به فعالیت کرد.

ایران آنلاین /اعضای این گروه با اجراهای پژوهشی و تولید موزیک تئاتر که می‌توان به «صد سال پیش از تنهایی ما» و «گروتسکی بر هواشناسی دروغ و تنهایی» از سجاد افشاریان، «هفت شب با مهمان ناخوانده در نیویورک» از فرهاد آئیش و «بداهه گویی‌های برناردآلبا» از بهرام تشکر اشاره کرد توانستند لقب پرکارترین گروه موزیک تئاتر ایران در سال 91 را به خود اختصاص دهند. آنها در تولید موزیک فیلم نیز چند تجربه دارند که می‌توان فیلم «خواب زده‌ها» از فریدون جیرانی را نام برد. اما بمرانی با انتشار اولین آلبوم رسمی‌گروه با نام «اتوبوس قرمز» در سال 93 که برای کودکان بود از زیر زمین به روی زمین موسیقی ایران پا گذاشت. این گروه جوان در سال 94 فصل تازه ای از فعالیت‌های خود را با آلبوم «مخرج مشترک» آغاز کرد و در پی اجراهایی که در سالن برج آزادی و برنامه خندوانه داشت توانست مورد توجه مخاطبان موسیقی قرار بگیرد. ما هم برای آشنایی بیشتر با این گروه و در آستانه اجرای جدید که قرار است پنج شنبه و جمعه همین هفته در برج آزادی برگزار شود، ساعتی را با آنها گذراندیم.

بهزاد عمرانی اولین نفری بود که به موقع سر قرار رسید، آرام و خونسرد. همینطور که به صف طویل مردم برای خرید آبگوشت خیره شده بود وارد کافه شد. من هم پشت سر او بودم. همین که وارد کافه شد، یکی از دوستانش تا او را دید با خنده از جایش بلند شد. محکم او را در آغوش گرفت و بقیه دوستانش را به وی معرفی کرد. سلام علیکی کردم. از صورتش پیدا بود تازه از خواب بیدار شده. نشستیم روی میز و منتظر بقیه بچه‌ها شدیم. با خنده در مورد ویدئویی که از او در حال لب زدن روی مصاحبه‌ای از جواد خیابانی بود، پرسیدم.
او از اینکه من هم آن ویدئو را دیده بودم تعجب کرد و اینکه این روزها هر کسی او را می‌بیند درباره ویدئو حرف می‌زند. از کلافگی‌اش از مصاحبه‌های مختلف گفت. بچه‌ها یکی یکی از راه می‌رسند و دور میز می‌نشینند. من هم ساکت به حرف‌هایشان گوش می‌دهم انتظار این همه شوخ و شنگی را داشتم. هر کسی با آنها برخورد کرده می‌داند بچه‌هایی خنده رو و دوست داشتنی هستند و این حس مثبت و شادی که در موزیک‌هایشان می‌شنویم، کاملا برآیند همین روحیه شاد آنهاست. «مانی» دیرتر از بقیه می‌رسد.

---
 


  کیارش عمرانی

با همه سلام و علیکی می‌کند. «بهزاد» شروع می‌کند از مراسم پاگشای خواهرش که شب گذشته برگزار شده؛ خاطره خنده داری تعریف کند. می‌گوید دیشب یکی از فامیل‌ها برای اینکه بگوید چقدر موهایش ریخته از او مایه می‌گذارد و او شاکی می‌شود که چرا من باید مصداق این صحبت دونفره باشم و بعد نوبت به گیر دادن به موهای «آبتین» می‌رسد. «آبتین» هم موهای کم پشتی دارد و به شوخی می‌گوید: موهایم را تابستانی کوتاه کردم. «جهان» هم می‌گوید نه اینکه وقتی پاییز است خرمن موهایت روی شانه‌ات ریخته. «آرش» گوشه‌ای نشسته و به نظر جدی‌تر از بقیه به نظر می‌رسد و «کیارش» هم هی می‌گوید گشنه‌اش شده و «جهان» تعریف می‌کند چطور چند روز قبل نصف غذاهایش را «کیارش» خورده. حرف‌ها و خنده‌ها تمامی‌ ندارد. هر کدام سوژه‌ای برای خنداندن یکدیگر در چنته دارند. «رضا معطریان» از راه می‌رسد و بچه‌ها شروع به ایده دادن می‌کنند. «کیارش» می‌گوید: می‌خواهید کمی ‌غیر معمولش کنیم و غذا سفارش بدهیم و در حال غذا خوردن از ما عکس بگیرید. «بهزاد» هم موافق است و می‌گوید: دقیقا آن لحظه‌ای که داریم لقمه را در دهانمان می‌گذاریم عکس بگیرید و من دقیقا نمی‌دانم دارند شوخی می‌کنند یا جدی
هستند.
به طبقه بالا می‌رویم، بچه‌ها به اتاق تمرین می‌روند، آرش پشت کیبورد می‌نشیند و کیارش گیتار باس را بر می‌دارد و شروع به تمرین می‌کنند. راستی «کیارش» و «آرش» با هم برادر هستند و پسرعموی «بهزاد». بقیه می‌روند در اتاقی می‌نشینند.
«آبتین» درگیر درست کردن چایی است و «جهان» و «بهزاد» و «مانی» باهم درباره کنسرتی که پنجشنبه و جمعه ٥ و ٦ شهریور در برج آزادی دارند، حرف می‌زنند. «رضا معطریان» در حال عکاسی از تک تک آنهاست و من هم با هر کدامشان کوتاه صحبت می‌کنم.

بهزاد عمرانی
خواننده و نوازنده گیتار ریتم گروه بمرانی است. متولد 64 است و گرافیک خوانده. به قول خودش  دکترای فوق دیپلم دارد.« من کلاس گیتار می‌رفتم پیش حمید رضا بهزادیان و بعد دیگر نرفتم. رفتم دانشگاه یک سری شعر نوشتم و رویش گیتار زدم. یه جایی تصادفی دوباره حمیدرضا را دیدم و به او گفتم من این آهنگ‌ها را دارم و چیکار کنیم و آیا امکانش هست که  آلبوم بشود. گفت آره بیا کار کنیم باهم. در آن پروسه که داشتیم با او ترک‌ها را کار می‌کردم مانی که سازدهنی و جهان که گیتار می‌زدند شاگردهای حمیدرضا بودند و من اونا رو می‌دیدم و دیگر با آنها رفیق شده بودم . در همان استودیویی که ضبط می‌کردیم درس می‌داد، بعد دیگه پروژه تموم شد و آلبوم را در اینترنت منتشر کردیم و حمیدرضا از ایران رفت. ولی من با مانی  دوست بودم گفتم بیا من یک تراکی دارم  ساز دهنی آن را بزن و آمد و زد.» از بهزاد می‌پرسم کی اولین بار بهت گفت صدات خوب است؟ می‌خندد و می‌گوید کسی تا حالا به من نگفته فکر کنم مادرم بود، نه مادر هم نبود.». آرش از آن طرف می‌گوید: ما بهت گفتیم. بهزاد می‌گوید: «آره همان پروژه شخصی که من کارها را بردم خانه آرش و کیارش و شعر مادرم را خوانده بودم و آرش اینا تشویقم کردن. آن اوایل خیلی تمیز می‌خواندم، ولی صدایم را کمی خش دار کردم تا این جنسی بخوانم.» او «جو کوکر» و «تام ویتس» و «بروس اسپرینگستین» را خیلی دوست دارد. « تمام اینهایی که صدای خش دار دارند را دوست دارم. من بچه که بودم و اولین بار صدای بروس اسپرینگستین را شنیدم همیشه دوست داشتم مثل او بخوانم و صدای محبوبم بود. خیلی تلاش کردم که صدایم شبیه او بشود، ولی نشد.»

متولد 66 است در حال تمام کردن پایان نامه کارشناسی ارشد رشته معماری، در واقع دارد درس می‌خواند که نرود سربازی. مانی هم می‌گوید:
« من هم سربازم و 16 ماه خدمتم.» کیارش می‌گوید:« من اول گیتار می‌زدم و بعد رفتم گیتار کلاسیک یاد بگیرم، ولی استادم به من گیتار فلامنکو یاد داد و همینطور که داشتم گیتار یاد می‌گرفتم به بهزاد گفتم می‌خواهی من بیایم داخل بند و گیتار باس بزنم و بهزاد گفت تو که گیتار باس نداری ، من گفتم می‌خرم و الان در بمرانی گیتار باس و کنترباس می‌زنم. البته دارم بانجو هم یاد می‌گیرم.»

  مانی مزکا
متولد 67 است. ساز دهنی و ترومبون می‌زند و ساز را هم همان جایی که بهزاد گفت شروع کرد و در حال یاد گرفتن ترومبون از سیامک کریم پور است. می گوید:« من هم  در آموزشگاه‌های مختلف آموزش می‌دهم. در دانشگاه هم نرم‌افزار خوانده‌ام، از نوازنده‌های سازدهنی «پاولین وولف» و «ویکلیف گوردن» را خیلی می‌پسندم. کار کردن در گروه  را دوست دارم و با بچه‌ها خیلی دوست هستیم و اتفاقی که آدم دوست دارد در موزیک برایش بیافتد در این گروه در حال افتادن است. دعوا می‌کنیم، کار می‌کنیم، نظر می‌دهیم و یاد بگیریم چطور نظر دیگران را قبول کنیم. کار گروهی پیش می‌رود و خوش می‌گذرد و سر همین آلبوم سه ماه بر سر و کله هم زدیم و البته خیلی از پیچ و خم‌های ساز زدن را در بمرانی یاد گرفتم.

  آبتین یغمائیان
متولد 67 لیسانس تئاتر است و طراحی صحنه خوانده.« ساز زدن را از یک تئاتری شروع کردم که موزیکش دبه خیارشور بود، عاشق آن تئاتر بودم و بعد عاشق دبه خیار شور شدم و بعد هفت هشت تا دبه خیارشور گرفتم مثل درام‌ست کنار هم چیدم. بعد درام را شروع کردم یکی دو سال کلاس رفتم، ول کردم و دوباره رفتم و تقریبا سال 91 با بچه‌ها آشنا شدم و بهشون پیوستم و دیگه تئاتر کار نمی‌کنم. کار کارگردانی انیمیشن می‌کنم برای صدا و سیما.»

 


  آرش عمرانیجهانیار قربانی
نوازنده گیتار الکتریک است. متولد 65 است و مهندسی شیمی ‌خوانده و انصراف داده. «ساز را جایی کلاس می‌رفتم که بهزاد آنجا کار شخصی‌اش را ضبط می‌کرد. آنجا همدیگر را دیده بودیم و دوست شدیم. اما بهزاد از ایران رفت و یک روز گفت من یک آهنگ دارم که می‌خواهم وقتی آمدم ایران ضبطش کنم. آمد و رفتیم، آن تراک را ضبط کردیم. بعد در گروه ماندم ساز هم خوب نمی‌زدم. یک روز بهزاد گفت بیا استودیو ضبط کنیم. همین طوری رفتم استودیو و استرس داشتم . خیلی اعتماد به نفس هم نداشتم، ولی رفتم زدم و شروع کردیم به اجرا کافه ای و گفتم دیگر بروم تمرین کنم و یواش یواش دوتا ساز دیگه هم گرفتم و شروع کردم به زدن و الان خیلی حرفه ای نیستم. گیتاریست‌های مختلف را دوست دارم مثل دیوید گیلمور و جیمی‌ هندریکس.»

«پیانو و آکاردئون» و از این چیزها می‌زنم، متولد 60 است. با خنده از او می‌پرسم کار کردن با جوان‌ها چطور است، او هم می‌خندد و  می‌گوید سخته آقا، سخته. مجرد است.« من چیز خاصی نخواندم و هر چیزی خواندم ول کردم و تنها چیزی که در آن ماندم، بمرانی است. اول مکانیک می‌خواندم رها کردم و رفتم کنسرواتوآر که دوره‌های پودمانی داشت، مدتی رفتم و بعد دیگر نرفتم و قطع شد و بیرون پیش این و آن کلاس رفتم پیانو زدن را از بچگی دوست داشتم و  از بچگی با ملودیکا و کیبورد کار می‌کردم. یک بخش از بمرانی پول در می‌آورم و یک بخشی در آموزشگاه پیانو تدریس می‌کنم.»

مخرج مشترکی از گروه«بمرانی»


  چه شد در ژانر کودک کار کردین؟
بهزاد: زنگ زدند از نشر چکه و گفتند ما یک پروژه داریم و می‌خواهیم گروه‌هایی که کار راک می‌کنند، بیایند و کار کودک انجام دهند تا متفاوت باشد. یک خرده علاقه داشتیم که از اینطور کارها بکنیم و همیشه در پس ذهنمون بود. قبول کردیم و رفتیم  یک آلبوم کودک نامتعارف ضبط کردیم.


  خیلی خوشحال کننده است. چون بچه‌ها باید گوش شان آشنا بشود و وقتی از بچگی فقط موزیک ساده و پاپ گوش بدهند، دیگر نمی‌شود در بزرگسالی از آنها انتظار داشت موزیک خوب گوش بدهد.
بهزاد: و به نظرمون جالب بود یک موزیک جدی برای بچه‌ها کار کنیم. ولی به نظرم تفاوت عمده‌ای در ساز بندی و ملودی این آلبوم با آلبوم مخرج مشترک نمی‌بینم،  فکر می‌کنم در نهایت باز هم یک مخرج مشترک است.
بهزاد: خب مدل ما همین است. فقط سعی کردیم شعرهای کودکانه‌تری انتخاب کنیم. به ما گفتند خودتان یک متنی برای معرفی اثر برای پشت آلبوم بنویسید، آرش گفت بنویسیم اگر در مقابل بچه‌ها کلاهت را برداری و دستت را به سمتشان دراز کنی آنها هم کلاهشان را بر می‌دارند و با تو دست می‌دهند، یعنی رفتار بزرگسالانه از خود نشان می‌دهند.
آرش: یعنی چون بچه‌اند، حتماً برایشان موزیک بچگانه به روال معمول و دم دستی آن تولید نکنیم.
بهزاد: برای همین خیلی شانسی آلبوم اولمان شد آلبوم کودک و شاید خیلی‌ها فکر کنند ما فقط کار کودک می‌کنیم. ولی اینطور نیست.


  شما اگر دنیای مجازی را نداشتید، چطور می‌خواستید معروف شوید؟
بهزاد: ما نفر هفتم گروهمان فیسبوک بود، ولی بود و الان دیگر نیست. آن دوره فیسبوک همه چیز همه بود ولی الان لاین و اینستاگرم خیلی روی بورس است.


  برنامه‌تان برای آینده چیست؟
بهزاد:
می‌خواهیم برویم شهرستان‌ها اجرا کنیم و با آن محیط‌ها آشنا شویم و دوست داریم آلبوم جدیدمان را هم یواش یواش بسازیم.
مانی: دوست داریم کارهایی مثل تئاتر انجام دهیم، چون خیلی علاقه‌مان به آن سمت است و کارهای موزیکال و یک چیزهایی شبیه این‌ها  و تقریبا همه ما موسیقی با تم سیرک هم خیلی دوست داریم.


  چیزی که در کارهای شما وجود دارد این است که صدایی که گروه شما تولید می‌کند، صدای قدیمی ‌راک است (old rock‌) که در دهه شصت و هفتاد امریکا و اروپا بسیار بهتر تجربه شده بود. این روزها موسیقی راک به الکترونیک خیلی متصل شده ، فکر نمی‌کنید موسیقی شما مخاطب جدی موزیک راک را خیلی جذب نکند؟
جهان یار: سلیقه ما آن شکلی است. من خودم اکثر گروه‌های راک معروف را گوش دادم، به غیر از جدید‌ها، سلیقه من  «old rock »  است خیلی سلیقه‌ای است. به نظرم همین چیزهایی که ورودی مان است روی خروجی ما تأثیر می‌گذارد. ما هم زیادی این شکلی هستیم.
کیارش: به نظر من خود این موزیک هم دارد از الکترونیک می‌گذرد. مخصوصا در همین یکی دوساله. می‌رسیم به یک نوع موسیقی که آنسامبل است، بدون هیچ صدای اضافه‌ای وکال بدون ریور و افکت و خیلی خام است و آن طرف هم یک سری گروه‌ها، به آن سمت می‌روند و ما دنبال آنها.


  وقتی کار شما را می‌شنوم خیلی از تحریرها مرا یاد صداهای قدیمی‌تر راک ایرانی می‌اندازد که تجربه شده. همین گروه اوهام، در آلبوم‌های قدیمی‌ خود تجربیاتی داشت که آن زمان خیلی به موزیک روز دنیا نزدیک تر بود تا این چیزی که شما به عنوان موزیک امروز راک ایران در حال ارائه آن هستید.
مانی: ما  در کل پروسه ساختن موزیک، تا زمان ارائه آن به خودمان فکر می‌کنیم و دوست داریم موزیک چیزی باشد که آن را دوست داریم. هیچ وقت به این فکر نمی‌کنیم که این چیزی که می‌شنویم، آدمها دوست ندارند و هیچ وقت مخاطب را لحاظ نکردیم. خیلی از کارهای ما در زمان شکل گیری، شکل ساده‌ای دارند. شاید خیلی کلاسیک و قدیمی ‌باشد و پکیج برای ما خیلی قاطی است، شاید هم یک تراکی را شکل دیگری ضبط کنیم. آن هم به خاطر این بوده که مدل ورودی‌هایمان این شکلی است. نگاهمان این بوده که مدل صدای مان  این شکلی باشد که الان است.


  این چیزی است که از دست شما بر می‌آید یا انتخاب شماست؟
آرش:  دوطرفه است و مهم ترینش این که ترانه ما را به کدام سمت بکشد. ولی جاهایی هم ترمز می‌گیرد و می‌تواند خیلی وقت‌ها به سمت جدیدتر و الکترونیک برود. ولی خب ما می‌گوییم دوست نداریم به آن سمت برود و دوست داریم آکوستیک صدا بدهد.


  ترانه‌های شما را چه کسی می‌گوید و روند تولید ترانه‌هایتان چه شکلی بود. الکی نگویید همه باهم می‌گوییم؟ ( خنده)
همگی با خنده: برو تخته آنور اتاق را ببین بهت ثابت می‌شود.
بهزاد: مثلا یکی شاید ترانه‌ای بگوید روی اکوردی و بعد برویم روی ترانه و آن را عوض کنیم. یا یک تمی ‌بیاورد و ترانه اش را از اول بگوییم. شاید هم مفهومی ‌باشد که براساس آن به موزیک فکر می‌کنیم. یا مثلا فیلمی ‌دیده‌ایم یا یک ترانه از شل سیلور استاین خوانده‌ایم و حتی گاهی دوستان‌مان مثل ماکان یا شمعون وارد کار شده‌اند و یک ایده داده‌اند.


 منبع :ایران جوان 

 

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.